بستن

علیه براندازی‌خواهی

علیه براندازی‌خواهی
عباس موسایی فعال سیاسی اصلاح‌طلب

دکتر حميدرضا جلايي‌پور، جامعه‌شناس اصلاح‌طلب که در نوشته‌هاي گوناگون از منظر جامعه‌شناسي سياسي به تحليل اوضاع ايران مي‌پردازند، اخيرا طي يادداشتي تحت عنوان «براندازان؛ علت يا معلول؟»، ضمن نقد رويه «تک‌علت‌بين» يا «سياست‌زده» اصلاح‌جويان درتحليل اوضاع ايران، نقد مصلحانه را در چهار حوزه «نقد تندروهاي حکومتي»، «نقد نيروهاي برانداز»، «نقد عملکرد خود اصلاح‌طلبان» و «نقد اعمال و عملکرد جمعي مردم» پيشنهاد مي‌کنند. ايشان سپس ضمن نقد ديدگاهي «سياست‌زده» که براندازي‌خواهان را معلول صرف عملکرد مي‌داند، مي‌نويسند: «اين ارزيابي بخشي از حقيقت را با خود دارد؛ چون جمهوري اسلامي مهم‌ترين نهاد ايران است که منابع و قدرت کشور را در دست دارد لذا عملکردش از ديگر عوامل مهم‌تر است، تا اينجا درست. ولي باز دشمني ‌براندازان تمام نمي‌شود. زيرا هدف نهايي آنها نه اصلاح‌طلبان و نه اصولگرايان است بلکه زدن تماميت ايران است (يا همان خواست گروه بي)». دکتر جلايي‌پور با علم به قدرت رسانه‌اي فراوان نيروهاي براندازي‌خواه و فحاشي و بدزباني‌شان و در شرايطي که سياست‌زدگي بي‌سابقه حاکم بر فضاي عمومي، نگراني شديد مردم از وضعيت کنوني کشور («ناوضعيت»؛ به تعبير دکتر محمدرضا تاجيک)، نااميدسازي مردم از کنش سياسي مسالمت‌جويانه توسط مخالفان اصلاحات، نارضايتي جامعه بهبودخواه و دولت‌ساز از انفعال و ناکارآمدي‌هاي مفرط نهاد برآمده از اين جنبش و بي‌وفايي‌هاي متعدد نسبت به مواعيد و مطالبات، تصلب و انسداد در فضاي سياسي، عدم‌گشايش در سياست خارجي و اقتصاد و در يک کلام‌ فضايي که سياست مصلحانه در بين دو تيغه قيچي اصلاح‌ستيزي («افراطي‌گري حقوق‌ستيز» و «براندازي‌خواهي») قرار گرفته است، همچنان مسئولانه پرچم اصلاح‌طلبي را بالا گرفته و دانشورانه از برتري راهبرد و گفتمان اصلاحي سخن مي‌گويند. پيش از ايشان، مهندس بهزاد نبوي بارها در دفاع از راهبرد اصلاح‌طلبي و ترسيم پيامدهاي خطرناک براي کشور و ملت، استدلال کرده بودند که هيچ انقلابي در دنيا عاقبت‌بخير نشده است. اهميت پردازش‌هاي اصلاح‌طلبانه حاکي از کانوني شدن مساله‌اي به نام «ايران» در گفتمان اصلاح‌طلبي است. به عبارتي، عقل سليم، تجربه، دانش و واقع‌نگري مسئولانه، حاکي از آن است که حفاظت از «ايران» همزمان نيازمند تدوين راهبردهاي اصولي و شناخت بي‌راهه‌هاي ويرانگر است. تجارب نبوي و دانش جلايي‌پور، ايشان را نسبت به عواقب خطرناک براي کشور و ملت، انذار مي‌دهد. ازاين‌رو، باوجود درک واکنش‌هاي متعدد برخاسته از فضاي راديکال کنوني و گلايه‌هاي گسترده در زير پوست اجتماع، پيامدهاي بي‌راهه را براي امروز و آينده‌ ملت و کشور ترسيم مي‌کنند. تجارب گرانسنگ نبوي و دانش جامعه‌شناسانه جلايي‌پور، ايشان را به سياست‌ورزي انضمامي و عيني و دوري از انتزاع‌گرايي خيال‌انديشانه رهنمون مي‌سازد. الکسي دو توکويل، فيلسوف، جامعه‌شناس و سياست‌ورز فرانسوي، در اثر ارزشمند خود به نام «انقلاب فرانسه و رژيم پيش از آن» نتيجه پيوند «خيال‌انديشان متوهم اهل ادب» با «توده‌هاي مردم» را فروپاشي جامعه فرانسه مي‌دانست. اهل ادب بدون التفات به مناسبات واقعي برسازنده سياست، مشغول بازي در خيال‌انديشي‌هاي خود و طراحي متوهمانه از بهترين نوع حکومت‌ها بودند. توکويل، درباره‌ اهل ادب (سخن)، مي‌نويسد: «آنان نه کاري انجام مي‌دادند و نه مي‌توانستند کاري را که ديگران انجام مي‌دادند، ببينند... در فاصله بي‌نهايتي که ميان اهل ادب و واقعيت عملي باز شده بود، هيچ تجربه‌اي به تعديل مزاج آتشين آنان ياري نمي‌رساند، هيچ امري آنان را از موانعي که واقعيت‌هاي موجود مي‌تواند در برابر بهترين اصلاحات ايجاد کند، آگاه نمي‌کرد. آنان کوچک‌ترين تصوري از خطرهايي که همراه ضروري انقلاب‌ها هستند، نداشتند. اهل ادب اين مخاطرات را حتي نمي‌توانستند، حدس بزنند، زيرا عدمِ‌مطلقِ آزادي واقعيتِ امور زندگي را براي آنان نه‌تنها ناشناخته، بلکه نامشهود مي‌ساخت». در فقدان آموزش تجربه‌بنيان، عميق و همه‌جانبه‌نگرانه، آموزش سياسي مردم فرانسه، به‌طور کلي، به‌وسيله اهل ادب عجول و سطحي‌نگر انجام گرفت و همين امر موجب شد که افکار انتزاعي و پندارهاي واهي آنان، به باورهاي راستين عامه مردم تبديل شود و به «نمايش هولناک» انقلاب راه برد. انقلابي که آرمان آن برابري و آزادي بود به خشونت و خودکامگي راه برد‌، خطيب پرشور انقلاب، ماکسيميليان روبسپير، خودکامگي انقلابيون فرانسه را خودکامگي آزادي! نام نهاد. بهار سرنگوني‌طلبان زماني است که اصلاح‌طلبي امکان اثرگذاري بر سياست و مناسبات رسمي نمي‌يابد و اميد جامعه به بهبود اوضاع کاهش مي‌يابد. به‌نظر مي‌رسد در اين اوضاع، آموزش و آگاهي يافتن ايرانيان از مخاطرات براندازي‌خواهي، نقد صريح مناسبات و اميدکشي که زمينه را براي اينان فراهم مي‌آورد و اتحاد و انسجام اصلاح‌طلبان حول گفتماني واقع‌بينانه و راهگشا، مي‌تواند موثر باشد. در اين راستا، برملاسازي مخاطرات انحطاط آنها، از نقطه عزيمت اصلاح‌جويي امري به‌شدت لازم است. در اين راستا، بر ديگر اصلاح‌طلبان نيز فرض است در کنار نقد سياست‌هاي حقوق‌ستيز رسمي، هويت، مباني، خاستگاه و پيامدهاي سرنگوني‌طلبي را براي جامعه تبيين کنند. هرچند که مسير اصلاح‌طلبي و بهبودخواهي در ايران امروز، راهي سخت و دشوار و پرفرازونشيب است؛ اما دانش و تجربه بشري نشان مي‌دهد که از منظر اخلاقي، عقلاني و دستاورد بر بي‌راهه و سراب براندازي‌خواهي اولويت دارد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی