امید به خروجی این دیدار در اغلب رسانههای منطقه قابل ردیابی است و در کنار تعقیب ماجرا توسط رسانههای داخلی میتوان خطی از امیدواری را در اغلب رسانههای جهان عرب که به این مهم پرداختهاند مشاهده کرد و بحث بر سر این است که آیا چین میتواند به عنوان یک قدرت تاثیرگذار سیاسی- اقتصادی در جهان، وضعیت فعلی منطقه را که از ایستادگی ایران در مقابل زیادهخواهی آمریکا نشأت میگیرد به سوی آرامش ببرد؟
رجوع به تفاهم اسلامآباد
در این میان اگر به سخنان وانگیی، وزیر خارجه چین نگاهی گذرا بیندازیم میبینیم که اساساً او هم در حال اعلام موضع دیپلماتیک ایران است. او در نشست روز چهارشنبه با سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان اظهار کرد که وضعیت فعلی خاورمیانه همچنان بیثبات است و به شدت بر صلح و توسعه بینالمللی تاثیر میگذارد و در این شرایط چین به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، مایل است نقشی سازنده در حل و فصل اختلافات بینالمللی ایفا کند. اما بخش مهم اظهارات وانگیی را باید در جایی ببینیم که او صراحتاً به تفاهم اسلامآباد اشاره میکند، بهگونهای که رئیس دستگاه دیپلماسی چین درباره جنگ آمریکا علیه ایران، اعلام کرد که «تنشها میان این دو کشور، به سود منافع مشترک طرفین درگیر و جامعه بینالمللی نیست و ما از طرفین میخواهیم در اسرع وقت به یادداشت تفاهم اسلام آباد بازگردند». وی همچنین خاطرنشان کرد که چین از ایران در گفتوگو با کشورهای خلیج فارس، احترام به حاکمیت ارضی و امنیت ملی یکدیگر و حفظ سازنده منافع مشترک منطقه حمایت خواهد کرد و خواهان عدم سرایت تنشهای منطقهای به یمن و دریای سرخ است و همچنین خواستار حل مساله از مسیر گفتوگو و مذاکره هستیم. وانگیی همچنین به وضعیت فعلی خاورمیانه اشاره و تاکید داشت که معماری امنیتی موجود در این منطقه، نیاز به اصلاح و تقویت دارد و با اشاره به چهار ابتکار عمل شی جینپینگ رئیسجمهوری چین، افزود: ما از تلاشهای موثر کشورهای منطقه برای حفظ یک مفهوم امنیتی مشترک، جامع، مشارکتی و پایدار و ایجاد یک معماری امنیتی جدید برای خاورمیانه، استقبال میکنیم. سخنان وزیر خارجه چین به وضوح نشان میدهد که پکن چندان از وضعیت فعلی به خصوص درگیری نظامی در منطقه و شرایط حاکم بر آن راضی نیست و اغلب سعی دارد تا بگوید که چین صرفاً به دنبال گرهگشایی از طریق مجرای دیپلماتیک و همچنین دوری از نظامیگری است و از کلماتی مانند ترویج مذاکرات صلح و عدالت در ادبیات خود استفاده کرده است. از سوی دیگر باید توجه داشت که چین وضعیت منطقه و تقابل تهران و واشنگتن را صرفاً یک موضوع منطقهای نمیبیند و اصولاً در ادبیات خود از افعالی استفاده میکند که نشان میدهد آنها وضعیت فعلی تنگه هرمز و خارورمیانه و پیامدهای آنرا اصولاً بینالمللی تحلیل میکنند و در این خصوص از مصادیقی مانند هنجارهای بینالمللی و اجتناب از اعمال زور در مقیاس بینالمللی استفاده میکنند. همین موضوع به وضوح نشان میدهد که برای پکن همچنان موضوع توسعه همهجانبه در اقصی نقاط دنیا مطرح است و به نوعی تلاش دارد تا با نگاه خاص خود بتواند تشنج را در منطقه آرام کند تا بتواند مجدداً به تجارت و اهداف توسعهای خود برسد و آنها را بر اساس نقشه راه مشخصش، بپیماید. در این مسیر تاکید بر بازگشت به تفاهم اسلامآباد از سوی چین هم نشان میدهد که پکن راهی جز اجرای بندهای این تفاهم در پیشروی منطقه نمیبیند، اما سوال این است که آیا ایالات متحده به این تفاهم باز میگردد؟
تفاهم در دوراهی خیر و شر
واقعیت این است که علاوه بر چین، لایهای در ایران هم علاقهمند به بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد است و بازگشت به این تفاهم و در عین حال پایبندی آمریکا به آن را راه نهایی خروج منطقه از بنبست فعلی میداند و رئیسجمهور پزشکیان هم بارها همین موضع را تکرار کرده است؛ اما سوی دیگر این توافق ترامپ است که به صورت مشخص اعلام کرده تفاهم اسلامآباد از نظر واشنگتن به حاشیه رفته و قابلیت اجرایی ندارد. این نظر ترامپ که در تضاد با درخواست چین در بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد قرار دارد، اساساً گویای آن است که موضوع به این راحتی نمیتواند حل و فصل شود و حالا یک دوراهی خیر و شر به وجود آمده که در سمت شر آن ادامه تقابل و در سوی خیرِ آن، بحث مذاکره و گفتوگو قرار دارد. بر این اساس حداقل از سخنان و مواضع واشنگتن اینگونه برمیآید که آنها احتمالا به این دلیل که تفاهمنامه اسلامآباد را تماما به نفع ایران قلمداد میکنند، میلی برای بازگشت به آن ندارند و حالا باید دید که آیا پکن در پشت پرده میتواند آمریکاییها را به سمت این تفاهم بازگرداند یا خیر.