درباره کتاب «من مينا را کُشتم؟» نوشته رضا باباخانلو
قربانيان
کتاب «من مينا را کُشتم» اثر رضا باباخانلو، رماني است در 180 صفحه، که جدا از اطناب، رمان خوشخواني بود. داستان از همان پاراگراف اول، با حس ناامني و پريشاني راوي روايت ميشود. راوي مهيار مريدي است. جواني که با روايت فصلهاي يکي در ميان از حال زندگي و گذشته خود، مخاطب را با خود همراه ميکند. رمان ما را با طرح يک معماي به ظاهر پيچيده روبهروکند. او با تلفن شبانه دوستش علي هراسان ميشود. جمله کليدي «من مينا را کشتم» بهظاهر از زبان علي خارج ميشود و تا انتهاي رمان مسير ديگري را طي ميکند. مهيار با تماس علي به روزهاي دورتري از گذشته هردوشان پرتاب ميشود.
تقطيع زماني فصلها و تقابل حال و گذشته با ستاره نمايش داده ميشود. او روابط خود را با علي عامري، مينا وحيدي و سينا که سه شخصيت محوري رمان هستند در فصلهايي که به صورت فلاشبک آورده شدهاند، روايت ميکند. مهيار انتخابهاي مهمي از زندگياش را با مشورت به اصطلاح پير فرزانه خود، سينا دوست و همکلاسياش پيش ميرود. شخصيت متضاد راوي و بالطبع واکنشهاي بيروني برگرفته از احساسات او از شرايط بيروني اوست. شخصيتپردازي راوي تا حدودي قابل قبول ارائه شده؛ هرچند مهيار تکليف احساسات خود با خود را روشن نميکند؛ گويي باري بههرجهت در مسير زندگي خود گام برميدارد.
گذشتهاي که اين سه نفر را بههم وصل ميکند بهظاهر تحقيقي است درمورد فرزندکشي و در باطن تأثير تربيت والدين بر کودکان و درنتيجه اثر حضور آنها در جامعه. باباخانلو، از فيلم «هامون»، عشق و تمناي حميد هامون و الگوي رفتاري او بهعنوان عنصر بينامتني بهره برده که نکتهاي خوب و اما زيادي نخنماست. با اشارههاي مستقيم در رمان به يهود و مسيحيت و قربانيکردن اسماعيل به دست ابراهيم و درواقع تقابلها و تضادهايي که در مسير داستان پيش ميآيد.
قتل مينا همسر علي طي مسالهاي بهظاهر پيشپاافتاده بر سر انتخاب محل صبحانه رخ ميدهد؛ کافه کافي که محل قرارهاي مهيار و مينا براي ارائه تحقيق بوده است. از يکسوم اوليه رمان نقش مينا لو ميرود. مينا دختري با گذشته تلخ و زندگي از همگسيخته خودش نمونه بارز يک تربيت نادرست است. او از خانوادهاي است که پدر و مادر هردو بههم خيانت کردهاند.
قسمتهايي از رمان گزارشگونه و توضيحي پيش رفته است. نه اثر زيادي از تصويرسازيهاي جالب و حسبرانگيز ميبينيم و نه فضاسازي قابل مشهودي ارائه ميشود. تنها ريتم تند داستان و زبان پاکيزه آن است که رمان را خوشخوان کرده است و مسير رمان با خردهروايتهاي ريز و درشت از زندگي هر سه شخصيت داستاني درست پيش ميرود. قتل غيرعمدي اتفاق افتاده که متأثر از زندگي گذشته هر سه نفر آنهاست.
نکات روانشناختي رمان، آن را از ديگر رمانهاي همسطح خودش يک گام به پيش برده است. مهيار نمونه يک مهرطلب امروزي است. بيمارياي که بهنظر ميرسد از کودکي گريبانش را گرفته. او براي خوشايند يا ناخوشايندبودن مردم زندگي ميکند. در ميانه تحقيق همراه مينا و روايت عشق هامون، عشق دستوپاشکسته و نيمبند خودش را به مينا ميبيند.
مينايي که زنده است و نقشه ميچيند، مثل همان روزهاي دانشکده کنترل اوضاع را به دست ميگيرد. عشق سابقي براي انتقام از همسرش مهيار را بازي ميدهد. مهيار هم ميان واکاوي دروني با خودش، به تقابل خواستن و تمنا، همان موضوع محوري تحقيق ميرسد. قرباني داستان ابراهيم و اسماعيل کيست؟ به ظاهر اسماعيل است. اما چرا ابراهيم نباشد؟ کسي که از فرط عشق عزيزش را قرباني ميکند! مهيار نقش قرباني را بر عهده ميگيرد؟ سينا و علي را بازي ميدهد، در عين اينکه خودش بيشتر از همه بازي خورده است.
داستان نکته جالبي را مطرح ميکند: «چه آدمي و در چه زماني وارد زندگيات ميشود؟» چيزي که در زندگي مهيار احساس ميشود، خلائي است از زندگي و کاستيهايش که با حضور شقايق دختري بهظاهر عامي و جلف اما سرشار از انرژي و شادي پر ميشود. دختري که نيازي نيست با او از فلسفههاي پيچيده و اسطورههاي قديمي حرف زد. دختري که ارتباطات سطحي دارد؛ زني که به ادعاي خودش مورد سواستفاده قرار گرفته است.
شقايقي که از يکسوم انتهاي رمان وارد ماجرا ميشود؛ آنهم در نقش نجاتدهنده راوي که به مهيار بهمثابه نمونه آزمايشي روانشناسي نگاه ميکند تا او هم تحقيق باشد بر نگارش کتابي. شقايق همانطور که به اصطلاح تصادفي براي بهبود حال مهيار وارد زندگي او شده، همانطور تصادفي از زندگي او هم خارج ميشود. اما مگر زندگي چيزي غير از اين است؛ تصادف. مهيار نميتواند راوي داستان خود باشد، همانطور که درنهايت همه قربانياند. قربانيِ بازياي که مينا به راه انداخته است؛ قرباني عشق و تمنا.
نام کتاب: من مينا را کُشتم
نويسنده: رضا باباخانلو
ناشر: آوند دانش