محمدرضا شجــريان و صــداي دلنشين وي سالهاي طولاني در وجود انسانها طنينافکنده بود. کمتر کسي در دنيا وجود داشت که اندک آگاهي از هنر و ايران داشته باشد و شجريان را نشناسد. هنر اين ويژگي را دارد که بتواند از ساختارهاي اجتماعي بگسلد و با عبور از احساس انساني مرزهاي جــديد بشري را مفصلبندي کند. هنر تنها عــرصهاي است که سياست در آن رنگ ميبازد و در صورت نفوذ به آن پرده از چهره برداشته و ذات خود را معين ميکند. شجريان ساليان سال مدافع مرزهاي فرهنگي و سردار هويت ايران بود. هرچند او اکنون در ميان ما نيست اما بدونشک نواي او همچنان تجلي هويت و آرمان ايران خواهد بود. جامعه ايران اکنون پس از رحلت شجريان با اندوهي بس بزرگ مواجه است؛ اندوهي که نشان از فراموشي و به تاريخ پيوستن هنر ناب ايراني براي تجلي ايران زمين هست. اگرچه مرزهاي جغرافيايي براي بقاي انسانها و تمدنها لازم است، اما تجلي و ثمره يک تمدن با فرهنگ و هويت آن به بار مينشيند. شجريان سردار اين هويت و تمدن در عرصه هنر بود، بهگونهاي که تفسير او و بازگشت وي به آغوش فردوسي نشان از فعاليت دههها تلاش براي حفظ و پاسداري از اين هويت مينمود. نگاه پسامدرن براي رهايي از چنگالهاي قدرت و سياست و نظم سرمايهداري به هنر پناه ميآورد. بر اساس ديدگاه هربرت ماکوزه در کتاب انسان تکساحتي، هنر توانايي شکستن ساختارهاي ذهني بسته شده ناشي از روابط و شيوه توليد که انسان را به استعمار ميکشد، به همراه خود دارد. اين ديدگاه را بهگونهاي ديگر ميشود در انديشه استاد شجريان شاهد بود، به طوريکه همزيستي ميان گزارهها و نظم ميان کلمات ميتواند نظم سياسي را به سمت خواست اجتماعي و شکلگيري اراده انسانها براي توسعه پيش ببرد. روشن است که هنر، علم وآگاهي امروز سنت شجريان را به تفسيرگذارده و تاريخ در خصوص وي براي انسانيت و تحول در انديشه قلم خواهد زد. همانگونه خود بارها گفت: «موسيقي انديشه است» و با موسيقي ميتوان براي سعادت بشري انديشيد. اگرچه سردار مرزهاي فرهنگي امروز در ميان جامعه نيست، اما تلالو انديشه وي همچنان پاسدار مرزهاي هويتي ايران است. لذا، گسست شجريان از ميان جامعه ايران بايد پيوستي نوين را براي تحرک هنر ناب و بازتابهاي جهاني و مرزهاي هويتي ايران بر دوش بکشد؛ جغرافيايي فرهنگي که با نشان از انسان آزاد و مرزي به طول تاريخ و جغرافياي جهان بگستراند.