بستن
کد خبر: ۱۵۱۴۹۰۵

عشق تو غارتگر است تاتلی!

با مجموعه‌ای منظومه‌وار مواجه‌ایم که شعر به شعر، توالی دارد و مشخصا با مخاطب قرار دادن «تاتلی» تبلور می‌یابد؛ عاشقانه‌هایی عمدتا در همان لباس و زبان متون کهن: «نبود تو زمستان قطبی است تاتلی/ خورشید تابانی/ و دم گواهی می‌دهد که عشق را مانی...» یا «عشق در دوراهی چشمان تو زاده می‌شود/ وقتی صاعقه‌های بی‌امان می‌تازند...» شکل به‌کارگیری زبان، مخاطب را به یاد آثار احمد شاملو می‌‌اندازد

عشق تو غارتگر است تاتلی!هادی حسینی‌نژاد؛ روزنامه‌نگار نوشت: از تازه‌های نشر شعر، مجموعه‌ای‌ست با نام «گاهی یادم می‌رود برای تو غزل بنویسم» سروده‌ حسین اکبری که به همت نشر ایهام روانه‌ بازار کتاب شده؛ مجموعه‌ای 177 صفحه‌ای که به‌نظر، گزیده‌ای‌ باشد از یک عمر سرایش و مشق شاعرانه.

آنچه حتی با خواندن نخستین سطرها به چشم می‌آید، تسلط سراینده بر زبان، آن هم با رویکردی کلاسیک و قُدمایی، حماسی‌جو و اسطوره‌گریانه است؛ آنچنانکه واژه‌ها و روابط بینامتنی این‌چنین ایجاب می‌کنند: «خیزابه‌های دمادم و رنگین‌کمان نگاه رمنده‌ات، انگار کوزه‌ شرابی که دیری/ در پستویی نهان کرده باشند، دگرگونم کرده است/ من غریب شده‌ام/ بی‌خبر از تمام پیمانه‌ها و مستانه‌ها/ خمخانه‌ات را در کدام عصر پنهان کرده‌ای؟» و آنگاه که از «جادوی اساطیری نگاه»، «رمز رویینه‌تنی» و «بشارت نوشدارو» به شاهنامه پل می‌زند، یا در این مطلع که: «در این حوالی خدایی رخنه کرده است، / مست و خنیاگر و عاشق/ مرا شاعرِ سکوتِ چشمان تو می‌خواهد». 


دوم؛ با مجموعه‌ای منظومه‌وار مواجه‌ایم که شعر به شعر، توالی دارد و مشخصا با مخاطب قرار دادن «تاتلی» تبلور می‌یابد؛ عاشقانه‌هایی عمدتا در همان لباس و زبان متون کهن: «نبود تو زمستان قطبی است تاتلی/ خورشید تابانی/ و دم گواهی می‌دهد که عشق را مانی...» یا «عشق در دوراهی چشمان تو زاده می‌شود/ وقتی صاعقه‌های بی‌امان می‌تازند...» شکل به‌کارگیری زبان، مخاطب را به یاد آثار احمد شاملو می‌‌اندازد و خطابه‌ها، خاطره‌ی «شعر گفتار» سیدعلی صالحی –با «ری‌را... ری‌را... هایش- را زنده می‌‌کند که البته در عین زیبایی، شعر‌به‌شعر از حلاوتشان –در ذهن و روح مخاطب- کاسته می‌شود. چرا؟ نخست اینکه مخاطبِ شعرخوان، نمونه‌های سترگ و ماندگاری را از این شیوه و کارکرد‌های زبانی در حافظه دارد و دیگر اینکه، رد و نشانی از خود، خودِ اینجایی و اکنونی‌اش در آن نمی‌یابد، زیرا شاعر هیچ پل و معبری از آن زبان و فضا و ادبیات کلاسیک، به جهان امروز نمی‌گشاید. 


این گسست، البته دیری نمی‌پاید و مخاطب در شعر هفدهم، اولین مرتبه با مصادیقی از زیستِ اکنونی مواجه می‌شود: «شاید/ فنجان قهوه‌ات را/ رو به باد که می‌خوری/ اشکی می‌شوم گوشه‌ی دنج چشمانت...» (که البته منظور باید قهوه باشد و نه فنجان! و استفاده از فعل نوشیدن، شایسته‌تر می‌نماید). به هر روی از این شعر به بعد، پنجره‌ای تازه رو به مخاطب باز می‌شود: «درخت سیب خانه‌مان شکوفه می‌کند/ با ریشه‌ای میان سبد رنگ‌ورورفته‌ی خریدهای نسیه»، «کلاغ‌ها/ لانه‌شان را آن‌طرف‌تر از خواب سروها ساخته‌اند»/ «چیزی می‌آمد چیزی می‌رفت/ قاب پنجره‌ی خانه‌ام ستاره‌باران بود» و ظهور کلماتی چون کامیون، آسفالت، خیابان و... در شعر بیست‌و یک که روایتی عاشقانه است با اشاره به دایره‌ی چرخ: «تصویری از تو نیز در من بود/ افتاده روی آسفالت خیابان/ با تمام سیاهی‌های عالم. اما نمی‌چرخید تاتلی!»


در توضیح ضرورت برقراری ارتباط با مشخصات و مقتضیات زیست امروزی، این توضیح شاید بد نیاید که رعایت آن، می‌تواند سفرهای ذهنی شاعر و لاجرم مخاطب را در یک نظام شعری متمرکز، مدیریت کند. به‌عنوان مثال، شعر سی‌ودو تجربه‌ی موفقی است: شعر با توصیف یکی از شب‌های سرد دی‌ماه آغاز می‌شود، بعد شاعری که دچار بی‌وزنی شده و در تجربه‌ی روزمرگی کسالت‌بار خود، چیزهایی مثل تماشای فیلم هندی، رقص عربی، کشته شدن گاوی در میدان «تقسیم» -احتمالا در قالب اخبار- را از سر می‌گذراند، با ناظم حکمت، طعم بیات زیتون و با نرودا، طعم پرتقال شیلی را مزمزه می‌کند، شعر می‌گوید و از تاتلی می‌خواهد «شبانه‌های» او را تازه کند. 


زبان پر طمطراق و مجلل کلاسیک فارسی –آنچنان که از سخنوران و در سنت سخنوری سراغ داریم- حکم تیغی دو لبه را دارد و در عین زیبایی، می‌تواند فریبنده باشد؛ آنچنانکه پیش بروی و ظاهرا همه‌چیز بر روال شعر پیش رفته باشد اما وقتی به راه رفته بنگری، دریابی که جز سخن‌های سخنورانه، چیزی ننوشته‌ای. این نقد را به تمام شاعرانِ سخن‌ور می‌توان وارد دانست، چه احمد شاملو باشد، چه مهدی اخوان ثالث. شاعر این مجموعه نیز هر از گاهی در این دامگه افتاده است: «اگر در آسمان ستاره پیدا نیست/ گمان نکن که آفتاب می‌آید/ شاید آسمان را ابر پوشانده است/ شاید اینجا خورشید/ شاید ستاره‌ها هم سیاه می‌سوزند/ در سیاره‌ای نزدیک آخر جهان/ ماه پیدا نیست...» همچنین گم شدن در افسون اسطوره و راندن و راندن: «جنگاوری اسب‌گم‌کرده را مانم/ دل غمگینم با من نیست/ در پس این همه هیچ/ در انتهای این راه‌های مه‌آلود/ دستی چشم‌انتظارم نیست/ نوش‌داروی این زخم ناسور، در کف کدام گودرز است؟...» یا آنچه در شعر صدو بیست‌و یک رخ می‌دهد: «شب چشم انتظار است تا چکامه‌ای برخوانم دهانم را فرو دوزد/ تا مبادا بوی سیب دهانت بهانه‌ای شود/ بهشت خود وانهم و خورشید آغاز شود/ بیا بشنو حوای من!...» یا در شعر پنجاه‌وهشت: «بعضی چیزها چه زود دیر می‌شود/ و بعضی دیرها چه دیر زود/ زود‌ها زودند نازنین/ چه سازم به زود زودی که دیر دیر می‌شود...»


در وادی عاشقانه‌ها یا همرازی و همدلی با یار دیرینه، شاعر با تاتلی زندگی می‌کند و این هم‌زیستی، مخاطب را به سفرهای دلنشینی می‌برد و از راه‌های دور و درازی بازمی‌آورد؛ آنچنانکه شاعر تاریخ‌خوان از سده‌های پیشین، و سرنوشتی محتوم و تکرار درد و مصیبت‌هایی که بر این خاک و سرزمین رفته سخن می‌گوید: «درکجای این سرزمین غارت شده‌ایم؟/ از نام‌های بی‌معنی قدیم تا نادر/ تا فتوح سومنات و لکه‌های خشکیده‌ی خون چالدران/ و گلوله و ترکش -خرمشهر فاو بصره و هزاران جغرافیای مشترک انسان-...» حالیا گرایش حسین اکبری به تاریخ را نمی‌توان نادیده‌ گرفت: «چای و طعم تند سیگار/ خستگی کار کار کار/ کمی تاریخ، کمی شعر...» اما -چنانچه گفته شد- تاریخ و روایت‌های تاریخی نیز تنها درصورتِ برقراری آن ارتباط امروزین، می‌تواند تعابیر شاعرانه‌ای را رقم بزند؛ وگرنه تنها با روایت‌های تاریخیِ شعرگونه‌ای مواجه خواهیم بود که دلیل سرایش‌شان، فقط تعلقات و تمایلات سراینده بوده است. و در ادامه، مساله‌ دیگر دُز بالای فردیت در شعرهاست. بجز معدود سطوری از این کتاب، حدیثِ شعر و طبعا شاعر، حدیث نفس است؛ نفس تنهایی و غربت و حسرت و از این دست. حتی آنجا که از شهر، خیابان‌ و سایر اماکن عمومی سخنی به میان می‌آید، تنها در خدمت عمق دادن به همان عواطف و تاملات شخصی شاعر است. یعنی خبری از سویه‌های اجتماعی و حتی سیاسی نیست، و به اعتقاد نگارنده این وضعیت، دست‌کم در این زمانه و در کانتکست شعر مدرن، مطلوبیت ندارد. 


در مجموع اما؛ حسین اکبری با این مجموعه شعر، توانمندی‌های خود را به نمایش گذاشته؛ دایره واژگان، تسلطش بر زبان، تاریخ، اسطوره و... مضاف بر‌اینکه منطق گزینش سروده‌های این مجموعه بر ما معلوم نیست و چه بسا در مجموعه‌های بعدی، وجوه دیگری از توانمندی‌های شاعرانه‌اش را به نمایش بگذارد. 

 

انتشار :
پربازدیدترین اخبار