تحقیقات پلیسی درباره ناپدید شدن مرموز ۲ برادر در یک کارگاه واقع در روستای دهشاد از نهم آذرماه ۱۴۰۰ آغاز شد؛ پروندهای که بررسیهای اولیه در آن از وقوع جنایتی هولناک پرده برداشت و در نهایت اجساد ۲ برادر از داخل چاهی عمیق در همان کارگاه کشف شد.
ماجرا زمانی آغاز شد که یکی از دو برادر که در کارگاه حضور داشت، تلفنی به برادرش خبر داد که سارقان وارد کارگاه شدهاند. برادر دیگر نیز پس از اطلاع از این موضوع با خودروی وانت راهی کارگاه شد تا به کمک او برود، اما پس از آن دیگر خبری از هیچکدام بهدست نیامد.
با طولانی شدن غیبت دو برادر، خانواده آنها به ماجرا مشکوک شدند و با مراجعه به کلانتری ۱۷ نصیرآباد شهریار، ناپدید شدن آنها را گزارش کردند. با ورود ماموران پلیس آگاهی به کارگاه، لکههای خون روی در و کف اتاق نگهبانی مشاهده شد. ماموران با دنبال کردن رد خون به یک چاه عمیق در محل رسیدند و برای بررسی آن از آتشنشانان کمک خواستند. امدادگران طی دو مرحله جستوجو داخل چاه، اجساد دو برادر را پیدا کردند.
دستگیری متهمان
کارآگاهان در ادامه با بازبینی دوربینهای مداربسته اطراف محل، تصاویری از حضور ۲ جوان داخل خودروی وانت یکی از مقتولان بهدست آوردند. با شناسایی یکی از آنها این فرد بازداشت شد و در تحقیقات ابتدایی به همدستی در قتل دو برادر اعتراف کرد.
متهم در اعترافاتش گفت: میدانستم شبها کارگاه خالی است. موضوع را با ۲ نفر از دوستانم در میان گذاشتم و قرار شد شبانه به آنجا برویم و آهنآلات در و پنجره کارگاه را سرقت کنیم. بامداد نهم آذر وارد کارگاه شدیم و در حال جمعآوری آهنآلات بودیم که دو برادر مانع ما شدند و آنها را کشتیم.
پس از این اعتراف، ماموران با دریافت نیابت قضایی راهی تهران شدند و ۲ متهم دیگر پرونده را نیز دستگیر کردند. با تکمیل تحقیقات، پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد.
سرقت و قتل برای خرید خودرو
در نخستین جلسه رسیدگی، اولیای دم درخواست قصاص عامل یا عاملان جنایت را مطرح کردند، اما متهمان در جریان دفاعیات خود تلاش کردند مسئولیت قتلها را متوجه یکدیگر کنند.
یکی از متهمان اصلی پرونده (سعید) در آن جلسه گفت: دوستانم میدانند که آرزویم داشتن خودرو است، اما بهخاطر شرایط مالی خودم و خانوادهام امکان خرید خودرو را نداشتم. چند روز قبل از ماجرا دوستم سیروس گفت در شهریار گاراژی را دیده که میتوانیم بهراحتی از آنجا سرقت کنیم و من به آرزویم برسم. من هم بلافاصله از پیشنهاد دوستم استقبال کردم. قرار بود فقط سرقت کنیم، اما نقشهمان خوب پیش نرفت و به قتل منجر شد.
رئیس دادگاه در پایان، با توجه به انکارهای متهمان، پرونده را برای انجام تحقیقات بیشتر به دادسرا بازگرداند.
روایتهای متفاوت در دادگاه
متهمان، پس از رفع نقص پرونده، در شعبه پنجم دادگاه کیفری یک به ریاست قاضی بابایی محاکمه شدند. در این جلسه یکی از اولیای دم گفت: به پای برادرهایم بلوک سیمانی بسته و داخل چاه پرت شده بودند. با توجه به وضعیت متهمان، افراد دیگری نیز در محل حضور داشتند و این کار را انجام دادند.
در ادامه، رئیس دادگاه اتهامات سعید را شامل مباشرت در قتل اصغر، مشارکت در قتل مهدی، مشارکت در سرقت مقرون به آزار، مشارکت در جنایت بر میت، مشارکت در اخفای اجساد مقتولان و شرب خمر به او تفهیم کرد و خواست از خود دفاع کند.
سعید در دفاعیاتش گفت: من بچه تهران هستم و آن زمان ۱۶ سال داشتم. شاهین گفته بود ۲ برادر در این گاراژ هستند که با دیدن برق قمه میتوانیم از آنجا سرقت کنیم. بعد فهمیدیم به دلیل خصومت شخصی با مقتولان این نقشه را کشیده بود.
وقتی وارد گاراژ شدیم، مهدی آنجا بود و ماجرا را به برادرش اصغر اطلاع داد. آنها گفتند داخل اتاقک برویم تا صحبت کنیم. قرار بود پول بدهند و ما سرقت نکنیم. شاهین مدام میگفت چهرهاش را دیدهاند و باید آنها را بزنم. من هم با قمه یک ضربه به گردن اصغر زدم. بعد پایم به سیم بخاری گیر کرد و برق رفت. همه جا تاریک شد. به سمت مهدی رفتم و او را هم زدم. بعد از قتل، شاهین گفت چاهی اینجا هست که جسدها را داخلش بیندازیم.
رئیس دادگاه درباره نقش شاهین پرسید و سعید پاسخ داد: او سنش زیاد بود و فقط تماشا میکرد و ما را جلو انداخت.
وی درباره نقش سیروس نیز گفت: او به مهدی ضربهای نزد و فقط اصغر را زد.
در ادامه سیروس در جایگاه قرار گرفت و در دفاع از خود گفت: وقتی سعید به گردن اصغر ضربه زد، من قمه را از دست شاهین گرفتم و چند ضربه به دست و پای اصغر زدم. بعد بوی خون حالم را بد کرد و از اتاقک بیرون رفتم.
آخرین متهم (شاهین) نیز اتهامات خود را رد کرد و گفت: من با سیروس برای سرقت صحبت کردم و قرار نبود کسی را بکشیم. سیروس و سعید ساعت ۲۳:۳۰ به شهریار آمدند. اول به گاراژ دامادمان رفتیم. یک پیک مشروب خوردیم و حدود ساعت ۲ سرقت را آغاز کردیم. وقتی دو برادر متوجه ما شدند، خواستند به داخل اتاقک برویم و صحبت کنیم. سعید به اصغر گفت ماشینت را بده تا با آن بار سرقتی را ببریم، اما اصغر گفت گردنم را هم بزنی، ماشین نمیدهم. همان موقع سعید با قمه به گردن او ضربه زد و برق قطع شد.
حکم دادگاه و دیوان عالی کشور
پس از رسیدگی به این پرونده، قضات سعید را به ۲ بار قصاص و ۲ متهم دیگر را به زندان محکوم کردند.
با اعتراض متهمان به رأی دادگاه، پرونده به دیوانعالی کشور ارسال شد که قضات دیوان عالی کشور حکم را نقص کردند تا با توجه به سن سعید در زمان قتل، رشد عقلی او را بررسی کنند. بدین ترتیب پرونده به پزشکی قانونی ارسال شد تا پس از بررسی رشد عقلی متهم دوباره به آن رسیدگی شود.