زمانی که بعد از ۴۰ روز درگیری سنگین، دو کشور پذیرفتند که آتشبس موقت را بپذیرند، کمتر کشوری تصور میکرد که درگیری بین طرفین دوباره شعلهور شود. اگر هم چنین تصوری وجود داشت، زمان نزدیک را محتمل نمیدانستند. ایران در جنگ ۴۰ روزه به بهترین شکل نشان داد که از چه مایه توانایی برای مقابله با تهدیدهای امنیتی برخوردار است. علاوه بر آن بخشی از تواناییهای ژئوپلیتیک خود را نمایان کرد و با اعمال تسلط بر تنگه هرمز به خوبی توانست نقطه نظرات امنیتی خود را به کشورهای منطقه تفهیم کند. اگر کشورهای منطقه تصور میکردند که آمریکا میتواند از آنها حمایت همهجانبه داشته باشد، اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز نشان داد که چنین نیست و در درازمدت این کشورهای منطقه هستند که باید به سازوکاری متعادل برای استفاده از ویژگیهای منطقه برسند و در این کار حضور یا شراکت کشورهای بیرون از حوزه خلیج فارس فقط و فقط هزینهها را بالا خواهد برد بدون اینکه دستاورد خاصی برای کشورهای متکی به قدرتهای فرامنطقه داشته باشد.
سابقه ظریف!
ظریف در گرماگرم درگیری ۴۰ روزه مقالهای در فارین افرز منتشر کرد که با واکنشهای داخلی و بینالمللی مواجه شد. کسانی در داخل برداشت دیگری از سخنان ظریف داشتند و بر او تاختند. کسانی حتی پا را فراتر نهاده و با مطرح شدن آتشبس موقت کوشیدند نقش ظریف را در آتشبس برجستهتر نشان دهند و، چون معتقد بودند که پیشنهاد آتشبس نشانهای از ضعف مفرط طرف مقابل برای ادامه جنگ است، علاوه بر مخالفت با دیدگاه ظریف، او را مسئول برقراری آتشبس هم نشان دادند. ظریف در مقاله قبلی تاکید کرده بود: «ایران آغازگر جنگ با اسرائیل و ایالات متحده نبود، اما اکنون، بیش از یک ماه از این درگیری گذشته و جمهوری اسلامی بهوضوح در حال پیروزی است. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی هفتههاست که بیوقفه خاک ایران را بمباران کردهاند، هزاران نفر را کشته و صدها ساختمان را تخریب کردهاند، همگی با این امید که حکومت کشور را سرنگون کنند. با این حال، ایران ایستادگی کرده و با موفقیت از منافع خود دفاع کرده است. این کشور حتی در حالی که مقامات عالیرتبهاش ترور شدهاند، تداوم رهبری را حفظ کرده... ایرانیان یک دستاورد تاریخی از مقاومت را رقم زدهاند». شاید آنچه که از دیدگاه مخالفان ظریف در آن مقاله حساسیت برانگیز تلقی شد، جملهای بود مبنی بر اینکه: «ایران باید از برتری خود نه برای ادامه جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که درگیری را پایان دهد و از جنگ بعدی جلوگیری کند». در نهایت میتوان گفت پیام اصلی مقاله او این بود که بدون پذیرش نقش مشروع ایران در معادلات منطقه و جایگزینی دیپلماسی به جای تقابل، دستیابی به صلح و ثبات پایدار در خاورمیانه ممکن نخواهد بود.
استدلال ظریف
ظریف در مقالهای که اخیرا در فارین افرز منتشر کرده، استدلال میکند که ادامه رویارویی نظامی بین ایران و آمریکا به سود هیچ یک از طرفین نیست و تنها راه پایان دادن به چرخه بحران، بازگشت به دیپلماسی و طراحی نظم امنیتی جدید در غرب آسیا است؛ نظمی که بر همکاری کشورهای منطقه استوار باشد. او معتقد است شکست تفاهم اخیر میان ایران و آمریکا، بیش از آنکه ناشی از فقدان اراده سیاسی باشد، نتیجه برداشتهای متفاوت دو طرف از مفاد توافق، بهویژه درباره نحوه اداره و امنیت تنگه هرمز بود. به اعتقاد ظریف جنگهای اخیر چند فرضیه مهم آمریکا و اسرائیل را باطل کرد. آنان تصور میکردند که فشار نظامی گسترده میتواند ایران را وادار به تسلیم کند یا موجب فروپاشی نظام سیاسی آن شود، اما در عمل چنین اتفاقی رخ نداد و ایران با وجود تحمل خسارت، توانست انسجام سیاسی و تمامیت ارضی خود را حفظ کند و همین امر نشان میدهد که هیچ نظم امنیتی پایداری در منطقه بدون حضور و مشارکت ایران قابل شکلگیری نیست. بخش مهمی از مقاله به تنگه هرمز اختصاص دارد. ظریف میگوید ایران امروز این آبراه را صرفاً یک مسیر تجاری نمیداند، بلکه آن را بخشی از امنیت ملی خود تلقی میکند. به اعتقاد او، تحریمهای آمریکا عملاً آزادی کشتیرانی را برای ایران محدود کرده بود، در حالی که دیگر کشورها از آن بهرهمند بودند. از این رو، پس از جنگ، تهران نسبت به عبور کشتیهایی که ممکن است در انتقال تجهیزات نظامی یا پشتیبانی از عملیات علیه ایران نقش داشته باشند، حساستر شد. در عین حال این هشدار هم مطرح شده است که نباید از ظرفیت تنگه هرمز به شکلی استفاده کرد که کشورهای دیگر را علیه خود متحد کند. این رویکرد در درازمدت به زیان منافع ایران خواهد بود و پیشنهاد مطرح شده این است که مدیریت آبراه از طریق همکاری کشورهای ساحلی خلیج فارس و در چارچوب حقوق بینالملل سامان یابد. یکی از محورهای اصلی مقاله، نقش اسرائیل در استمرار تنشهاست. ظریف معتقد است دولتهای مختلف اسرائیل همواره با تلاشهای دیپلماتیک برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا مخالفت کردهاند و با اقدامات خود مانع شکلگیری توافقهای پایدار شدهاند. از دید او، اگر واشنگتن واقعاً خواهان صلح باشد، باید فشار بیشتری بر اسرائیل وارد کند. از دیدگاه او منطقه نباید امنیت خود را بر پایه حضور و مداخله قدرتهای خارجی استوار سازد و برای رسیدن به استقلال در این زمینه بسیار حساس میتوان اعتمادسازی و همکاری متقابل، ایجاد ساختارهای امنیتی و اقتصادی مشترک را در دستور کار قرار داد. او تعریف سازوکار گفتوگوهای مستقیم و ایجاد کنسرسیوم مشترک برای برنامههای هستهای و حتی صندوق توسعه غرب آسیا و گسترش زیرساختهای دیجیتال را پیشنهاد میدهد.
ارزش سخنان عراقچی!
مقاله قبلی ظریف در این رسانه جنجال زیادی ایجاد کرد. آیا این مقاله نسبتا مفصل هم همان واکنشها را برمیانگیزد؟ چرا مخالفان ظریف نتوانستند از این زاویه به مقاله ظریف نگاه کنند که او به عنوان دیپلمات شناخته شده، میتواند دیدگاههای تخصصی خود را ابراز کند و هیچ کس در عالم پیدا نمیشود که دیدگاههای مطرح شده را موضع رسمی کشور بداند. کشور چند راه در مقابل خود میدید و بر متخصصان است که سود و زیان هریک از مسیرهای مقابل کشور را بررسی کنند. اگر ظریف به عنوان یک دیپلمات با تجربه که میزان پایبندی او به منافع ملی بر کسی پوشیده نیست، نتواند در این زمینه اظهار نظر کند، دیگر چه کسی میتواند در این زمینههای تخصصی حرف بزند؟ البته تفاوت ظاهرا در همان تلقی از منافع ملی است. یکی از تندروها در واکنش به مقاله قبلی ظریف نوشت: محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران اخیرا مقالهای در فارن افرز منتشر کرده است. متن این مقاله به گونهای است که اگر اسم نویسنده را حذف کنیم، مخاطب نمیتواند تشخیص دهد که نویسنده مقاله، یک ایرانی است یا یک آمریکایی! چرا تندروها چنان برآشفته شدند که نتوانستند به این بدیهیات توجه کنند؟ آیا سخنان اخیر سیدعباس عراقچی در توضیح سازوکار رسیدن به تصمیمهای کلان در کشور میتواند تندروها را قدری آرام کند؟ اگر چنین باشد، سخنان عراقچی بسیار ارزشمند بوده است.