حالا در خبرها آمده که آمریکا برای محمود عباس به عنوان مسئول فلسطینی برای نشست مجمع عمومی سازمان ملل، مانند سال گذشته ویزا صادر نکرده است. این دو خبری که با فاصله کوتاه منتشر شدهاند در نگاه اول ممکن است بیارتباط با هم به نظر برسند. در وین محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران نتوانست در نشست سالانه آژانس بینالمللی انرژی اتمی حاضر شود و حالا قرار است از حضور محمود عباس به عنوان رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل متحد جلوگیری شود. آنچه که در این بین جالب است، تقارن دو خبر است که تصویری از سازوکارهای زورگویانه میزبان را بازنمایی میکند. پرسش این است که آیا دسترسی مقامهای کشورهای مورد اختلاف به نهادهای بینالمللی، به یکی از ابزارهای سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است؟ البته روشن است که این دو موضوع از نظر حقوقی شرایط یکسانی ندارند و نباید تصور کرد که هر دو تحت یک سازوکار اتفاق افتاده است. اتریش برای حضور رئیس سازمان انرژی اتمی کشورمان در نشست آژانس، از کمیته مربوط به تحریمهای شورای امنیت درخواست معافیت کرد، اما این درخواست به نتیجه نرسید و آمریکا با درخواست معافیت مخالفت کرد. در نتیجه اسلامی نتوانست برای حضور در نشست سالانه آژانس به وین سفر کند. ماجرای پرونده محمود عباس متفاوت است. از این نظر که آمریکا خودش قرار است میزبان نشست سازمان ملل متحد باشد، با این حال دولت ترامپ تصمیم گرفت برای رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین ویزا صادر نکند.
رفتار خارج از اصول
بنابراین یک تفاوت اساسی وجود دارد: در مورد اسلامی، آمریکا از طریق سازوکار تحریمهای شورای امنیت بر امکان سفر یک مقام ایرانی اثر گذاشت و در مورد عباس، آمریکا مستقیماً و بهعنوان کشور میزبان مقر سازمان ملل مانع ورود او به نیویورک شده است. آمریکا و سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ توافقنامهای درباره مقر سازمان ملل امضا کردند. این توافق برای کشور میزبان تعهداتی ایجاد میکند تا نمایندگان کشورهای عضو بتوانند برای انجام امور رسمی سازمان ملل به مقر این سازمان دسترسی داشته باشند. از همین رو، امتناع آمریکا از صدور ویزا برای یک مقام فلسطینی صرفاً یک تصمیم معمول مهاجرتی نیست. باید روشن شود که حدود اختیار کشور میزبان در برابر تعهداتش نسبت به سازمان ملل کجاست و چرا آمریکاییها بدون توجه به ماهیت سازمان ملل دست به چنین رفتاری میزنند. این در حالی است که آمریکا سعی دارد خود را کشوری تابع اصول معرفی کند، اما واضح است که اصول را خودش تعریف میکند و برای مناسبات جهانی و اقتضائات بینالمللی ذرهای ارزش قائل نیست. آمریکا با گردنکلفتی مدعی شده که تعهداتش در این باره مطلق نیست و میتواند بنا به فراخور اعمال محدودیت کند. در عین حال کاملا روشن است که این ادعا با ماهیت برگزاری نشست مجمع عمومی سازمان ملل تنافر آشکار دارد. در دولتهای گذشته، آمریکاییها سعی میکردند تا جایی که میتوانند ظاهر موضوع را حفظ کنند، اما دولت ترامپ از این نظر متفاوت است. ترامپ نشان داده که دروغگویی و رفتار خلاف قواعد بینالمللی را به نهایت رسانده است. حالا کشورهای دیگر جهان باید به این وضعیت نگاه کنند و پاسخ دهند که آیا کشور میزبان میتواند اختلاف سیاسی خود با یک دولت یا تشکیلات را به محروم کردن نماینده آن از حضور در مقر سازمان ملل تبدیل کند؟ پاسخ به این سوال البته برای اروپاییها مهمتر است. کشورهایی که در سمت مقابل آمریکا ایستادهاند، دیدگاه خود را پیش از این بارها مطرح کردهاند، اما اروپاییها به عنوان شرکای راهبردی آمریکا باید پاسخ دهند دقیقا تا کجا میتوانند با کشوری که خود را از هر قید و قانون بینالمللی رها میداند همکاری کنند؟ این اولین بار نیست که محمود عباس از حضور در مجمع عمومی محروم میشود و موضوع اصلا به شخص محمود عباس هم مربوط نیست. آمریکا در سال ۲۰۲۵ هم برای عباس و دیگر مقامهای تشکیلات خودگردان و سازمان آزادیبخش فلسطین ویزا صادر نکرد و عباس به شکل ویدئویی سخنرانی کرد. ظاهرا امسال نیز چنین راهحلی در نظر گرفته شده است. در پرونده سال گذشته، یک نکته دیگر نیز وجود داشت که نمیتوان آن را نادیده گرفت. گزارشهایی درباره رایزنی مقامهای اسرائیلی با دولت آمریکا در ارتباط با ویزای هیأت فلسطینی منتشر شد و وزیر خارجه اسرائیل پس از اعلام تصمیم واشنگتن از آن استقبال کرد. یعنی سیاست آمریکا در قبال عباس با خواستها و مواضع اسرائیل همجهت بوده است.
ادعای درست ایران
زمانی که کشور میزبان یک سازمان بینالمللی مهمانان نشست را به دلیل اختلاف سیاسی از ورود به مقر آن سازمان محروم میکند، مسئله وارد حوزه حساستری میشود. در مورد عباس باید تاکید کرد که حتی اگر آمریکا نسبت به برخی سیاستهای فلسطینیها اعتراض داشته باشد به هیچ وجه حق ندارد آن را به شکل ممنوعیت درآورد و اجازه حضور در مجمعی را ندهد که معنایی فراتر از یک یا دو کشور دارد. آمریکاییها حتی اگر با فلسطینیها مشکلات عدیده داشته باشند، میتوانند موضع بگیرند و نمیتوانند مخالفت خود را به شکل محروم کردن از حضور در نهادی درآورند که متعلق به یک کشور خاص نیست. از این منظر مسئله بزرگتر، آینده رابطه میان حاکمیت کشور میزبان و استقلال نهادهای بینالمللی است. ایران تاکنون از معدود کشورهایی بوده که به بیانها و بهانههای مختلف بر این نکته انگشت گذاشته است که این نهادها به ابزار اعمال فشار تبدیل شدهاند و اکنون افکار عمومی جهان درخواهد یافت که مدعای ایران درست بوده است.