بستن
کد خبر: ۱۵۲۰۹۴۹

تمام راه پر است از چراغ چشمانم

محمد عزیزی در این مجموعه‌ها، غزل، قصیده، دو بیتی، شعر نو، سپید و چند نوع شعر دگر جا داده است.

تمام راه پر است از چراغ چشمانم فیض شریفی؛ شاعر و پژوهشگرنوشت: محمد عزیزی (۱۳۳۵)، شاعر و ناقد ادبی در عربخانه خراسان جنوبی، نخستین کتابش «گوشت و زنگوله» را در بهار ۱۳۵۲ در تهران چاپ و منتشر کرد، اما «می‌روم زنگوله بخرم» موجب شهرت وی شد. شاعر تاکنون قریب چهل کتاب در حوزه‌های مختلف به چاپ رسانده است. مولف در حوزه شعر، کتاب‌های قطوری را بر بساط نشر نشانده است.

گزیده اشعار این شاعر ۵۸۲ صفحه است. «و خیابان تنهاست» ۵۵٠ صفحه است و مجموعه شعر «گاهی کمی سکوت، کمی هم قدم بزن ۴۶۳ صفحه است؛ کتاب‌هایی که روی میز تحریر من نشسته‌اند. چند شعر کوتاه محمد عزیزی را به‌گزینه کرده‌ایم: «جز درد/ هرچیزی که/ در جان تو می‌چرخد/ حقیقی نیست»، «گاهی کمی سکوت/ -کمی قدم زدن/ باد از کنار پنجره‌ی خستگی ما/ باید که بی‌هجوم شب/ از صبح بگذرد» و «گرچه زخمی/ گرچه خون‌آلود ما/ عاقبت این راه را طی می‌کنیم». آن‌چنان که شاعر مشعر می‌شود تم‌های شعر‌ها و داستان های‌اش از ابتدا رنگ و بوی اجتماعی سیاسی داشته است، چون او انسانی آرمان‌گرا بوده است. 


محمد عزیزی در این مجموعه‌ها، غزل، قصیده، دو بیتی، شعر نو، سپید و چند نوع شعر دگر جا داده است. اغلب شعر‌های محمد عزیزی جوشش درونی دارد و این جوشش به قول شاعر اتشفشان درونی اوست که او را به یک سمت حرکت می‌دهد. او دست به اصلاح شعر نمی‌زند. او به دنبال هیچ تکلف و تصنع و به تعجب انداختن مخاطب خود نیست: «باید با آوردن مفاهیم و ساختار خوب و تاثیر گذار در ساده‌ترین کلمات، مخاطب را به لذت لازم برسانیم...» (گاهی کمی سکوت، ص ۴۳۶) سروده‌های این سراینده گویا حسب حال روحی و آئینه‌ی پرتلاطم عاطفی و فکری و اجتماعی او طی قریب به چهل سال زندگی (۱۳۵۴-۱۳۹۴) است: «و شاید کشیدن خطی باشد، با گذاشتن علامتی -هرچند نامحسوس- بر سینه‌ی سنگلاخ روزگار و آرزویی برای این که به آیندگان بگویم: روزگار انگار، من هم در جایی بوده‌ام و چنین زیسته و این‌گونه اندیشیده‌ام. 


«جمعم کنید و خاک کنید و صدا کنید/ با من غریبه‌های تنم آشنا کنید...» و دیگر این که: «عمرم تمام گشت و غمت ناتمام ماند/ شب رفت و خاطرات بسی صبح و شام ماند» و... «بگذار بگذریم سرانجام/ تا فرصت و فراغتی دیگر، بدرود!» (گزیدهی اشعار، مقدمه...) نیما در مقدمه‌ای بر اشعار دفتر «کوچ» نصرت رحمانی نوشته بود که خود اشعار مقدمه‌ی ورود به دیوان شعر است... یعنی وقتی شعری ساده و صمیمی باشد، نیازی به نقد ندارد. در واقع می‌توان گفت که این اشعار گاهی سهل محال و ممتنع می‌شود و گاهی این قطعه‌ها نظم می‌شود و فقط وزن و قافیه و ردیف دارد.

 در شعر‌های نیمایی و سپید شاعر هم گاهی صور خیال حذف می‌شود: «همیشه منتظرم/ تا تو در زنی ناگاه/ و من به روی تو، آغوش واکنم آن گاه». (ص، ۲۸) به این ترکیبات تصویری نگاه کنیم: «خانه دل، عروس حجله‌ی جان، سوار اسب عدم سوی مرگ می‌تازیم، سبوی عمر من و تو دریغ پر از زالوست، اگرچه شعله‌ی آشوب می‌کشد ما را، دوباره چشم دلم پر ز فتنه‌ی ابروست...» وقتی هم که شاعر به تشبیه و مجاز و استعاره و کنایه رو می‌کند، صور خیال و ایماژ‌های شعر او کهنسال می‌شود. ترکیب‌های «خانه‌ی دل، عروس حجله‌ی جان و سبوی دل...» نو و مدرن نیست. 


شعر‌های نیمایی و سپید شاعر، گاهی تصاویر تازه‌ای دارد و گاهی این تصویر‌ها با تصویر‌های کهنه‌ای تلفیق، و شعر، نوقدمایی می‌شود: «بر سینه‌ام، خورشید می‌تابد/ بر شانه هایم، عشق/ بر گرده‌ام مانده ست/ داغ تمام بوسه‌ی شلاق‌های زخمی ایام...».


این اشعار در فضای شعر‌های فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج سیر می‌کنند. شاعر نباید صرفا به پشت گرمی غریزه و جوشش شعر بگوید، او باید در گسترش افاق خلاقیت و هنر شاعری اش تلاش کند و بعد به ترکیب و هارمونی و توازن صوتی اشعارش بپردازد و بعد از تدبر و تامل در اندیشه و افکار، عمق عاطفی شعرش را ارتقاء بدهد تا به پختگی و کمال برسد و دست به ابتکار و ابداع بزند، وگرنه در منزل اول در هنر جا می‌زند و بعد از چهل سال شاعری در پایان دفتر می‌گوید: «مگو از خستگی/ از درد و اندوه/ تو فرهادی/ بکن از پیش پا کوه.» (ص، ۵۶۶) شاعر قطعا می‌توانسته این شعر را در پانزده سالگی بسراید. اغلب این اشعار تمی تغزلی و تعلیمی دارند. گاهی هم این اشعار فلسفی می‌شوند ولی تکنیک شعر خیلی ارتقاء پیدا نمی‌کند: «یک لحظه بیش نیست/ -فاصله/ -تا مرگ/ خنده‌ای» (ص،۵۶۷). شعر‌های کوتاه محمد عریزی بهتر از شعر‌های کلاسیک اوست. گاهی در شعر‌های کوتاه هم حشو و زواید برای خود جا باز می‌کند. باید که شاعر چند باره شعرش را تصحیح کند تا شعرش شکل بگیرد و فشرده شود. 
سیزدهم دی ماه ۱۴۰۴

انتشار :
آخرین اخبار
پربازدیدترین اخبار