از آغاز خلقت، بشر در واقعيتها زيست دارد. هرگاه بشر توانايي تبديل مجهول به معلوم را نداشته باشد ناخودآگاه به فضاهاي ديگر کشيده ميشود. تاريخ نيز از دلِ واقعيتها ايجاد شده است، بنابراين اين واقعيتگرايان بودهاند که در فرآيند زمان و تاريخ اثرگذار شدهاند و مهمتر اينکه قابل مطالعه و البته تحقيق نيز هستند. واقعيتِ ايران امروز پُر از نقاط قوت و ضعفيست که فقط واقعگرايان ميتوانند توسعهآفرين باشند. در جهانِ امروز علم رياضي و اعداد است که حاکم است، بنابراين ميتوان گفت دو دو تا پنج ميشود، اما چنين پاسخي پذيرفته نخواهد شد و مهمتر اينکه چنين پاسخهايي جامعه را به نقطه مطلوب نخواهد رسانيد. براي رسيدن به کميتهاي رفاهي مشخص در عرصههاي مختلف زيست بشري، بايد از قوانين و علومِ ثابت رياضي بهره بُرد، در غير اين صورت بايد براي توجيه جامعه از ادبياتهايي استفاده کرد که آن ادبيات با واقعيتهايي که مردم با آن سر و کار دارند، تناسب ندارد. جامعه امروز ايران با عدمتناسبها و تناقضات مشکل پيدا کرده است؛ تناقضاتي که به دليل عدمخوانش مشترک مردم و مسئولان نسبت به واقعيتها ايجاد شده است. علم رياضي ميگويد درآمد و هزينه بايد متناسب هم باشد. کسي که 100 تومان درآمد دارد نميتواند 110 تومان هزينه کند. آيا کسي ميتواند چنين واقعيتي را نپذيرد؟ ارزش پول ملي ايران به شدت کاهش پيدا کرده است. آيا کسي ميتواند چنين واقعيتي را نبيند؟ اقتصاد هم از دلِ علم رياضي توليد شده است. نميتوانيم به علوم ديگر پناه ببريم، چرا که آن علوم نيز تابعي از علم رياضياست. يکي از آوردههاي فناوري و تکنولوژي براي جوامع کمتر توسعهيافته يا درحال توسعه اين است که باعث شده مردم چنين جوامعي در مسير ارتقاي سطح آگاهي حرکت کنند. مردم نيز به قدرت و واقعيتهاي علم رياضي آگاه شدهاند و نيک ميدانند دو دو تا چهار ميشود، بنابراين نوع مواجهه با چنين جوامعي بايد بر پايه و اساسِ علم رياضي باشد. همانطور که در اقتصادِ ايران، توليديهاي کوچک نميتوانند با توليديهاي بزرگ چندان رقابت کنند، در اقتصادِ جهان نيز قاعده و اصولِ ثابتي حاکم است. بنابراين اگر بخواهيم توسعه و رفاه براي جامعه ايجاد کنيم بايد بر اساس قواعد جهانشمول حرکت کرد، جهانِ امروز در يک پيوستگي غيرقابل انکار قرار دارد و جوامع در حال توسعه بايد اين قاعده کلي را بپذيرند که تحتتاثير اصول و علومِ ثابتِ جهانِ توسعه يافته امروز، زيست دارند و به دليل همين پيوستگيست که فناوري و تکنولوژي به کشورهاي کمتر توسعهيافته نيز ورود کرده است. به عنوان مثال مردم کرهشمالي سالها در رنج و عذاب زندگي کردهاند که آن هم فقط به دليل نوع روش و منشِ حاکم بر سياستشان بوده است. چين هم اگر از الگوي اقتصاد آزادِ جهان استفاده نميکرد تبديل به قدرتِ اقتصادي نميشد! قدرتِ اقتصادي شده که بسياري از کشورهاي ضعيف دوست دارند به اين قدرت اقتصادي تکيه کنند تا مورد حمايت قرار بگيرند، بنابراين اگر ما ميخواهيم در جامعه جهاني بيشتر حرفي براي گفتن داشته باشيم بايد از اصولِ جهانشمولي وارد شويم تا مانند چين تکيهگاه قابلاتکايي براي ديگران باشيم. ايرانِ امروز و واقعيتگرايي!