بستن

هاشمي محور رفع اختلاف در جنگ بود

هاشمي محور رفع اختلاف در جنگ بود

آرمان ملي: بعد از عزل بني‌صدر از فرماندهي کل قوا، امام خميني(س) فرماندهي جنگ را به آيت‌ا... هاشمي رفسنجاني سپرد. آيت‌ا... هاشمي رفسنجاني در اين زمينه با چند چالش مواجه بود که اختلاف ميان سپاه و ارتش از جمله مهم‌ترين آنها بود. در اين خصوص و همچنين تلاش آيت‌ا... هاشمي رفسنجاني براي پايان دادن به جنگ، غلامعلي رجايي به سايت جماران توضيحاتي داده است.

تفاوت‌هاي بين فرماندهي نيروهاي ايران و عراق

جمعيت ما دو برابر عراق بود. ولي عراق خودش را بازسازي و آماده حمله کرده بود. ما اين طرف دوگانگي سپاه و ارتش را داريم. مشکل عدم هماهنگي تا آخر بين نيروهاي مسلح ما بود که واقعا بن‌بست ايجاد کرده بود و يکي از مشکلات آقاي هاشمي، که همواره هم وقتش را مي‌گرفت، حل اين مساله بود. مرتب نقش آقاي هاشمي اين است که اين وساطت را ايجاد کند در بين سران قوا نزديک‌ترين آدم به امام آقاي هاشمي بود. با توجه به محدوديت‌هايي که ما در آن دوره داشتيم و محاصره اقتصادي بود، آقاي هاشمي به‌راحتي مي‌توانست در تعامل با دولت وقت امکانات دولت را پاي کار جنگ بياورد و نيروهاي مسلح را در جبهه‌ها پشتيباني کند. اين هم يک دليل که آقاي هاشمي با قدرت و ظرفيت خودش و جايگاه بالايي که داشت بتواند امکانات دولت را پاي کار بياورد و شايد کسي غير از ايشان نمي‌توانست اين کار را انجام دهد.

اختلافات نيروهاي مسلح از اول تا آخر جنگ بود

اختلافات نيروهاي مسلح از اول تا آخر جنگ بود. توفيقات جنگ مرهون وحدت و هماهنگي اينها بود اما ناکامي‌ها را هم گردن هم مي‌انداختند و تقصير هم و متوجه طرف مقابل خودشان مي‌دانستند. در اينجا نکته‌اي را که اخيرا بي‌بي‌سي فارسي به آن پرداخت را اشاره خاص مي‌کنم که در سپاه اختلاف هست و آقاي محسن رضايي آقاي عبدالوهاب را برمي‌دارد و حسين دهقان را به جاي او مي‌گذارند. بچه‌هاي سپاه تهران اعتراض مي‌کنند و يک جلسه طولاني است و خبر هم به دفتر امام مي‌رسد. امام مي‌خواهد به اينها وقت بدهد و از آقاي هاشمي مي‌خواهد که در اين قضيه نظر بدهد و آقاي هاشمي هم نظرش را مثبت اعلام مي‌کند. ولي رئيس‌جمهور وقت نظر مخالف مي‌دهد. بعد که اين فرمانده گذاشته مي‌شود و اغتشاش مي‌کنند، آقاي هاشمي مي‌گويد: «فرمانده کل سپاه پيش من آمد و گفت اينها بايد بازداشت شوند». سال 67 آقاي هاشمي يک چيزي در خاطراتش مي‌آورد ولي بعد ابتر مي‌ماند. يعني نه اجرا و نه پيگيري مي‌شود. ظاهرا بحث ادغام را با امام مطرح کرده‌اند و امام موافقت کرده بود. امام موافقت کرده ولي مي‌گويد الان مصلحت نيست و موکول به زمان مي‌کند و بعد هم بيماري امام پيش مي‌آيد.

چرا هاشمي از ابتدا به ختم جنگ مي‌انديشيد؟

آقاي هاشمي سال 62 به امام مي‌گويد من مي‌روم که جنگ را تمام کنم. هاشمي چون در جلسات سران قوا شرکت مي‌کند و وضع اقتصادي مملکت را هم مي‌داند، احساس مي‌کند که کشور توان يک جنگ فرسايشي طولاني را ندارد. بنابراين، بهتر است ما با عمليات خيره‌کننده يک نقطه استراتژيک و مهم را بگيريم و با آن عراق را پاي ميز مذاکره بياوريم و وادار به عقب‌نشيني کنيم. اين استراتژي آقاي هاشمي است که در نظامي‌ها به «جنگ، جنگ، تا يک پيروزي» معروف شد. خود اين قضيه نمونه‌هايي هم دارد. مثلا وقتي از سپاه طرح مي‌خواهند که شما چطور مي‌خواهيد دشمن را شکست دهيد، سپاه مي‌گويد ما 1500 گردان نيرو بسيج مي‌کنيم. آقاي هاشمي مي‌گويد ما حتي بند پوتين اينها را هم نمي‌توانيم بدهيم تا چه رسد به ساير تجهيزاتي که لازم دارند. آقاي هاشمي مي‌بيند که کشور اين امکان را ندارد. به تعبير آقاي هاشمي، سپاه ختم جنگ را کفر مي‌دانست. از طرف ديگر امام مطلقا اجازه بحث در مورد صلح را به هيچ‌کس نمي‌داد. وقتي آقاي هاشمي هم به امام گفت مي‌روم و جنگ را تمام مي‌کنم، تعبير فائزه هاشمي اين بود که امام لبخند زد. خود اين قضيه تدبيري مي‌خواهد و جرقه اينکه آقاي هاشمي توانست نظر خودش را به امام منتقل کند حلبچه بود. آقاي هاشمي مي‌گويد من قطعنامه را مي‌پذيرم و شما بگوييد که من را محاکمه کنند. بعد امام مي‌گويد خودم مي‌ پذيرم و بعد در بيانيه‌اي که مي‌دهند مي‌گويند شما کساني را که در پذيرش قطعنامه دخيل بوده‌اند سرزنش نکنيد.

منظور امام از جام زهر

بعضي‌ها معتقد هستند اي کاش امام تعبير «جام زهر» را به کار نمي‌بردند. چون تعابيري که ما به کار مي‌بريم فقط جنبه داخلي ندارد. صدام بعد از اين موضوع سه روز اعلام جشن کرد و گفت خود اينها گفته‌اند جام زهر را خورده‌اند و بنابراين ما پيروز شده‌ايم. او ادعا و ژست پيروزي گرفت و چقدر در عراق تيراندازي و نورافشاني شد که عراق بر ايران پيروز شده است. در صورتي که تعبير امام از جام زهر اين بود که مي‌خواستند صدام را که مجرم و متجاوز بود و خاک ما را اشغال کرده بود برکنار کنند و شرّش را از سر مردم عراق کم کنند. شرّي که بعدا ديديم وبال جان مردم کويت هم شد و اگر مي‌ماند به عربستان هم تعرضاتي داشت. به اين دليل امام از تعبير جام زهر استفاده کرد؛ و الّا ما يک وجب خاک هم از دست نداديم که آن را سرافکندگي تلقي کنيم. آقاي هاشمي سال 61 مي‌گويد کشور تحمل ادامه جنگ را ندارد. علتش اين است که در عمليات رمضان مشکل داريم و علت همين موضوع نيز اين است که عراقي‌ها در خاک خودشان مي جنگند و با روش‌هايي که گفته مي‌شد از اسرائيلي‌ها گرفته‌اند، ارتفاعات مثلثي و «ن» شکل ايجاد کردند و شما به دل «ن» مي‌رفتيد و از سه طرف ضربه مي‌خورديد و امکان عقب‌نشيني هم نداشتيد. آقاي هاشمي مي‌بيند اينها مي‌گويند مي‌خواهيم عمليات کنيم ولي در رمضان اين‌جوري زمين‌گير مي‌شوند. آقاي هاشمي مي‌گويد در دفتر امام جلسه شورايعالي دفاع برگزار شد و فرماندهان سپاه و نيروي زميني ارتش براي انجام عمليات وسيع بعدي مهلت طولاني خواستند. مي‌گويد من گفتم اگر بناست اين اندازه معطل کنيم، جنگ را تمام کنيم. آقاي هاشمي مي‌گويد قبلا براساس جوّي که بود اصلا نمي‌شد بحث ختم جنگ را مطرح کنيم، ولي الان در شورا اين آمادگي بود که اين مساله مطرح شود. امام هم واقعا موافق ادامه جنگ نبود. مثلا در يک جلسه شوراي‌عالي دفاع که سال 61 بعد از عمليات فتح المبين تشکيل مي‌شود، آقاي هاشمي گزارش مي‌کند که ما مسائل متعددي را بحث کرديم و امام گفته که عراق 10 روز است دارد عقب‌نشيني مي‌کند و شما هم به آنها حمله نکنيد. «مجمع عقلا» در مجلس شکل گرفت و به اين سمت مي‌رفت که جنگ را تمام کند ولي سپاهي ها و فرماندهان سپاه گفته بودند يعني چه؟ هرکس در جبهه حضور دارد بي‌عقل است و شما با عقل هستيد؟! بعد هم امام مي‌گويد گزارش‌هاي فرمانده سپاه به من رسيده و چرا مشکلات جنگ را در آنجا مي‌خواهند تصميم بگيرند؟ به آقاي هاشمي مي‌گويد به آنها بگوييد ما تا آخرين نفس بايد با صدام بجنگيم و کسي هم حرفي از صلح نزند. مرور زمان ثابت کرد که نظر امام در خصوص پايان جنگ درست بوده است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی