به گفته او، در کشورهای دیگر راهکارهای متعارفی برای رفع این مشکل وجود دارد؛ مثلا در ترکیه «هزینه کتاب اولیها را در ترکیه، دولت پرداخت میکند و چند بانک نیز هزینههای چاپ کتاب تعدادی از مولفان را به عهده دارند». این در حالیست که به گفتهی ابوترابی، معلوم نیست چرا دولت راهکاری در قبال گرانی کاغذ یا تخصیص بودجه برای خرید کتاب از ناشران نمیاندیشد! این پیشکسوت همچنین با حق دادن به ناشران در زمینه مدیریت کسبوکار و سرمایهگذاری، آنها را به حمایت بیشتر از مولفان، خصوصا مولفان جوان دعوت میکند و تذکر میدهد: «یادمان باشد هیچ ناشری از ابتدای راه، بزرگ و مشهور نبوده است». باقی بحث را در متن گفتوگو بخوانید.
** با توجه به اینکه مصاحبه ما با شما پیرامون نشر و حوزه نشر است، چند سؤال که دغدغه بسیاری از مؤلفهاست با شما در میان میگذاریم. امیدوارم این پرسشها بهدرستی مطرح شود تا دغدغه بخشی از جامعه ادبی پاسخ بگیرد. در مورد اقتصاد حوزه نشر بفرمایید؛ وضعیت جامعه امروز به شکلی شده است که مؤلفی که با خون دل تولید اثر میکند، برای چاپ آن باید هزینه کتاب را خودش پرداخت کند. نظر شما در اینباره چیست؟
واقعیت این است که اقتصاد نشر در ایران هنوز تعریف خاصی برای خودش ندارد و به همین دلیل کمتر ناشری برای سرمایهگذاری روی یک کتاب، تن به ریسک اقتصادی میدهد؛ بنابراین تعداد زیادی از مولفین به ناچار پرداخت هزینه دردآور چاپ اثر خود را میپذیرند و تعداد زیادی نیز به علت ناتوانی مالی دست از قلم کشیده و اندیشه و توانمندی خود را پشت درهای بسته میگذارند؛ که این خود یک آسیب فرهنگی و بهتر بگویم یک بلای ملی است.
قطعا اگر ادامه راه به همین منوال باشد ما نویسندگان بزرگی را که قرار بود چراغ آینده فرهنگی ما را روشن نگه دارند، از دست خواهیم داد. به نظر من وزارت ارشاد باید برنامه و راهکاری مناسب برای این موضوع داشته باشد. این که چرا به حل معضل کاغذ، اقدام شایسته نمیشود برای من که عمرم را پای قلم گذاشتهام نامعلوم است. گرانی کاغذ در شرایط امروزی و حتی تخصیص کاغذ دولتی در گذشته که بیشترین سهمیه به چند ناشر داده میشد، مواردی نیستند که بتوان نادیده گرفت. لازم است اشاره کنم که هزینه کتاب اولیها را در ترکیه، دولت پرداخت میکند و چند بانک نیز هزینههای چاپ کتاب تعدادی از مولفان را به عهده دارند. امیدوارم در کشور ما هم به این مهم توجه شود.
** چرا قیمت روی جلد کتابها در برخی نشرها بالاست؟ مگر قرار بر این نیست که کار فرهنگی کنیم و سطح ادبی جامعه را ارتقا دهیم؟ پس چرا امر اقتصادی بر این مسئله فرهنگ و هنر غالب شده است و در نهایت، کلاه بر سر مؤلف و مخاطب میرود؟
در سوال اول تا حدودی به این موضوع اشاره کردم. قطعا گرانی کاغذ و چاپ در قیمت کتابها تاثیر گذار خواهد بود. مگر این که بتوان برای بهبود این نابسامانی یک دگرگونی رفتاری مابین ناشر، نویسنده و مخاطب بهوجود آورد. این دگرگونی یعنی درک مولف از طرف ناشر، یعنی تکوین فرهنگ کتاب خوانی، یعنی ایجاد یک حرکت بزرگ برای جذب مخاطب. قبول کنیم که زمان مطالعه ۱۱ دقیقهای روزانه برای یک ایرانی تاسفبار است. باید دنبال دلیلش باشیم. کتاب خوانی در کشور ما نیاز به یک جراحی فرهنگی دارد. در این راستا دولت میتواند بخشی از بودجه ساالنه فرهنگستان زبان یا جاهای مختلفی را که مبالغ هنگفتی دریافت میکنند، به خرید کتاب از نشرهای جوان و نوپا و توزیع رایگان آن به مردم اختصاص دهد. یا میتوان جشنوارههای کارشناسی شدهی متعددی با در نظر گرفتن جوایز برای فرهنگ کتاب خوانی برگزار کرد. فرهنگسراها و خانههای فرهنگ هم میتوانند در این بخش بسیار تاثیرگذار باشند. شما ببینید یک برنامه به نام «کتابباز» مردم را چقدر جذب کتابخوانی کرد. متاسفانه در کشور ما فقط شعارهای فرهنگی زیاد است نه عمل.
** ناشرانی هستند که آثار خاص را از مؤلفهای خاص، بهواسطهی رابطههای خاص، میگیرند و منتشر میکنند. چه بلایی بر سر حوزه نشر آمده است که مؤلفهای خوب و بااستعداد حتی نمیتوانند به درگاه این ناشران نزدیک شوند؟ مگر نه این است که این ناشران روزگاری وامدار مخاطبانی بودند که جامعهی مردم را تشکیل میدادند و نیز وامدار نویسندگان و شاعران تازهکار و بااستعدادی بودند که باعث رشد نشر شدهاند؟
این سوال به نوعی پاسخ هم هست. متاسفانه این گونه ناشران شاید دیروز خود را فراموش کردهاند. البته تعدادی از آن گروه که خودشان برای چاپ کتاب هزینه میکنند، سیاستگذاری خودشان را هم ارجح میدانند و فقط نگاه اقتصادی خود را قبول دارند. من فکر اقتصادی این ناشران را منکر نیستم، چون مجبور به حفظ خود درشرایط امروز جامعه هستند. اما باید پذیرفت که «دیروز»، «فردایی» را هم در پی دارد و عدم حمایت از نویسندگان، مخصوصا قشر پرتوان جوان، ویترین آنها را با یک خالی بزرگ در فردا مواجه خواهد ساخت. تضمین اقتصادی نگاهی به امروز است. اما اگر امروز در زمین فرهنگ بذری نکاریم فردا چه محصولی را برداشت خواهیم کرد؟
یادمان باشد هیچ ناشری از ابتدای راه، بزرگ و مشهور نبوده است؛ بلکه بزرگی خود را مدیون آثار با کیفیت مولفانی هستند که دنبال ادبیات بودند نه شهرت. آنهایی که دیده شدهاند جایگاهی برای خود در جامعه پیدا کردهاند، اما باید به فکر کسانی بود که با دارا بودن قلمی قدرتمند، درد دیده نشدن را با خود یدک میکشند. قطعا آن ناشرانی که مد نظر شماست، میتوانند پلهی اول را در اختیار این عزیزان بگذارند و امیدوارم که در این راه همت کنند.
** با توجه به الزامات ممیزی و نحوه اعمال آن توسط ارشاد، این مساله را چقدر سد راه انتشار آثار ارزشمند میدانید؟ اینکه این آثار در نشرهای خارجی منتشر شود و مخاطب فارسیزبان داخلی و پیکره اصلی جامعه ادبی از آن بیبهره بماند، چه لطمهای به روند ادبی جامعه زده است؟
من عقیده دارم اگر درصد زیادی از ممیزی توسط کارشناسان واقعی ادبی در راستای جلوگیری و یا محدود کردن چاپ کتابهایی که ضعف تالیف دارند، انجام میگرفت، تاثیر بسیار مطلوبی در رشد فرهنگ کشور داشت. وگرنه ممیزی امروزی اگر به تعریف تازهای رو نیاورد، به مخاطب گریزی، معنای بیشتری خواهد داد، چراکه چاپ کتاب در فضای مجازی یا در کشورهای دیگر فاصله زیادی را بین مخاطب و نویسنده به وجود خواهد آورد. متاسفانه امروزه شاهد رفتار سلیقهای ممیزان نیز هستیم که در یک تعرف خاص نمیگنجد و این آشفتگی مناسب فرهنگ ما نیست.
** در مورد وظایفی که بر عهده ناشر است بفرمایید؛ از اخذ مجوزها گرفته تا ویراستاری و طراحی جلد و ویراستاری کتاب که امری مهم است. چرا برخی از ناشران کتاب را حتی بدون ویراستاری منتشر میکنند و هیچ تلاشی برای بازاریابی آن به خرج نمیدهند؟ لطمه این کار برای خود نشر و مولف اثر کجاست؟
من در رابطه با این موضوع میتوانم بگویم که در نشر دادنامه که فعالیت میکنم، هیچ کتابی بدون ویراستاری و تایید جهت اخذ مجوز به وزارت ارشاد ارسال نمیشود، چراکه چاپ کتاب را بدون ویراستاری و تصحیح تایپ اشتباهی یک فاجعه میدانیم. حتی طراحی جلد هم باید با سلیقهی مولف همخوان باشد و اگر مولف نگاه حرفهای به طرح روی جلد نداشته باشد، نشر موظف است با توضیحات فنی لازم تایید مولف را به دست بیاورد.
متاسفانه کتابهایی به چاپ میرسد که هم غلط تایپی یا به نوعی میتوان گفت غلط املایی دارد یا با جملههایی مواجه میشویم که هیچ معنایی ندارد. به خصوص در کتابهایی که ترجمه میشود، چراکه تعدادی از مترجمان ما با داشتن تسلط به زبان مبدا در زبان مقصد که همان زبان فارسی خودمان است مشکل دارند و قطعا باید ترجمههای این افراد ویراستاری شود.
** چقدر از کتاب، پس از انتشار، پشتیبانی میشود؟ آیا با این تعداد کِم انتشار کتاب، که گاهی به پنجاه و صد جلد میرسد، اگر همین حمایتهای کوچک، از جمله توزیع، چاپهای بعدی و تبلیغات فروش انجام نگیرد، چه سرنوشتی گریبان اثر منتشرشده را خواهد گرفت؟
اینکه ناشر بعد از چاپ کتاب، هیچ تکلیفی بر گردن نگیرد، کملطفی در حق خودش و در حق مولف است. ناشرانی که به بسترسازی در راستای معرفی و فروش کتابهای چاپ شده توجه نکند، به جای زندگی موفق، دست و پا زدن در باتلاق را تجربه خواهد کرد.
** از بسترهای فروش یک اثر پس از انتشار بگویید؛ از فروش در فضای مجازی گرفته تا نمایشگاههای کتاب و حتی جلسات رونمایی و نقد که در آنها صف فروش کتاب ایجاد میشود. آیا واقعاً مخاطبان جامعه در این فضاها حضور دارند یا نه؟ آیا ما شاعران فقط برای هم کتاب چاپ میکنیم و برای هم شعر و داستان مینویسیم و میخوانیم؟ یعنی عموم مردم بخاطر مشکلات اقتصادی و هزینههای هنگفت دیگر سراغ کتاب نمیروند؟
ما در نشر دادنامه، هرماه جلسه رونمایی و جشن امضا برای کتابهای چاپ شده برگزار میکنیم که هم رضایت نشر و هم رضایت مولف را به همراه دارد. ما اعتقاد نداریم که مولف را به حال خود رها کنیم. فرهنگسازی برای کتابخوانی اولین هدف ماست و به همین دلیل برنامههایی برای برگزاری جلسات در استانها و حتی پل ادبی بین چند کشور داریم که به زودی اجرا خواهد شد، اما از بین -اگر اشتباه نکنم- ۱۴۰۰۰ ناشر در کشور، چند نشر را میتوان نام برد که به حمایت مولف و معرفی اثر او میپردازد؟
مخاطب را باید با تشویق و به سمت راهکارهای متنوع جلب کرد. وگرنه دریافت هزینههای گزاف از مولفان و یا پرداخت چندین ماهه حق التالیف و ترجمه برای چهرههای مطرح ادبی و بیاعتنایی به مخاطب ضربه جبرانناپذیری به فرهنگ کشور خواهد زد.
** با توجه به پیدایش عصر اینترنت، روند چاپ کاغذی کتاب را چگونه میبینید؟ آیا بلایی که بر سر چاپ کاغذی روزنامهها آمده است، بهگونهای که امروز در بسیاری از دکههای روزنامهفروشی، بهجز پفک، چیپس و سیگار چیز دیگری نمیبینیم، بر سر کتاب نیز خواهد آمد یا نه؟
این معادله دو طرفه است. یکی نقش وزارت ارشاد در امر تهیه و پخش کاغذ و مواد و سایل چاپ به نرخ مطلوب و دیگری هماهنگی با عصر اینترنت و فکر و طراحی و اقدام نوگرایانه در امر چاپ کتاب کاغذی و کتابهای صوتی است. وگرنه هوش مصنوعی به زودی اکثر کارها را از دست انسان خواهد گرفت. عقب ماندن از هوش مصنوعی یعنی خط زدن به هویت انسان.
** چرا ناشران بیشتر رغبت دارند آثار ترجمه را چاپ و منتشر کنند؟ آیا ما به اندازهی کافی تولید اثر در داخل نداریم؟ و این روند چاپ آثار ترجمهی دستچندم، چه لطمهای به سطح خالقیت و سواد مخاطبان حرفهای خواهد زد؟
من با ترجمه و آثار خارجی موافق هستم، اما بای سو نگری نه! به نظرم نادیده گرفتن و عدم حمایت از مولفان ایرانی یک بلای ملی و ذائقه مخاطب را فقط به سمت کتابهای خارجی کشیدن، یک نوع بدفرهنگی است. امیدوارم لااقل سفارتخانهها به ترجمه و چاپ کتابهای ایرانی در کشورهای دیگر اقدام کنند تا صدای مولفان ما به گوش جهانیان برسد.
** شما در حال انجام یک فعالیت فرهنگی و تبادل کتاب با چند کشور هستید. در این مورد هم توضیحاتی ارائه دهید؟
بله، در نشر دادنامه برای ایجاد پل فرهنگی با چند ناشر از کشورهای دیگر در حال برنامه ریزی هستیم. هدف ما از این موضوع ترجمه و چاپ کتابهای همدیگر و معرفی مولفان و آثار آنهاست. من این تبادل فرهنگی را به فال نیک میگیرم و امیدوارم با به حد نصاب رسیدن کتابهایی که قرار است ترجمه و چاپ شود، با برگزاری جشنواره یا نمایشگاه فی مابین کشورهای مورد نظر، که پس از اخذ مجوزهای لازم انجام خواهد شد، فعالیت بینالمللی یک نشر که برای اولین بار در کشور انجام میگیرد مثمرثمر باشد. قطعا این امر که موجب ترویج و معرفی فرهنگ کشور و آثار شاعران و نویسندگان ما به سایرکشورهاست بازتاب گسترده و مثبتی را به همراه خواهد داشت.
** سؤال پایانی؛ با اینکه شما را میشناسیم و سالیان درازی در شعر قدم زدهاید، بفرمایید این روزها باید شما را بیشتر ناشر بدانیم یا شاعر، مترجم، روزنامهنگار؟
عرض کنم دنیای ادب و هنر، بزرگتر از دنیاییست که ما در آن زندگی میکنیم و هرچقدر هم در این دنیا بگردیم، باز هم بیشتر از یکی دو کوچه را نمیتوانیم ببینیم. من از نوجوانی تاکنون با شعر زندگی کردم، در مطبوعات ورق خوردم، برای ترجمه از پشت پنجره شاعر دیگری تماشا کردم و اکنون در نشر دادنامه به عنوان دبیر بخش فرهنگ و هنر به چاپ احساس و اندیشه مولفان عزیز مشغولم. خوشحالم که با تایید پیشنهاد من توسط دکتر سام خانیانی صاحب امتیاز نشر در خصوص حمایت از مولفان میتوانم با تخفیف بسیار مناسب به چاپ کتابها اقدام کنم. بیتعارف؛ تنها افتخارم در زندگی کشف استعدادهای جوان و حمایت از آنها بوده است.