دکتر هنوز خواب ميهماني را ميبينم. راستش کمي عادت کردهام. ديشب برايان تريسي ميهماني را با جلسات سخنراني انگيزشي اشتباه گرفته بود و مي گفت: «افراد موفق کساني هستند که عادتهاي موفقي دارند.» دوستم گفت: «الان بايد اين جمله رو سرلوحه اعمالمون کنيم؟! لعنتي عادتهاي موفق آخه؟» محمود شجاعي گفت: «خودتون رو گول نزنين. اين تئوريها توي زندگي به کارتون نمياد. زندگي عملا اينجوريه که بايد آموخت که با سينه زخمي به زخم تازه نشست.» مارکز داشت ميگفت: «زمان هرگز دردي را درمان نکرده و اين ما هستيم که عادت ميکنيم.» که مامي با عجله آمد و گفت: «يه نفر اومده دم در ميگه من شاهکارم. کارت دعوت نداره اما ميگه با همهتون خاطره داره».
چارلي چاپلين گفت: «تلخترين چيزي که ميتوانم تصور کنم عادت کردن به تجملات است. اين بچه محل ما بود، ما محيرالعقول صداش ميکرديم. پولدار که شد گفت شاهکارم.» ديويد هيوم گفت: «چيزي که زندگي رو هدايت ميکنه عقل نيست، عادته. اين يک سال توي مدرسه ما بود. از بس چرک و پيس بود مِسترپيس صداش ميکرديم. مثل مستربين يا مسترتيستر. بد عادت شد.» افلاطون گفت: «اگه جاي اين خزبازيها فقط به شنيدن عادت ميکرد از سخن ابلهان هم تا حالا سود برده بود».
مامي گفت: «پس اون آلن رو بيارين من برم سراغ محيرالعقول.» آلن دوباتن گفت: «منو چيکار داري؟» آلن تورينگ گفت: «تورو کار نداره منو ميگه.» آلن دلون گفت: «آخه با خودتون چي فکر کردين؟ معلومه منظورش اينه من همراهش باشم!» آلن بديو گفت: «نه ميخواد من بيام به کمک فلسفه طرفرو متقاعد کنم».
مامي گفت: «عادت دارين حرف بزنينا! شمارو چرا دنبال خودم ريسه کنم؟ مگه خودم اينجوريام؟ ميگم يه آچارآلن بههم بدين اگه مقاومت کرد و نرفت حسابشو برسم.» دوستم گفت: «مامي جان تو بيکاري صداي اينارو درمياري؟! کارت با آچار فرانسه راه نميافتاد؟»