آرمــان مــلي- مـليکا قراگوزلو: در بحبوحه شروع انتخابــات ريــاستجمهوري 1400، بــحث عدم مشارکت مردم در انتخابات، به بحث اساسي محافل سياسي تبديل شده است. اينکه چه کاري بايد انجام داد که مردم از نو اعتماد کرده و پاي صندوقهاي راي بيايند. فارغ از اين موضوع، مساله ديگري که ذهن اصلاحطلبان را مشغول کرده، بحث ردصلاحيتهاي احتمالي در انتخابات پيشرو است. برخي از اصلاحطلبان معتقدند که اين رويه ادامه خواهد داشت و مثل انتخابات 98 با ردصلاحيت نامزدهاي اصلاحطلب مواجه خواهيم بود و بايد تن به ائتلاف با ساير جريانات سياسي بدهيم. اما عدهاي نيز بر اين عقيدهاند که بايد با هويت مستقل اصلاحطلبي در انتخابات شرکت کرد. در اين راستا براي بررسي نگاه اصلاحطلبان به انتخابات 1400، ائتلاف يا حضور مستقل در انتخابات و لزوم مشارکت مردم، «آرمان ملي» با جلال ميرزايي نماينده ايلام در مجلس دهم و فعال سياسي اصلاحطلب به گفتوگو پرداخته است که ميخوانيد.
*با توجه به اينکه برخي اصلاحطلبان معتقدند در انتخابات پيش رو هم مثل 98 اقدام خواهد شد و نيروهاي اصلاحطلب ردصلاحيت ميشوند، فکر ميکنيد اصلاحطلبان با رويکرد ائتلافي پيش ميروند يا از عرصه انتخابات کنار ميکشند؟
امروز نميشود درمورد آنچه قرار است در سال آينده اتفاق ميافتد پيشگويي کرد. آنچه اصلاحطلبان در گذشته انجام ميدادند، اين بود که بهرغم عملکرد شوراي نگهبان، سعي داشتند به سمت مشارکت رفته و از ظرفيتهاي باقيمانده استفاده کنند. خروجي اين سياست اصلاحطلبان هم شد مجلس دهم که مردم ر ا به مشارکت دعوت کردند. آنها در انتخابات رياستجمهوري 92 به رئيسجمهور شدن روحاني و 96 هم به تداوم آن کمک کردند. اما امروز تحت فشار قرار دارند؛ بهعبارتديگر، اصلاحطلبان دولتهايي را انتخاب کردند که با هزينه جريان اصلاحطلبي روي کار آمد اما خود اصلاحطلبان اختياري در اين دولتها نداشتند. هرچند که حضور داشتند اما با وجود مشارکت، تصميمگير نبودند. اگر به اصلاحطلباني که در سياست هستند نگاه کنيد، متوجه ميشويد که آنها کارهاي نيستند. بنابراين، با توجه به عملکرد شوراي نگهبان در انتخابات مجلس يازدهم و اينکه برخي ميگويند جريان اصلاحطلبي بايد پاسخگو باشد، لازم است بگوييم که بايد اين پاسخگويي با توجه به حيطه عملکردي اصلاحطلبان و محدوديتهاي آنها صورت گيرد. اين سوال پيش ميآيد که چرا بايد جريان اصلاحات، اشخاص معتدلي را سر کار بياورد که آخر سر هم همهچيز به نام اصلاحطلبان نوشته شود؟ اين سوال باعث ايجاد بحث در نشستهاي اصلاحطلبي شده است که دو موضوع را به وجود آورده که يکي موضوع ردصلاحيتهاي شوراي نگهبان و ديگري بحث انتخاب بين بد و بدتر است. هنوز هم به يک راهبرد مشخصي نرسيدهاند. برخي بهدنبال تجديدنظر در راهبرد گذشته هستند و برخي ديگر طرفدار ادامه راهبرد قبل هستند. حالا بايد ديد که اين جريان به چه جمعبندياي ميرسد؛ البته اتفاقات رخداده در عرصه بينالملل و رويکرد شوراي نگهبان درباره انتخابات آينده بسيار در اين قضيه تاثيرگذار است که در جريان اصلاحات کدام ديدگاه، نگاه خودش را غالب کند. اگر در فضاي بينالمللي فشارها کمتر شود و در داخل هم شوراي نگهبان فضاي حذفي را کمي تعديل کند، نگاه کساني که به دنبال مشارکت در انتخابات هستند، تقويت ميشود اما اگر تحريمها سرعت پيدا کند و داخل همينطور حذفي جلو برود، فضاي کشور به کام طرفداران عدم مشارکت پيش خواهد رفت.
*پيشبيني شما از دوقطبي شدن فضاي انتخابات آينده رياستجمهوري چيست؟
صحبت در اين باره زود است. در جريان اصولگرايي هم چند نگاه وجود دارد؛ يک طيف نگاهش به رياستجمهوري و قدرت به گونهاي است که بهدنبال رويکارآمدن رئيسجمهور نظامي هستند. عده ديگري به دنبال رئيسجمهور جوان و انقلابياند. از اين جهت در طيف اصولگرايي هم رقابت درونجناحي شکل گرفته است. ضمن اينکه آنها يک راي سازماندهيشده هم دارند. اين جريان متولياني دارد که نگاهشان روي هرکسي باشد، آن نگاه تقويت ميشود. طيف اقليتي هم هستند که به دنبال دولت ائتلافي هستند که عمدتا از اصولگرايان اطراف لاريجاني هستند که نحوه اداره مجلس دهم الگوي آنهاست. لاريجاني در آن دوران به نحوي رفتار ميکرد که پايداريها هم از او حمايت ميکردند.
*امروز اصولگرايان با تعدد کانديداها مواجهاند و اصلاحطلبان نيز کانديداهايي براي عرضه دارند؛ اساسا تعدد کانديداها را ميتوان آفت انتخابات قلمداد کرد؟
به نظرم اينگونه نيست. در کشور ما به دليل اينکه شکافهاي متعددي دارد و کار تشکيلاتي ضعيف است، تعداد کانديداها زياد است. هرکدام از اين کانديداها هم يک طيفي را نمايندگي ميکنند. ضمن اينکه هر چهرهاي هم سعي ميکند افرادي را دور خود جمع کرده و فعاليتي را آغاز کند. بايد جلوتر برويم و ببينيم چه اتفاقاتي خواهد افتاد. البته تعدد کانديداها مختص ايران نيست. تعدد کانديداها از اين لحاظ خوب است که افرادي بيايند که مديراني دارند و از محبوبيت اجتماعي برخوردارند. کساني که تنها خودشان هستند و خودشان، ورود نکنند بهتر است. بيشتر منظورم کساني است که حمايت يک طيف و جرياني را پشت سر خود دارند. هر کدام از طيفها در هر جرياني، يکسري گزينه دارند. مردم کساني را که حمايت طيفي دارند به عنوان کانديدا ميشناسند. نه آنهايي که صرفا مستقل و بدون حمايت وارد انتخابات ميشوند. فردي که پايگاه اجتماعي داشته باشد، به حضور مردم و مشارکتشان در انتخابات کمک ميکند. الان دغدغه اين نيست که چه کسي بيايد. ما بايد بگوييم چه کساني بيايند که رقابت واقعي شکل بگيرد. اگر رقابت شکل بگيرد، اين مشارکتي که افت کرده و به چالشي براي کشور تبديل شده را مقداري ترميم ميکند. در کشور بحران مشارکت فرع است و بايد بهدنبال منشا اين عدم مشارکت برويم. درست مانند مشکلات اقتصادي و تورم که بايد به دنبال ريشه آن بگرديم. اگر بخواهم از منظر جريان اصلاحات نگاه کنم، ما به دنبال اصلاحات واقعي هستيم. ما به دنبال اين هستيم که با يک کارنامه وارد عرصه انتخابات شويم. آقاي جهانگيري فردي است که در دولتها حضور داشته است اما بايد ديد که موضع و ديدگاهش چيست؛ زيرا بههرحال ايشان هم طرفدارهاي خاص خودش را دارد و بايد به انتقادها پاسخ دهد. حالا بايد جلوتر برويم و ببينيم با چه سازوکاري ميتوان رقابتهاي جريان اصلاحات را ساماندهي کرد.