برجی که برای بار دوم و سپس بار سوم نیز مورد اصابت قرار گرفت و در مرتبه سوم اعلام شد که کاملا تخریب شده است. اما واکنش جامعه به تخریب کامل ضعیفتر از مرتبه اول بود. آیا خاطرهبازی مردم با یک نمادِ شهری فروکش کرده است یا مردم دیگر تاب پرداختن به ویرانی نمادهایی که نشانی از زندگی در خود داشت را ندارند؟ جنگ در مناطقی از کشور نمود بیشتری دارد و دامنه حملات آمریکا به پلها و زیرساختها و خطوط راه آهن تجاوز کرده است. آمار شهدای جنگ در حال افزایش است و جامعه بین دو وضعیت در نوسان است. در عین حال کسی منکر اهمیت مقاومت در برابر تجاوز دشمن نیست. در این میان جامعه شناسان و فعالان سیاسی هشدارهایی را مطرح کردهاند. فیاض زاهد، تحلیلگر مسائل سیاسی و بینالمللی در گفتوگو با «آرمان ملی» تاکید کرده است که ایران این موضوع را دریافته که در صورت تداوم جنگ، ممکن است کشور دچار نوعی ناپایداری و فقدان تابآوری اجتماعی و اقتصادی شود. این نکتهای است که پژوهشهای انجام شده در این زمینه بر آن تاکید کردهاند؛ تداوم جنگ میتواند تابآوری را در ابعاد مختلف فردی، اجتماعی و جامعه کاهش دهد. نمونه بارز این کاهش را میتوان در جنگ میان روسیه و اوکراین مشاهده کرد که به دلیل اهمیت مورد بررسی قرار گرفت و یافتههای پژوهشی در زمینه بررسی ابعاد تابآوری حاکی از کاهش معنادار میزان امید و انسجام بود و در شرایطی که تابآوری فردی در زمینههایی همچون عادت پذیری و سازگاری افزایش پیدا کرده بود، تابآوری در سطح اجتماع و جامعه کاهش یافته بود. شکافی که نشان میدهد اگرچه افراد ممکن است راههای شخصی برای کنار آمدن با بحران بیابند، اما پیوندهای اجتماعی و اعتماد جمعی، در بلندمدت دچار فرسایش میشود.
یک تجربه زیسته
در مورد ایران نیز پژوهشی که پس از جنگ دوازده روزه توسط هادی زرافشان و همکاران انجام شد نشان داد تأثیرات روانشناختی جنگ، تنها به خود رویداد خشونتبار محدود نمیشود. از دیدگاه روانشناسان فعال در مناطق بحرانزده، «ویرانی خانه» بهعنوان یک شکاف روانی-اجتماعی، عمیقتر از یک فقدان فیزیکی عمل کرده و بنیانهای هویت، امنیت و آیندهنگری افراد را تخریب میکند. علاوه براین، در این شرایط، ناامنیهای مادی و مسکن، بر نیازهای روانی اولویت پیدا میکنند و مداخلات روانی صرفاً بالینی، بدون رفع نیازهای مادی و کاهش ابهامهای ساختاری، ناکارآمد خواهد بود. همچنین، «ابهام و عدمقطعیت» بهعنوان یک عامل تنشزای مزمن، بیش از خود جنگ، تداوم آسیبهای روانی را رقم میزند و تجربه زیسته مردم ایران نشان میدهد که ترس از آینده و تحلیل رفتن توان اقتصادی، ابعاد جدیتری از تابآوری را هدف قرار دادهاند. در چنین شرایطی ضرورت وجود انسجام اجتماعی و حمایت دولتی نقش مهمی را ایفا میکند چرا که تداوم جنگ جمعیتهای مختلف را به صورت یکسان تحت تاثیر قرار نمیدهد. در این میان افرادی که خانههای خود را از دست دادهاند در مقایسه با عموم جامعه سطح پایینتری از تاب آوری را تجربه میکنند، در مقابل سطح پریشانی و احساس خطر نیز در این شرایط بالاتر است. موضوع حساس دیگر احساس ناتوانی یا عدم اقدام رهبران سیاسی و دولتمردان کشور در برابر مقابله نظامی و هدایت شرایط کشور به سمت و سوی عاری از جنگ است، شرایطی که منجر به بروز آسیبهای روانی بلندمدت همچون اضطراب، افسردگی و تداوم استرس پس از حادثه را ایجاد خواهد کرد. تجربه چند جنگ اخیر در کشور نشان داده است که مردم ایران با سطوح بالای تابآوری و در اوج متانت در برابر بحران دوام آورده و در انتظار روزهای بهتر نظارهگر شرایط بحرانی کشور بودهاند. کارشناسان سیاسی پس از جنگ دوازده روزه و احتمالاتی که نسبت به برخی اعتراضات در کشور مطرح بود، از این پدیده به عنوان تحکیم در وحدت ملی یادکرده و تاکید کردند که باید از اتحاد پیش آمده استفاده کرد و در مردم نوعی از اعتماد را ایجاد کرد. با این حال رویکردهای در پیش گرفته در اداره کشور به گونهای پیش نرفت که در مردم باوری مبنی بر همراهی دولت با آنها ایجاد شود و اعتراضات مردمی در ابعاد گستردهتری پیش از جنگ اسفندماه کشور را فراگرفت. با این حال در آن جنگ نیز رویکرد مردم ایران جنس متفاوتی از تابآوری دربرابر تجاوز بیگانه را نشان داد و حالا و با وقوع جنگی که خاکِ ایران را نشانه گرفته است، همراهی با مردم نیازمند بازبینی اساسی است. این روزها بر تداوم جنگ و پیامدهای آن بر ساختار اجتماعی ایران تاکید بسیار میشود، اینکه عادت کردن به بمباران، ویرانیها و تلفات ممکن است حساسیتهای اخلاقی و انسانی را کاهش دهد و این خطری بزرگتر از خود جنگ خواهد بود. حال آنکه ایرانیها نوع دیگری از تابآوری را نشان دادهاند. منیژه فیروزی دانشیار دانشگاه تهران معتقد است: «مهمترین سرمایه جامعه ایران در بحرانها، پیوندهای انسانی است. ایرانیان در روزهای سخت به یکدیگر نزدیکتر میشوند و حس همدلی و همبستگی در جامعه تقویت میگردد. هرچه شرایط دشوارتر باشد، ایرانیان بیشتر مراقب یکدیگرند، بیشتر کنار هم میایستند و راحتتر از خودگذشتگی میکنند تا دیگران کمتر رنج بکشند. به باور من، همین روحیه انسانی و جمعی، یکی از مهمترین دلایل تابآوری جامعه ایران است».
مشارکت در پروژه جمعی
تابآوری جامعه در جنگ یک پروژه جمعی است و نیازمند همراستایی سه رکن جامعه، حاکمیت و نهادهای واسط است. شرط آمادگی جامعه برای همراهی در شرایط جنگی، قرار گرفتن در معرض اطلاعات شفاف و روشن است، زمانی که اخبار از مجاری غیر رسمی و خارج از کشور منتشر میشود، تاثیر منفی بر اعتماد مردم خواهد داشت. از این نظر رسانههای داخلی باید بتوانند نقطه تعادل را بیابند که هم اقتضائات منافع ملی در آن لحاظ شده و هم پاسخگوی نیاز مردم برای با خبر شدن از وضعیت است. از سوی دیگر فضای حاکم بر جامعه باید به گونهای باشد که نهادهای مدنی و رسانهها به عنوان پل ارتباطی میان دو رکن دیگر نقش موثری ایفا کنند. در شرایط کنونی، تابآوری جامعه ایرانی یک پروژه جمعی و مستمر است که هر سه رکن آن یعنی جامعه، حاکمیت و نهادهای واسط، باید در مسیری همراستا حرکت کنند. آنچه تجربه چند جنگ اخیر نشان داده، این واقعیت است که بمبارانها هرچند زیرساختهای فیزیکی را ویران میکنند، اما اگر ابهام به بیاعتمادی و تقویت احساس رها شدگی بینجامد، تاثیر مخرب آن در بلندمدت نمایان خواهد شد. شاید مهمترین درس این روزها برای مسئولان این باشد که همراهی مردم در صورتی اوج خواهد گرفت که با شفافیت، پاسخگویی و ایجاد اعتماد به آن پاسخ داده شود.