بستن

یکی از ‌روزهای درماندگی‌

یکی از ‌روزهای درماندگی‌
مهدی کریمی منتقد

«درماندگي‌ها مرا به خاطرات سوق مي‌دهند، به خاطره آدم‌هايي که روحم را آزرده‌اند. با تصور درگيري با همين آدم‌هاست که نيرويي مرموز از درونم سربرمي‌آورد و زنجيرهاي پيچيده به دست و پايم باز مي‌شود. هرچه درمانده‌تر باشم به خاطره قوي‌تري نياز دارم، خاطره‌اي که بتواند چيزي شبيه کينه از اعماق وجودم بيرون بکشد، هيجاني ژرف در دلم زنده کند و نيرويي براي ادامه حياتم بشود.» اگر به قصد خواندن يک کتاب داستان‌گو يا سرگرم‌کننده به سراغ «با اعمال شاقه» برويد اشتباه کرده‌ايد. اين رمان، اثري جدي است که مخاطب را به چالش دعوت مي‌کند و با کتاب‌هايي که صرفا براي سرگرم‌شدن است فرق دارد؛ اثري است خواندني که تودرتويي شخصيت، مکان و زمان را به همراه دارد و از منظرهاي مختلف اجتماعي و تاريخي قابل بررسي است. جامعه لايه‌هاي مختلفي دارد و انسان‌ها هم در آن حضور دارند و نقش و تاثير و در تغيير آن به ‌شکل درست و البته غلط، مي‌توانند کارکرد داشته ‌باشند. داستان دو لايه دارد؛‌ يکي داستان زندگي شخصيت اصلي است؛ معلمي که اخراج و به تهران مي‌آيد و سرايدار مي‌شود و وقتي سرايدار مي‌شود با افراد مختلفي روبه‌رو مي‌شود و با کمک و راهبرد و همراهي يکي از اساتيد، درس مي‌خواند و جايگاهي پيدا و مسئول مي‌شود و شرايطي پيش مي‌آيد که او مي‌خواهد جلوي تضييع حق کسي را بگيرد، داستان در اينجا از شخصي‌بودن به اجتماع پا مي‌گذارد و موقعيت انساني و اجتماعي را نشانه ‌مي‌گيرد و در کنار اين اتفاق، همسر او را مي‌بينيم که او هم داستان متفاوتي دارد: «اخبار از دقايقي ديگر شروع مي‌شد و من مثل بچه‌اي که منتظر سال تحويل و گرفتن عيدي‌هايش باشد، شادمانه انتظار مي‌کشيدم که صدايي از اعماق وجودم شنيدم: «در چنين وضعيتي، به‌جاي اينکه دنبال زنت باشي ببيني با کي مي‌پره، مي‌خواي اخبار گوش کني؟» به صدا لعنت فرستادم و به آهنگِ شروعِ اخبار گوش سپردم.» بخش ديگر کتاب، گستره‌اي جهاني است و دنيايي است که نه‌تنها در ايران بلکه در همه‌جا آن را مي‌بينيم و نويسنده از دنياي شخصي به دنيايي جهاني مي‌رسد و واکاوي‌هايش را گسترده مي‌کند و از جزء به کل مي‌رسد: «مردآزما مي‌گويد: «تا حالا با هزارتا آدميزاد دمخور بودم، هيچ‌کدام‌شان مثل تو نبوده‌اند. به شکل پسرت درمي‌آيم، مي‌گويي توي جلد آدم‌هايي که دوست‌شان نداري نروم؛ پس چه خاکي به سرم بريزم؟ کار من همين است. بايد هر روز به شکل آدم‌ها و چيزهاي مختلف دربيايم.» يکي از ويژگي‌هايي رمان در اين نکته ‌است که اثر خودش قضاوت نمي‌کند و دست مخاطب و راه را باز مي‌گذارد تا ما برداشت‌هاي متفاوت از اثر داشته باشيم و از اين نظر، مي‌تواند به تعداد خواننده‌هايشان نظرات متفاوت داشته باشد. چالشي که مي‌تواند ما را دعوت کند تا اثر را چندبار بازخواني کنيم و هربار دريافت تازه‌ يا پاسخ ديگري از اثر دريافت کنيم.

محمد حنيف، نويسنده و پژوهشگر ادبي، چهره شناخته‌شده‌اي در زمينه کتاب‌هاي تئوري داستان و داستان‌نويسي است و همراه با محسن حنيف برگزيده سي‌وهفتمين دوره جايزه کتاب سال براي کتاب بومي‌سازي رئاليسم جادويي در بخش نقد ادبي شده و «با عمال شاقه» حاصل تجربه‌آزمايي او در ژانر رئاليسم ‌جادويي محسوب مي‌شود؛ رئاليسم جادويي بومي‌شده. البته اين تمام اهتمام ادبي نويسنده نيست و تجربه نوشتاري او در اين اثر صرفا به رئاليسم جادويي محدود نيست و حتي به سبک پست‌مدرنيسم هم با واردکردن نويسنده در داستان با عنوان توضيح ويراستار، تاثير مي‌گذارد و هوش تکنيکي خود را نشان‌ مي‌دهد. رمان در موقعيت زماني و مکاني فرضي و با زاويه‌هاي ديد متفاوت روايت مي‌شود، داستان شخصيتي است که در خلال مرور خاطرات خود بخش‌هايي از زندگي، افراد و موقعيت‌هاي متعدد و متناوب و درعين‌حال پيچيده و عجيب زندگي خود را به ياد مي‌آورد و مخاطب را به هزارتوي داستاني خود مي‌برد. از ويژگي‌هاي ديگر اثر، مي‌توان به استفاده از تصوير در کتاب اشاره کرد. در لابه‌لاي رمان، از تصوير استفاده شده، با وجود اين، تصوير در خدمت متن است و جاي نوشته را نمي‌گيرد و براي شرح بيشتر متن در کنارش قرار گرفته است. پايان داستان با شروع داستان تلاقي کلام پيدا مي‌کند با اين تفاوت که با اضافه‌شدن يک جمله به ظاهر پايان پيدا مي‌کند و در اصل نويسنده نگاه فرامتني‌اش را به مخاطب عرضه و تازه، داستانش را شروع مي‌کند: «امروز يکي از همان ‌روزهاي درماندگي ا‌ست.»

نام کتاب: با اعمال شاقه

نويسنده: محمد حنيف

ناشر: کتاب نيستان

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی