امید علیبابایی، فعال رسانه نوشت:اقتصاد قرار است با واقعیت زندگی همراه باشد، اما گاهی آنقدر در میان فرضیات، نظریات، مدلها و اعداد گرفتار میشود که فرسنگها از واقعیت فاصله میگیرد. در چنین شرایطی، برخی از اقتصاددانان، بهخصوص آنهایی که مدیریت امور اجرایی را بر عهده میگیرند، بهجای مواجهه با واقعیتهای اقتصادی، آن را با زبان نظریات و اعداد بازتعریف میکنند یا به زبان سادهتر، اقتصاد را سانسور میکنند.
سانسورِ اقتصاد لزوماً به معنای حذف یک خبر یا جلوگیری از انتشار آمارها نیست بلکه گاهی نظریاتی که فقط روی کاغذ معتبر به نظر میرسند، آنقدر قطعی و مطلق نشان داده میشوند که واقعیتهای مخالف آنها به حاشیه رانده میشوند. نظریهای که در شرایط خاص و در زمان و مکان مشخصی جواب داده، ممکن است در شرایطی کاملاً متفاوت نتیجه دیگری داشته باشد؛ اما گاهی چنان با تعصب از آن دفاع میشود که گویی اقتصاد نیز مانند ریاضیات، قوانین مطلق و تغییرناپذیری دارد.
در ریاضی، ۲+۲ همیشه چهار است، اما اقتصاد درباره انسان، جامعه و تصمیمگیری با متغیرهای گوناگون است؛ به همین دلیل، نمیتوان یک نتیجه را بدون توجه به زمینه آن، از یک زمان و مکان به زمان و مکان دیگری تعمیم داد. همچنین، آمار و ارقام در اقتصاد ابزارند، نه تمام واقعیت. شاخصها میتوانند نشان دهند چه اتفاقی در حال رخ دادن است، اما همیشه نمیتوانند تمام آنچه را در کف بازار اتفاق میافتد توضیح دهند.
گاهی یک واقعیت اقتصادی آنقدر برای مردم ملموس است که از صاحب یک بقالی در روستایی دورافتاده تا تاجر بینالمللی جواهر آن را احساس میکنند، اما در تحلیلهای اقتصاددانان، همان واقعیت میان انبوهی از اعداد و مدلها گم میشود. مشکل از جایی آغاز میشود که ابزار، جای هدف را میگیرد؛ یعنی بهجای اینکه آمار کمک کند تا واقعیت بهتر دیده شود، واقعیت طوری نشان داده میشود که با آمار و مدلها سازگار باشد! در این حالت، آمار دیگر چراغ راه نیست بلکه پردهای است تا بخشی از واقعیت را بپوشاند.
حباب داتکام و بحران مالی ۲۰۰۸ نشان دادند که اتکا به برخی نظریات خوشبینانه درباره بازارها، ریسک و رفتار اقتصادی، میتواند در صورت نادیده گرفتن واقعیتهای بازار، پیامدهای بسیار سنگینی داشته باشد. در ایران نیز تجربه بورس در سال ۱۳۹۹ نمونهای داخلی است؛ بازاری که با رشد شدید و سپس سقوط مهلک، هزینه سنگینی برای بخشی از جامعه به همراه داشت.
دیگر اینکه وقتی قرار است نظریه اقتصادی مستقیماً بر زندگی مردم اثر بگذارد، باید با احتیاط بیشتر به کار گرفته شود. دخل و خرج مردم، ورودیهای یک آزمایش نیستند که بتوان هر مدلی را روی آنها امتحان کرد و بعد، در صورت شکست، فقط مدل را تغییر داد. پشت هر سیاست پولی و مالی و تصمیمگیری خرد و کلان، میلیونها تصمیم کوچک انسانی قرار دارد؛ از اجاره کردن یک خانه و خریدن یک خودرو گرفته تا استخدام یک کارگر و راهاندازی یک کارخانه. اقتصاد با همه آمار و ارقامش در نهایت وسیلهای برای رسیدن به آرامش و آسایش در زندگی روزمره مردم است.
اگر آمار و ارقام بهتر شوند، اما اجارهخانه، قدرت خرید، اشتغال، هزینه تولید و کیفیت زندگی قاطبه مردم بهبود پیدا نکند، باید پرسید پس کارکرد واقعی آمار و ارقام چیست؟ اقتصاددان میتواند نمودارها را تغییر دهد، مدلها را اصلاح کند و شاخصهای جدیدی بسازد، اما نمیتواند واقعیت زندگی مردم را با عدد جایگزین کند. یک نظریه اقتصادی اگر نتواند واقعیت زندگی را توضیح دهد و برای بهبود آن به کار بیاید، هرچقدر هم روی کاغذ دقیق باشد، در نهایت، ارزشش از ورقه سفید کاغذ هم کمتر است.