بستن

اقتباسي از ادبيات ژاپن!

اقتباسي از ادبيات ژاپن!
فریور خراباتی

يه موقع‌هايي توي زندگي آدم ناخواسته گرفتار مي‌شود. مثلا مي‌خواهيد از خانه بيرون برويد تا ماست بخريد، دوست‌تان را مي‌بينيد و او به زور دست‌تان را مي‌گيره و مي‌بره توي يک کافه که قراره آنجا داستان بخوانند و نقد داستان کنند.

خلاصه وارد کافه که شديم، يک ربعي گشتيم تا اول يکديگر را پيدا کنيم بعد دوستان دوستم را پيدا کنيم.

نشستم و بعد سلام و عليک باريستا آمد، يک دستي به گردنم زد و گفت: «چي ميل داري رفيق؟» لبخندي زدم و گفتم: «همون هميشگي، شِيک توت فرنگي!» نمي‌دونم شيک توت فرنگي توهين محسوب مي‌شود؟ يه جوري نگاهم کردند که مجبور شدم بگويم: «شوخي کردم، يه فرنچ بدون شير و شکر، مثل فرنچ‌هاي کافکا مزه زهر‌مار بده حتما، ممنون مي‌شم».

عجيب بود که حتي بي‌دليل هم که شده دوستان ته به ته سيگار روشن مي‌کردند و از دکارت به صادق هدايت، از صادق هدايت به لورکا، از لورکا به کافکا بحث را ادامه مي‌دادند که نمي‌دانم چرا يک‌دفعه يک شير پاک خورده‌اي نگاهم کرد و گفت: «نظر شما چيه سيمين‌بر؟»‌توي دلم گفتم: «نظر چيم به چيه مرتيکه؟» اما لبخندي زدم و گفتم: «اگزيستنتانسياليست قضيه براي من مبهمه، لطفا بيشتر توضيح بديد» اما لاکردها کم نياوردند، نيم ساعت حرف زدند و دوباره گير دادند به من و گفتند: «شما بحث رو ادامه بده». حرفي براي گفتن نداشتم، خلاصه به آرامي گفتم: «يک داستان تازگيا خوندم ژاپنيه خيلي جالبه، مي‌گه: به خاطر ميخي چوبي افتاد، به خاطر چوبي خري افتاد، به خاطر خري نمي‌دونم يه اتفاقاتي افتاد، به خاطر اون اتفاقاتي که گفتم يه‌سري اتفاقات بد ديگه‌اي افتاد (يادم رفته بود بقيه‌ش‌رو!) و همه اينها به خاطر همون خري بود که ميخ رو درست نزده بود». شروع کردن به دست زدن و آفرين گفتن که اين بهترين اقتباس از اين داستان بود.هنوزم اصرار دارند که توي نشست‌ها‌يشان حضور داشته باشم و از داستان‌هاي بومي ژاپني اقتباس کرده و براي‌شان بخوانم!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی