نيما يوشيج نامي پرآوازه است در شعر ايران. در شعر هميشه ايران. به همين دليل است که شايد بسياري به او و شعرهايش مي پردازند. به نامه ها و مقالات و نظريه هايش در شعر ايران حتي. و آنقدر هنوز جا دارد که تا هميشه به او و شعرهايش مشغول باشند. از تعريف ها و تمجيدها گرفته تا حُبّ و بغض ها. تا از راه به درکردن ها و گاه به انکارش برخاستن. انکار از سوي آن هايي که از آبشخور خود او رفع عطش کردند. با او به نام و نوايي در شعر دست يافتند اگرچه به حق ـ اما بعدها آن کوزه را شکستند. اما «من مثل رودخانه اي هستم که از هر کجاي من مي تواني به هر قدري که مي تواني، آب برداري.» تحقق پيدا کرد. نيما نيما شد. نوک تيز خاري شد در چشم کساني. مردي که کارد به خود مي بست و در کوچه پس کوچه هاي خيال خود مي نشست، کنج اتاق را مرکز جهان خود و ديگران ساخت. دريا را اجازه داد به اتاقش بيايد. در سنگي جا گرفت. سنگ شد. به ديوار مستحکمِ روبهروي خود تاخت. از سرِ ديوار بالا رفت و آن سوي ديوار را نظر انداخت. چشم اندازها را ديد. جهاني تازه يافت. فراخ نايي گسترده تا بي نهايت. تا نهايت...
علي اسفندياري؛ ملقب به نيما يوشيج در بيستويكم آبانماه سال 1276 خورشيدي در دهكده «يوش» از توابع بلده نور از خانوادهاي دهقاني به دنيا آمد. بيشك او از آخرين شاعران بازمانده شرايط دهقاني در تاريـخ شعر ايران است. نيما تا دوازده سالگي در يوش ماند و از آن به بعد به همراه برادرِ از خود كوچكترش، لادبن، به مدرسه كاتوليك سنلويـي فرانسوي در تهران رفت. (تضاد آغازين او در انتخاب نوع مدرسه و نوع زندگي از همين دوره مشهود است.) از بخت مسلّم نيما در مدرسه، آشنايي او با شاعر معلم، نظامِ وفا، بود كه او را به «خط شعرگفتن» انداخت. منظومه «قصه رنگپريده» (1300) محصول اين دوره از زندگي نيما در شرايط نامتعادل روحـي است. وابستگي به ادبيات کلاسيک در اين مثنوي نمايان است. اما سادگي بيان و فضاي درهمتنيده روستا- شهر نويد يک شاعر نوانديش را در خود دارد. اوج اين شاعرانگي در سال 1301 با چاپ «افسانه» آغاز ميشود. افسانه چه به لحاظ ساختمان اثر ادبي، و چه به لحاظ محتوا با تمايلات نوگرايانه بسيارش، سمبل مدرنيسم در شـعر ايـران است كه اولين بار در روزنامه قرن بيستم به مديريت ميرزاده عشقي منتشر شد. در همين سال قطعه «اي شب» منتشر شد و در مجله «نوبهار» نيما را به عنوان شاعري عصيان گر بر سر زبانها انداخت. به دليل شرايط نابسامان زندگي روزمره در حدود سالهاي 1307 به همراه همسرش ـ عاليه ـ خواهرزاده جـهانگيرخان صوراسرافيل، به شهرهاي آمل، رشت، آستارا، اردبيل، بابل و... رفت.
نيما با نشريات موسيقي، نوبهار، انديشه نو، مردم براي روشنفكر و... همکاري داشته است. مقالات و داستانهاي بسياري از جـمله «ارزش احساسات»، «مرقد آقا»، «بصره» از ديگر آثار نيما هستند. از همين دوره، با تأسي از شعر فرانسه ـ به جهت آشنايي با اين زبان ـ فكر تغيير ساختارهاي بيروني شعر آغاز ميشود. سالها تمرين و تجربه در اين وضعيت تازه او را بهعنوان «پدر شعر نو فارسي ايران» مطرح ساخت. گذشت تاريخي موجود از عصر صفويه به اينسو، تاريخ ايران را از چند جهت با مشكل مواجه ساخت. ورود جهان به عصر تازه صنعت در دنياي غرب، بافت تفكـر كشورهاي حاشيهاي را به هم ريخت. جامعه ايران نيز با زيرساختهاي تفكر سنتي خود در برزخ جهان سنتي و مدرن بلاتكليف ماند. از اين رو، تنها راه رويارويي با اين پديده نوظهور از منظر متفكران و انديشمندان آن دوره تقليد و پناهبردن به سـنتهاي اصيل گذشته بود. همين بازگشت به دوران قبل، نزديك به سه قرن تفكر نوانديشانه را به عقب راند. جامي تنها بازمانده متفكران مستقل در اين برهه بـحراني تاريخ ايران است. پس از عصر مشروطه و حركتها و انقلاب هاي پـيدرپي مردم در راه مفاهيم تازه در زندگي و آزاديخواهي، همه چيز مهياي يك تحول بزرگ و اصولي بود، به همين دليل، «نيما» تنها زاده شرايط و موقعيت اجتماعي عصر مشروطه است. شناخت نيما نسبت به ادبيات غني كلاسيك ايران، راه اصلي فهم اوليه نارسايي شعر در برابر موقعيتهاي تازه بود. تغيير ساختمان شعر فارسي، اگرچه به ظاهر، راه برون رفت از شرايط به بن بست رسيده بود، اما نيما در حقيقت فرهنگ شعري را تغيير داد تا نگرش ما را نسبت به هستي عوض كند كه بـالطبع زمينه ساز دگرگوني در تمامي عرصه هاي هنري از جمله داسـتان، رمان، موسيقي، تئاتر و سينما شد. لازمه بررسي آثار نيما بيشك، توجه به جنبههاي گوناگون و متنوعي است كه در پس آن شاعري است با ساختارهاي فكـري منسجم كه از هر جاي آن ميتوان آب برداشت. به همين دليل، ساختار نگاه شاعرانه نيما به جهان و نـوع تفكر حاكم بر شعرها، ساختهاي گوناگوني را به نمايش ميگذارد كه نتيجه رسيدن به همان فرهنگ شعري و هستي شناسي تازه است. درواقع نيما را از دو جنبه ميتوان مورد بررسي قرار داد: يكي از جهت شرايط و موقعيت او نسبت به شاعران همعصرش و ديگري از جهت جنبههاي فردي آثارش. سويه آغازين، بيانگر يك حقيقت انكارناپذيري است كه در آن شاعران ديگر به دليل شرايط موجود حاكم بر جامعه و عدم درك دقيق زمان و مفهوم معاصربودن از سويي، در ذهنيت بسته كلاسيكي خود نسبت به هر گونه حركتهاي تازه و نو به مخالفت برميخاستند. معتدلترين شاعران اين گروه بعدها به نوعي شعر «نوقدمايي» روي آوردند، پرويز ناتل خانلري از نمايندگان مسلم اين گروه و فريدون توللي در زمره شاعران محافظهكار، به بخشي از ساحتهاي شعر نيما در عينيگرايي نزديك شدند. در جهت مخالف آن هوشنگ ايراني و تندركيا قرار داشتند كه با وجود شناخت دانش ادبي غرب، نسبت به ادبيات سنتي جامعه بي اعتنا بودند. جنبههاي فردي آثار نيما به دليل نوع زاويه ديد شاعرانهاش، از برجستهترين بخشها است. توجه به فرم گرايي با ارائه فضاهاي شعري و نوع روايت شاعرانه با نيما به شعر فارسي راه يافت. از اين رو، مفاهيم تازهاي از جمله رومانيسم، مدرنيسم، رئاليسم و سمبوليسم با شعر نيما شكل هستي شناسيك تازهاي در شعر ايران به بار آورد. هر يك از اين مفاهيم، در يك شرايط خاص اجتماعي پديد آمدند تا رنگي از محيط اجتماعي را در خود داشته باشند. راوي شعرهاي نيما شائبه انساني است كه در شكل زندگي روزمره خود دچار حالات گوناگوني ميشود. نوسانات روحي از يكسو و نابسامانيهاي اجتماعي دهه بيست به بعد از ديگر سو، گاه اميد و گاه يأس را در روحيه اين راوي سرگردان در شعرها پراكند. به دليل همين شرايط، خاستگاه سمبوليسم در شعر نيما پديد ميآيد كه بعدها به نوعي شعر سياسي تبديل كه خود شعبهاي از شعر نو اجتمايي قلمداد شد.
عنصر نماد اصليترين محور شعر در اين دورهي خفقان اجتماعي است و سالها بعد شاعران پس از كودتاي دهه سي كه به شاعران نسل شكست خورده اجتماعي شناخته شدهاند، عميقا متأثر از فضاي شعر نمادگراي اجتماعي پس از اويند. انتخاب نمادها بر اساس ساختار شعرها است كه عمدتا قائم بالذاتند و پيش از او در شعر سابقه نداشتند «غراب»، «مرغ آمين»، «ققنوس» و... و «جغد پير» كاملترين نمونهها از بخش نمادها هستند:
ايـن زمان بالش در خـونش فرو
جغد بر سنگ نشسته است خموش
هـيـس! مبادا سخني، جـغد پـيـر
پاي به ره دارد گوش
در حوزه بيان شاعرانه نيز علاوه بر آشنايي با صورتهاي زيبايي شناسي شعر كلاسيك، تلاش نيما در جهت نو آوري ابژههاي عيني است. شعر اگرچه ارتباط بسياري با ذهنيت دارد، اما حضور تجربههاي عيني از مؤثرترين بخشهاي فراموش شده شعر فارسي است كه خود را از اين پس باز ميكند. در اين شكل، شناخت صورتهاي شاعرانه، به دليل شرايط نامتعادل اجتماعي در راه آزاديخواهي، همه چيز به شـكست ميانجامد و شكل زيباييشناسي شعر نيز به سمتوسوي موتيفهاي ناآشنا و دور از ذهن تا حدودي پيش ميرود. «مرغ آمين» محصول شكست تفكر آزاديانديشي در اين دوره است:
مرغ آمين دردآلودي است كه آوازه بمانده
رفته تا آن سوي اين بيدادخانه
بازگشته رغبتش ديگر ز رنجوري نه سوي آب و دانه
نوبت روزگشايش را
در پي چاره بمانده
نيما را بايد شاعر شكست قلمداد كرد؛ چراكه چه در زندگي شخصي و چه در زندگي اجتماعي و آرمانخواهي، در شرايط ناهمسان اجتماعي قرار داشت. پناه بردن او به سمت بوميت نيز نتيجه همين ناهماهنگي و ناسازگاري با اجتماع واقعگراي بيروني بود، اما تاريخ نشان داد كـه پيروز واقعي نيما بود:
رستگاري روي خواهد كرد
و شب تيره بدل با صبح روشن گشت خواهد.
توصيف، اصليترين محور شعر نيما است. عنصري كه در تاريخ شعر فارسي به آن چندان توجهي نشده است. وجه وصفي در اشعار نيما از افسانه آغاز و در اكثر كارهاي او به تكرار مشاهده ميشود. مهمترين و بهترين نمونهها، «كار شبپا»، «پادشاه فتح»، «مانلي» و... است. در هر نوع از توصيف بسته به موضوع شعر، نوع زبان، بافت، ساختار و ديگر عناصر شكلدهنده اثر متجلي ميشود. گزارهها علاوه بر كمك كردن به ساخت موسيقايي بيروني و دروني به لحاظ تم و درونمايه نيز حضوري فعال دارند.
هر شعر نيما با عواملي كه برشمرده شده و عوامل بسيار ديگر، به مثابه شهري است با فضاي متنوع كه همگي از درون پرتلاطم و شاعرانه و جهان پيرامونش پديد ميآيند. همانگونه كه خود، آن را «زاده اضطراب جهان» مينامد:
قصه عاشقي پر ز بيمم
گر مهيبم چو ديو حصاري
ور مرا پيرزن روستايي
غول خواند ز آدم فراري
زاده اضطراب جهانم.
نيما اساسا و ذاتا انسان نوگرايي است. نوخواهي در سلولهاي او جريان داد. به هر پديدهاي از زاويه نو نگاه ميکند. حتي آنجا که از واژگان کهن و نامسطح بهره ميگيرد. مهم آن است که از نقطه آغاز و از بُنمايه، اُسواساس کار خود را بر نوگرايي مينهد. اما آنچه نوگرايي را در نيما برجستهتر نشان ميدهد اين است که ذهنيت او يک ذهنيت متمايل به کشف جهانهاي تجربهنشده است. نيما در ذهنيت اساسا شاعري بومي است. تاثير زبان و فرهنگ مادري در تمام جان و ذهن و زبانش چيره است. به همين دليل است که تقريبا در هيچ شعري نيست که درهمتنيدگي اين سه جهان را نتوان ديد. از اين روست که سه جهان را در تمامي آثار نيما ميتوان مشاهده کرد. نخست جهاني که بر بنيان فرهنگ بومي بنا نهاده شده، بهگونهاي که بدون شناخت دقيق آن بُنمايه فرهنگ بومي، تقريبا درک و دريافت شعر ابتر ميماند. اوج اين دست شعرها در «کار شبپا» است:
ميدمد گاه به شاخ
گاه ميکوبد بر طبل به چوب
وندر آن تيرگي وحشتزا
نه صدايي است بهجز اين، کز اوست
هول غالب، همه چيزي مغلوب...
دوم خلق جهاني است که بنيان روايت و قصهپردازي و رسيدن به فضاي جريان و روال طبيعي است. در اين وضعيت، اساس کار را بر «لحن» شعر ميگذارد. در اين دست شعرها، تمامي لحنها ساخت منحصربهفردي دارند که تنها در جهان همان شعرها و البته در جهان شعريِ نيما حضور دارند. غراب، مانلي، خانه سريويلي و... و ققنوس از اين دست شعرهايند:
ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه جهان،
آواره مانده از وزش بادهاي سرد،
بر شاخ خيزران،
بنشسته است فرد.
بر گرد او به هر سرِ شاخي پرندگان.
او نالههاي گمشده ترکيب ميکند،
از رشتههاي پاره صدها صداي دور
در ابرهاي مثل خطي تيره روي کوه
ديوار يک بناي خيالي ميسازد.
و اما جهان سوم؛ که جهان بيبديل نيماست، به ساختمان نحوي تمام شعرهاي او ارتباط پيدا ميکند؛ و آن سيطره نحو دستوري زبان مادري نيما در شعرهاست. امري که در تاريخ شعر فارسي، يگانه و بيهمتاست. از روساخت ترکيبي جمله گرفته تا ساختمان کلي اثر که از جهان زباني مازندراني نشات ميگيرد. اين امر تا به آنجا پيش ميرود که گاه ساختار فعلها از زبانهاي تاريخي بهجامانده در زبان مازندراني بهره ميگيرد؛ نظير زبانهاي پهلوي، سغدي و ديگر ريشههاي زبانهاي شاخه غربي ايران. بيترديد کشف همين جهانهاي متنوع و تازه است که نيما را به شاعري يگانه در ادبيات ايران بدل کرده است.