نشانههاي بروز و به شدت آشکار شدن عصر جديدي در جامعه و حکومت جمهوري اسلامي ايران در حال مشاهده است. من قبلا درباره بروز عصر پسا نوشتهام و پسامنابع يکي از مشخصات اين عصر است. پسامنابع وضعيتي است که امروز دسترسي جامعه و حکومت به هر چهار نوع سرمايه ضروري براي بقا و ارتقا محدود شده است. اين سه نوع سرمايه عبارتند از: سرمايه اقتصادي، سرمايه اجتماعي و سرمايه فرهنگي. کاهش سرمايه اقتصادي: دسترسي به فروش نفت بسيار محدود شده و انباشت نتايج چهار دهه سياستهاي اقتصادي نادرست ظرفيت بازتوليد اقتصاد غيرنفتي را به شدت محدود کرده است. سرمايه اقتصادي برآمده از منابع محيطزيستي نظير آب، خاک، جنگل و... نيز به شدت ضربه ديدهاند و ظرفيت بازتوليد آنها تضعيف شده است. کاهش سرمايه اجتماعي: آشکار شدن انبوهي از فسادها، انحصارطلبيهاي سياسي و آشکار شدن رياکاريهاي سيستماتيک سبب فروريزي اعتماد و ظرفيت مشارکت اجتماعي شده است. نابرابريهاي عظيم سر برآوردهاند و جلوههاي خشن و زننده تبعيض، فقر و نابرابري بهواسطه شبکههاي اجتماعي مجازي جلوي چشم همه قرار گرفتهاند. باور به آموزههاي قوامدهنده انسجام اجتماعي نظير ميهن، اخلاق و ... نيز به شدت تضعيف شده است. کاهش سرمايه فرهنگي: مولدان انديشه، هنر و شناختهاي ديني بهواسطه ناکارآمديهاي آشکارشده در کاربست حکمراني مدعي دينداري و مشخص شدن خطاهاي شناختي فاحش با بحران مشروعيت مواجه شدهاند. سخن گفتن از بانکداري اسلامي، علوم انساني اسلامي و بقيه کاربستهاي حکمراني ديني با مشکل مشروعيت و پذيرش مواجه شدهاند. اين سه سرمايه همانگونه که جامعهشناسان نشان دادهاند که ميتوانند به يکديگر تبديل شده و تقويتکننده همديگر باشند، به هنگام زوال و تضعيف، تباهيکننده يکديگر نيز هستند. زوال هر کدام به تشديد زوال بقيه ميانجامد. حلقهاي خود تقويتشونده از زوال اين سه نوع سرمايه شروع شده است که هر واحد تباهي در هر نوع سرمايه، سبب نابودي واحدهايي از بقيه سرمايهها ميشود. درست در ميانه اين سرمايهها که براي بقا و ارتقاي هر جامعه و حکومتي ضرورت مطلق دارند، صداهاي بازنگري در مسير طي شده بلندتر شدهاند. گفتارهاي ناظر بر ضرورت بازنگري را در کلام و نوشتار کساني ميبينيم که پيشتر از مدافعان تام و تمام همه مسيرهاي طيشده و سياستها بودهاند. بسياري از آنها که کماکان تظاهر به دفاع از وضع موجود ميکنند در جلسات خصوصي از نامناسببودن و مصاديقي از زوال هر سه نوع سرمايه ميگويند. بخش مهمي از کساني که امروز صداي شکوه و نقد ملايم و تند هستند، مدافعان و نخبگان پيشين گفتمان حاکم بودهاند، اما امروز به تدريج از جريان غالب جدا ميشوند. انديشمندترها هيچتوجيه و دليلي براي تداوم اصرار بر برخي انگارهها نمييابند. آنچه که پيشتر نسلچ خواندهام، پرسشهايي مردافکن پيش روي نخبگان حاکم قرار دادهاند و مولدان سرمايه فرهنگي پيشين را به حاميان ساکت و ملايم نسلچ تبديل کردهاند. صداي بازنگري بيگمان بلندتر ميشود و کاستيهاي واقعيت حاضر را ديگر نميتوان با وعدههايي درباره آينده، تاکيد بر ارزشهايي که هيچگاه مصداقي در واقعيت نيافتهاند يا آرمانهايي که بسياري از گويندگانشان خود عين مصداق بيحرمت کردن آنها هستند از چشم خلق دور داشت. نکته مهم اين است که مردمان و نخبگان، توأمان به يقين دريافتهاند که فرارسيدن عصر پسامنابع و زوال صورتهاي سرمايه که ثبات اجتماعي و پويايي تمدني ايران را تهديد ميکند، محصول کاستيها و کوشش اندک اکثريت مردمان نيست. اکثريت مردمان اين سرزمين بسيار کوشيدهاند، از جان مايه گذاشتهاند و چيزي کم نگذاشتهاند و در فرداي اين سختکوشي، بر اثر راهي که حاکمان پيش روي ايشان گذاشتهاند به سختي و دشواريهاي امروز افتادهاند. صدايبازنگري، صداي ملايم نقد و اعتراض به اين وضعيت است که به سرعت در قشرهاي مختلف نخبگان پيش ميرود. راه بسيار دشواري پيش روي ماست. اگر امروز هم بازنگري واقعي شروع شود بعيد است زودتر از دو دهه زمان براي رسيدن به سطحي حداقلي از رضايت طول بکشد. بازنگري جدي تنها راه و به قول «مانموهان سينگ» وزير اقتصاد و نخستوزير سابق هند، تنها راه «کوتاهتر کردن زمان رنج کشيدن است.»