بستن

ترامپ در انتخابات شکست خورد...؟

ترامپ در انتخابات شکست خورد...؟
کوروش الماسی محقق و پژوهشگر

بخش وسيعي از شهروندان، حاشيه‌نشينان سياسي و برخي صاحب‌منصبان «بدون پلک زدن» به انتخابات آمريکا خيره شده‌اند. گويي انتخابات آمريکا منجي رهايي‌بخشي است که قرار است شهروندان، حاشيه‌نشينان سياسي و برخي صاحب‌منصبان را از انواع چالش‌هاي طاقت‌فرسا خلاص کند و در اين انبوه چشم‌هاي خيره شده حتي يک جفت چشم نمي‌خواهد يا نمي‌تواند ببيند که «مديريت کلان لباس بر تن ندارد». ريشه انواع چالش‌ها از جمله «تخريب» اخلاق سياسي، معيشت شهروندان، اقتصادي، روابط خارجه، ناهنجاري‌هاي اجتماعي، اشتغال، آموزش و... نه در خارج از مرزهاي جغرافيايي بلکه در غيرکاربردي‌بودن ساختار مديريت کلان است. به عبارتي، ساختار ناکارآمد مديريت کلان هماهنگ با انواع نيازهاي اجتماعي و ملي(منافع ملي) نمي‌باشد. عدم تطبيق ساختار مديريت کلان با انواع نيازهاي شهروندان (منافع ملي) به چه معني؟ دليل وجودي ساختارهاي مديريت کلان ملي، مديريت و حل و فصل انواع نيازهاي شهروندان است. به دلايل طبيعي و عقلاني انواع نيازهاي اجتماعي و ملي پيوسته در حال تغيير و تحول هستند. از اينرو، بسيار ضروري است تا ساختار مديريت کلان متناسب با تحولات انواع نيازهاي اجتماعي و ملي، بروزرساني و کارآمد شوند. به بياني کاربردي، انواع چالش‌هاي اجتماعي و ملي هنگامي ايجاد مي‌شوند که ساختار مديريت کلان متناسب با انواع نيازهاي اجتماعي و ملي متحول و بروز رساني نشود. به‌عنوان مثال، مگر مي‌توان انواع بيماري‌ها را با دانش و تجهيزات پزشکي قرون پيش درمان کرد؟ ، آيا ممکن است با شمشير، نيزه و تير و کمان با بدخواهان (آمريکا، رژيم صهيونيستي و...) ايران زمين تقابل کرد؟ مگر آموزش و پرورش مي‌تواند با دانش و روش‌هاي آموزشي ده قرن پيش مديريت شود يا به تربيت شهروندان جوامع فعلي بپردازد؟ آيا فردي مي‌تواند ادعا کند با ابزار و تجهيزات ده قرن پيش مي‌توانيم براي جامعه امروز غذا فراهم کنيم؟ و... در جهان معاصر، مديريت کلان سياسي به کاربردي و شفاف‌ترين بيان، يعني مديريت امور دفاعي، تهيه و تامين غذا (لباس، مسکن)، بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، توليد علم، صنعت و تجارت و... پرداختن به برخي انديشه‌ها و روياهاي تاريخي. اگر استدلال فوق عقلاني و قابل فهم باشد، آنگاه مي‌توان سؤال کرد، چرا برخي صاحب منصبان، کارگزاران و سياست‌ورزان باور دارند که مي‌توان با انديشه‌ها، طرح‌ها، راهکارها، ساختارها و... قرون پيشين حکمراني کرد يا جامعه بسيار پيچيده امروز که در جهاني به مراتب خطرناک‌تر از قرون پيشي زيست مي‌کند را با ساختارهاي مديريتي قرون پيش مديريت کرد؟ به گواه عقل سليم، بخش بسيار اندکي از انبوه چالش‌هاي اجتماعي و ملي که آينده‌اي بسيار پرمخاطره را پيش روي شهروندان و مديريت کلان قرار مي‌دهد، ريشه در خارج از مرزهاي ملي دارد. به بياني کلي و مختصر، ساختار مديريت کلان متناسب با نيازها، خواسته‌ها و اهداف جامعه حال حاضر ايران نيست. بنابر يک قاعده «فرا ارادي»، اهداف سياسي پايدار يا بلندمدت و ساختارهاي مديريتي کوتاه‌مدت و متغير هستند و دليل اين امر اجتناب ناپذير اين واقعيت است که نيازها، خواسته و اهداف انساني(شهروندان) پيوسته در حال تغيير و تکامل هستند. تنها راهکار ابدي و اجتناب‌ناپذير کارآمدي مديريت کلان(حاکميت) که پيش شرط حل و فصل انواع چالش‌هاي اجتماعي و ملي است، اين است که مديريت کلان در مسير تحقق منافع ملي گام بردارد. آنان که درک و تعريفي متفاوت و متناقض از منافع ملي دارند؛ بدين معني است که چيستي، کارکرد و اهميت منافع ملي به‌عنوان مبداء و مقصد تمامي فعل و انفعالات اجتماعي از جمله مديريت کلان را درک نکرده‌اند. منجي حل و فصل انواع چالش‌هاي فلج‌کننده اجتماعي و ملي در عرصه‌هاي معيشت شهروندان، روابط خارجه، اقتصادي، آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، صنعت و تجارت و... نه‌بودن يا نبودن ترامپ، پوتين، شي جين پينگ و... بلکه يکسان کردن اهداف مديريت کلان و اهداف منافع ملي است. مديريت کلان سياسي پايدار و کارآمد در جهان معاصر بي‌‌‌شک برآيند درک جوامع و انسان‌هاي بسيار پيچيده معاصر، بدين معني که انسان‌ها(شهروندان)، چالش‌ها و نيازهاي جوامع معاصر «هيچ شباهتي» با انسان‌ها، چالش‌ها و نيازهاي جوامع قرون پيشين ندارند، است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی