شما با یک قاتل زنجیرهای که قربانیهاشرو با اره سلاخی میکرده بعد گوشتشونرو میپخته میخورده بشین درددل کن، نصف حرفاش ایناست:
- میدونی مهمترین عیب من اینه که زیادی مهربونم! یعنی همه از اخلاق خوبم سوءاستفاده میکنن. به هر کسی خوبی کردم جوابشرو با بدی داد. تو فامیل دستمو تو عسل کردم گذاشتم دهنشون باز گاز گرفتن! اصلا یه سر سوزن بدی تو ذات من نیست.
این تصوری است که بسیاری از ما از خودمان داریم. یک قربانی که هیچوقت دیگران قدرمان را نمیدانند. این دیگران میتواند همسر باشد یا رئیس اداره، میتواند باجناق باشد یا مادرشوهر و پدر زن.
ما عموما احساس میکنیم حقمان در این زندگی تباه شده وگرنه الان بسیار خوشحالتر و خوشبختتر بودیم. اصلا همهاش تقصیر دیگران است وگرنه مهمترین عیب ما اینه که زیادی مهربونیم!
اگر همه ما اینقدر ماهیم که ادعا میکنیم پس این هیولاهای سوءاستفادهگر چه کسانی هستند؟ کجا زندگی میکنند؟
واقعیت این است که اگر از چرخه روابط اجتماعی گلهمندیم و حالمان خوب نیست باید یادمان نرود که ما هم یکی از چرخدندههای این اتفاقات هستیم و در آن نقش داریم.
اینطور نیست ما سفید باشیم بقیه سیاه و هیولا. خطابم به شما نیست. خودم به عنوان یک شهروند معتقدم من هم بخشی از این شرایط ناخوب هستم. مقصرم و شریک جرم. باید برای بهترشدن تمرین کنم.
ما معمولا مقابل این موضوع ساده مقاومت میکنیم. چرا؟ چون ما خوبیم. مهمترین عیب ما این است که «زیادی خوبیم، زیادی مهربونیم». تقریبا ۸۰ میلیون نفر همین ادعا را داریم و معتقدیم اگر کسی ایراد میگیرد که ما خوب نیستیم، خودش یک موجود قدرنشناس و بیانصاف است. دشمن است!
قبول دارم بیشتر ما حاضریم روی پیشانیمان خرطوم فیل در بیاید و با همین تیپ برویم میهمانی اما حاضر نیستیم بپذیریم ما هم اشتباه میکنیم، خطا داریم، ما هم بخشی از مشکل هستیم ولی به این موضوع فکر کنیم. فقط فکر کنیم. شاید ما آنقدرها هم شبیه این فرشته معصومی که در ذهن از خودمان ساختهایم نیستیم.
اگر روزی به این نتیجه برسیم که در یک ماجرای تلخ ممکن است ما هم پنج درصد مقصر باشیم، این قصور را بپذیریم و برای حل کردن آن با شجاعت یک گام به جلو برداریم آن وقت بخشی از مشکلاتمان حل میشود. - عمراً! طرف پرروتر میشه! تقصیر اونه! من جز خوبی در حقش نکردم. اصلاً تقصیر منه که زیادی مهربونم!
و این قصه ادامه دارد.. امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم!
شما چه فکر میکنید؟