بستن
کد خبر: ۱۰۰۵۵۵۵

نمایشِ زندگی...

نمایشِ زندگی...
مصطفی فرهنگی منتقد

محسن هجري بيش از پنجاه کتاب در حوزه‌ کودک‌ونوجوان و بزرگسال منتشر کرده، و رمان «خدمتکار مشيرالدوله» آخرين کار اوست. کتاب داستان جواني است به نام سياوش دشتبان که چند وقتي است از کاشان به تهران آمده تا در رشته‌ خودش يعني نمايش‌نامه‌نويسي فعاليت کند. او به کمک دوستش مرتضي با خانمي به نام ژاله مشيري آشنا مي‌شود و مي‌کوشد از طريق اين آشنايي وارد دنياي حرفه‌اي تئاتر شود.

سياوش با طرح نمايش‌نامه‌اي که برگرفته از «افسانه‌ محبت» صمد بهرنگي است وارد دفتر ژاله مشيري مي‌شود و قراري گذاشته مي‌شود تا متن نمايشنامه، نوشته و اجرا شود؛ اما به دنبال اتفاقاتي که در داستان مي‌افتد قرار، تغيير مي‌کند و تصميم گرفته مي‌شود نمايشنامه‌اي درباره مشيرالدوله نوشته شود.

محسن هجري با نگارش اين رمان، نمونه‌ خوبي از رماني به‌شدت خوش‌خوان را به مخاطب تحويل داده است. او از نزديک‌ترين و ساده‌ترين زبان براي رمانش استفاده کرده و با محاوره‌کردن ديالوگ‌ها و بهره‌گيري از ظرفيت زبان و اصطلاحات عامه، هيچ فاصله‌اي بين خود و مخاطبانش باقي نمي‌گذارد. کافي است اين رمان را شروع کنيد؛ موج اتفاقات داستان، شما را تا انتها خواهد برد.

اگر اين رمان را در دست بگيريد و بخوانيد آن را اثري چابک خواهيد يافت؛ به اين معنا که چيزي مازاد بر نياز در آن ديده نمي‌شود. نويسنده نه با توضيح اضافه و پرگويي حوصله مخاطب را سر مي‌برد و نه تلاش مي‌کند خودش يا قدرت قلمش را بالاتر از اثر به رخ مخاطب بکشد. غالبا همه‌چيز در خدمت داستان است. داستاني که قرار است در درجه اول سرگرم‌کننده باشد و بعد از آن هر مخاطبي به اندازه‌ توان، ظرفيت و البته ميلش، مي‌تواند سراغ لايه‌هاي ديگر رمان برود.

«خدمتکار مشيرالدوله» پر از خُرده‌روايت است؛ قوچعلي و دختر پادشاه، سياوش و سيمين، سياوش و ژاله، مرتضي و شهرزاد، مشيرالدوله و يارعلي، يارعلي و زينت و... نقطه‌ قوت اين رمان در ايجاد اتحاد بين اين خرده‌روايت‌هاست؛ قوچعلي که ذهن نمايشنامه‌نويس جوان را درگير خود کرده گاه خود را در کالبد مرد همسايه به سياوش نشان مي‌دهد؛ گاهي سياوش خود قوچعلي مي‌شود و سيمين، دختر پادشاه. انگار اين دو با يک مانع مشترک رو‌به‌رو هستند. «خدمتکار مشيرالدوله» آنطور که ژاله و سياوش نگران نمايشنامه‌ خود هستند درگير تم ِ هندي پسر گدا و دختر پادشاه نمي‌شود؛ نويسنده تسلطش را به نمايش مي‌گذارد و جايي از دستش درنمي‌رود.

اما بيراه نيست اگر متن داستان را از زوايه‌ ديگري نيز بسنجيم. گاهي در لا‌به‌لاي داستان، حرف‌هايي مي‌شنويم (يا بهتر است بگوييم مي‌خوانيم) که به‌اصطلاح گل‌درشت است؛ بعضي حرف‌ها و نقدهاي اجتماعي يا سياسي، اخلاقي يا فرهنگي و.... آن‌قدر رو و عيان هستند که مخاطب را پس مي‌زند. مثلا: «ديدن کتاب در دست مردم هم چيزي مانند درصد احتمال شکل‌گيري حيات روي کره‌ زمين است. تک‌وتوکي هم نشريات ورزشي دستشان است تا دعواهاي سرخ_آبي را دنبال کنند. فکر مي‌کنم سرانه‌ مطالعه در ايران که چند وقت پيش از زبان يکي از دولتي‌ها شنيدم، پيش‌بيني آينده بود که به اشتباه اسمش را آمار وضعيت موجود گذاشته بود. شايد هم من تند مي‌روم و بيشتر از نوک دماغم را نمي‌بينم.» يا: «آلودگي هوا بيداد مي‌کند. دلم براي مأموران راهنمايي مي‌سوزد که از اولين قربانيان اين هواي آلوده هستند. ماسکي که جلوي دهانشان زده‌اند بعيد است بتواند از ورود اين هواي آلوده به ريه‌شان جلوگيري کند و شايد فقط مانعي براي ذرات معلق در هوا باشد. چند روز پيش در تيتر يکي از روزنامه‌ها خوانده بودم که ميزان تلفات آلودگي هوا در تهران سالانه حدود شش هزار نفر است.»

رمان «خدمتکار مشيرالدوله» مثل يک آسمان روشن و شفاف است که ناخوشايندي‌ها (که زياد هم نيستند) زود در آن ديده مي‌شوند. شخصيت‌ها پيچيدگيِ‌ عجيبي ندارند. مخاطب را دست نمي‌اندازند و سادگي اهالي کوير در اين رمان به خوبي ديده مي‌شود؛ مثل پدر سياوش که شايد در ظاهر کمي تند و سخت‌گير باشد، اما مهربان و خيرخواه است.

اين کتاب گزينه‌ بسيار خوبي است براي کساني که مي‌خواهند خودشان يا نزديکانشان را به خواندن رمان علاقه‌مند کنند و عادت دهند. بارها گفته و شنيده شده که خواندن رمان تجربه‌ زيستي انسان‌ها را زياد مي‌کند و عرض زندگي را گسترش مي‌دهد. رمان آن چيزي است که به افراد بينش مي‌دهد و آنها را عميق‌تر مي‌کند. در کنار خواندن و توجه به آثار کلاسيک و برتر جهان، مي‌دانيم که بايد حواسمان به آثار داخلي خودمان باشد و زرق‌وبرق رمان‌هاي (بعضا کم‌ارزش) خارجي، ما را از توليدات ادبي داخلي غافل نکند.

نام کتاب: خدمتکار مشيرالدوله

نويسنده: محسن هجري

ناشر: علمي و فرهنگي

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی