حال سوال این است که آیا این دو رفتار متناقضاند؟ آیا چین از یک طرف پشت ایران ایستاده و از طرف دیگر تهران را برای عقبنشینی تحت فشار قرار میدهد؟ در رقابت سنگینی که بین چین و آمریکا شکل گرفته، بدیهی است که چین نمیخواهد همپیمانان و دوستان خود را برنجاند و حتما بین دوستان و آمریکا نمیخواهد جانب آمریکا را بگیرد. در عین حال چین به منافع خود نظر دارد و آن را در تمام درگیریهای بینالمللی در اولویت اول قرار میدهد، مثل هر کشور دیگری؛ بنابراین واضح است که چین نمیخواهد بحران بین ایران و آمریکا آنقدر ادامه پیدا کند که منافع چین را تحت تاثیر قرار دهد. حال این دو نگاه را چطور میتوان فهم کرد؟ پیشنویس آمریکا صرفاً یک قطعنامه سیاسی درباره ایران نبود. باید به یاد داشت که اختلاف چین و روسیه با آمریکا و اروپاییها ریشه در مناقشه قدیمی درباره مکانیسم ماشه دارد. زمانی که اروپاییها میخواستند از برجام نابود شده، امتیازی برای خود زنده کنند، پکن و مسکو اعتبار حقوقی فعال شدن اسنپبک را رد کردند. استدلال آنها این بود که مبنای حقوقی تحریمهای قبلی با پایان دوره قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ از میان رفته است؛ به قول خوزستانیها، خِلاص! در سوی دیگر آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان که قبلا نقش خود را در از بین بردن برجام ایفا کرده بودند، میخواستند از آب کره بگیرند و از این رو تحریمها را همچنان برقرار میدانستند.
ارزش موضع چین
با همین اشاره مختصر هم به آن ماجرای پردامنه روشن میشود که وتوی چین را باید مخالفت با تفسیر آمریکا و اروپا از وضعیت حقوقی تحریمهای ایران دانست، با این حال سوال مهمی مطرح میشود که پاسخ دادن به آن جنبههای کمتر دیده شده را در معرض دید قرار میدهد. سوال این است آیا پکن نمیداند که بین ایران و آمریکا چه گذشته است؟ آیا از واکنش ترامپ به تفاهمنامه اسلامآباد و پایانیافته قلمداد کردن آن بیخبر است که به عراقچی میگوید ایران به تفاهمنامه بازگردد؟ شاید بتوان اولین پاسخ را چنین صورت بندی کرد که چین بین حمایت از ایران در برابر فشار غیر منطقی و حمایت از ادامه یافتن بحران تفاوت قائل شده است. وانگیی در دیدار با عراقچی گفت ادامه درگیری ایران و آمریکا به نفع طرفهای درگیر و جامعه جهانی نیست و از هر دو کشور خواست خویشتنداری کنند، به تفاهمنامه اسلامآباد بازگردند و بر اساس توافقهای بهدست آمده، سازوکار مذاکراتی را دوباره برقرار کنند. چین همچنین بر ضرورت بازگشایی تنگه هرمز و حفظ امنیت آبراههای بینالمللی تأکید کرده است و به نظر میرسد این بخش از موضع چین برای تهران ارزش بسیار داشته باشد. چین با صراحت اعلام میکند که با فشار یکجانبه و غیر اصولی بر ایران مخالف است و در عین حال سهم چشمگیری آمریکا در افزایش تنش و منازعه را در نظر گرفته است.
تنگه هرمز؛ نقطه تلاقی
شاید یکی از دلایلی که آمریکاییها چندان علاقهای به رفع تنش با ایران ندارند، این تصور باشد که چین به عنوان مهمترین خریدار نفت منطقه از انسداد فعلی لطمه خواهد خورد. آمریکاییها از این نظر تحولات قیمت انرژی در چین را با دقت رصد میکنند و از افزایش قیمت آن باید رضایت داشته باشند. شاید بتوان رفتار پکن را در این جمله خلاصه کرد که چین نمیخواهد تنگه هرمز به ابزار فشار آمریکا علیه ایران تبدیل شود، اما نمیخواهد خود هرمز نیز به ابزار بحران دائمی تبدیل شود. در واقع تنگه هرمز نقطهای است که رقابت چین و آمریکا در آن تلاقی میکند. عجیب نیست اگر آمریکایی از چین بخواهند که نفوذ خود استفاده کند و موجب بازگشایی تنگه هرمز شود. چه بسا آمریکا حاضر باشد امتیاز خاصی در این باره برای چین لحاظ کند. با این حال به نظر میرسد چین علاقهای ندارد که از نفوذ خود استفاده کرده و به این ترتیب به ابزاری در جهت اجرای سیاستهای آمریکا تبدیل شود. اگر چین تحت فشار واشنگتن از تهران بخواهد هرمز را باز کند، به این معنی است که پذیرفته آمریکا تعیینکننده اصلی قواعد بحران باشد، اما اگر همزمان با مخالفت با فشار آمریکا، دو طرف منازعه را به میز مذاکره بازگرداند، در آن صورت چین خود را به عنوان بازیگر مستقل در حل بحران معرفی میکند و این مورد علاقه چین است. از این زاویه میتوان به ضرس قاطع گفت که برخلاف تندروهای داخلی و خارجی تفاهمنامه اسلامآباد ارزش خود را از دست نداده به این دلیل روشن که پکن آن را تمام شده فرض نمیکند؛ حتی اگر ترامپ آن را پایانیافته بداند. البته کاملا قابل درک است که تفاهمنامه اسلامآباد با همان چهارچوب دیگر نتواند یک توافق اجرایی معتبر باشد، به این دلیل که آمریکا بخاطر رژیم صهیونیستی حاضر به نقض روشن برخی از بندهای آن شد، اما میتواند آخرین نقطه مشترک برای گام گذاشتن دوباره طرفین در مسیر رفع تنش باشد. چین هم فقط از اجرای همان تفاهمنامه سخن نگفته، بلکه از بازسازی سازوکار مذاکراتی بر اساس توافقها و تفاهمهای قبلی سخن گفته است.
ترامپ در تنگنا
با همه اینها حالا شاید بتوان به این سوال با دقت دوباره توجه کرد که چرا چین هم از ایران حمایت میکند و هم به ایران فشار میآورد؟ برای چین این بسیار مهم است که خروج طرفین از درگیری چگونه باشد. همانطور که برای ایران هم نوع خروج از تنش اهمیت دارد. نه ایران و نه چین هیچ علاقهای ندارند که خروج از بحران به معنای یک پیروزی سیاسی برای آمریکا باشد. ایران هم به روشنی نشان داده که پای دیدگاههای خود میایستد تا آمریکاییها نتوانند پایاندهنده مطلق وضعیت باشند و این یکی از دلایلی است که مخالفان سیاسی ترامپ در آمریکا او را زیر شدیدترین فشارها قرار دادهاند و ترامپ نمیتواند یکطرفه ادعای پیروزی در جنگ داشته باشد.
یک توییت چینی!
شی فنگ سفیر چین در آمریکا در توییتی نوشت: در ۱۶ سپتامبر، وانگیی وزیر امور خارجه چین، در پکن با سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران، دیدار و گفتوگو کرد. وانگیی گفت: چین از ایران و آمریکا میخواهد خویشتنداری خود را حفظ کنند، در اسرع وقت به تفاهمنامه اسلامآباد بازگردند، سازوکار مذاکرات را بر پایه توافقهای حاصلشده تاکنون احیا کنند و درباره مسائل مورد نگرانی دو طرف، گفتوگوهای جدی انجام دهند. چین از همه طرفها میخواهد اقدامات مؤثری برای بازگشایی هرچه سریعتر تنگه هرمز انجام دهند، بازبودن و امنیت مسیرهای آبی بینالمللی را حفظ کنند و از ثبات انتقال بینالمللی انرژی و همچنین زنجیرههای تولید و تأمین حمایت کنند. درباره مسئله خاورمیانه، چین بهعنوان یک کشور بزرگ مسئول، همچنان مانند گذشته به تلاشهای خود برای صلح و ثبات، گفتوگوهای صلح و عدالت ادامه خواهد داد.