من در ابتداي دهه 1970 به مدت دو سال در کشور ... بودم ... که در آن سالها يکي از فقيرترين ملتهاي قاره آسيا بود. برخي دوستان کرهاي من به خاطر بيماريهاي قابل پيشگيري جان سپردند و خانوادههايي را ديدم که مجبور بودند بين داشتن غذا سر ميز، فرستادن بچه به مدرسه يا نگهداري سالمندان خانواده يکي را انتخاب کنند.» کشوري را تصور کنيد که ميانگين اميد به زندگي در آن فقط 45 سال است، آمار مرگ و مير کودکان به 200 مرگ در هر 1000 تولد ميرسد و کمتر از 5درصد مردم به آب لولهکشي داخل خانههايشان دسترسي دارند. يک شخص معمولي تقريبا 52درصد درآمدي را که به سختي به دست آورده خرج خوراک ميکند. کمک دولت به مردم اندک است و فساد در همه سطوح بيداد ميکند. رفاقت و نه شايستگي تعيينکننده شانس دستيابي به بيشتر مشاغل خدمات کشوري است. اين دو داستان را از کتاب «معماي شکوفايي: چگونه نوآوري ملتها را از فقر بيرون ميآورد؟» نوشته کليتن کريستنسن و دو همکارش گرفتهام که جعفر خيرخواهان آنرا به فارسي ترجمه کرده است. استدلال کتاب اين است که سه نوع نوآوري وجود دارد: تداومبخش، کارآييبخش، بازارآفرين. شرکت تويوتا دو دهه خودرو مدل کمري را در بازار آمريکا فروخته اما براي حفظ فروش بالاي آن بر نوآوري تداومبخش اين محصول متکي بوده است. صنعت نفت و گاز اما با تکيه بر نوآوري کاراييبخش، همان کار قبلي را با نيروي انساني خيلي کمتري انجام ميدهد. سوددهي و توليد بيشتر شده اما تحولي در بازار ايجاد نشده است. نوآوري بازارآفرين اما کاملا متفاوت است. هِنري فورد در اوايل قرن بيستم خودرو فورد مدل تي را به بازار عرضه کرد و ضمن ايجاد تحول در صنعت خودرو، صنعت فولاد، پلاستيک، جادهسازي، مسکن و ... را تغيير داد. اَپل اين کار را با اولين مدل آيفون انجام داد، ماکاروني ايندومي در نيجريه و لوازم خانگي گالانز در کل جهان با اجاقهاي مايکروويو. توسعه بعدي مدلهاي اپل، گالانز يا خودروهاي فورد بعدي هم همه تداومبخش و متکي بر نوآوري کارآييبخش بودهاند. عدم مصرف مفهومي مهم در کتاب و حالتي است که جمعيتي کثير کالا يا خدمتي را از آن جهت که مهارت، دانش، توانايي مالي يا دسترسي به آن ندارند، مصرف نميکنند. نوآوريهاي بازارآفرين بر «عدم مصرف» متمرکز شده و بازار مصرف مناسب را خلق ميکند، بازاري که فورد، سوني يا شرکت خدمات تلفن همراه در آفريقاي فقير ايجاد کردند. نويسندگان توضيح ميدهند که چگونه دو کشور کره جنوبي (داستان اول) و آمريکاي قرن نوزدهم (داستان دوم) با نوآوري- بازارآفرين مسير توسعه را هموار کردند و چگونه مکزيک بعد از يک قرن سرمايهگذاري روي «نوآوريهاي کارآييبخش» هنوز با جمعيت زياد درگير فقر مواجه است. آنها به خوبي داستان فرار از بدبختي آمريکاي قرن نوزدهم، توسعه ژاپن و کره جنوبي و کاستيهاي مکزيک را با اتکا بهنظريه خود روايت ميکنند. نويسندگان همچنين چگونگي مبارزه با فساد (با اتکا بر داستان کره جنوبي)، کافي نبودن قوانين خوب براي توسعه و مشکلات و ناکافيبودن سرمايهگذاري دولتها در زيرساخت (کاري که دولت در ايران زياد انجام ميدهد) را نشان ميدهند. کتاب البته به متغيرهاي اقتصاد سياسي و بسياري متغيرهاي کلان تاريخي مؤثر بر توسعه نميپردازد، اما اثري خواندني و بالاخص فصل هشتم آن (قوانين خوب کافي نيست) مکمل کتاب «توانمندسازي حکومت» (نشر روزنه، 1398، ترجمه جعفر خيرخواهان)، و ادبيات مرتبط با اهميت نوآوري و کارآفريني در توسعه؛ بررسي و نقد نقش دولت در توسعه (دولتپژوهي، ظرفيت دولت و دولتهاي توسعهگرا)، و شيوههاي مبارزه با فساد است. کتاب براي فعالان اقتصادي، فعالان اکوسيستمهاي استارتآپي، سياستگذاران و سياستمداران متولي توسعه، محققان اقتصاد توسعه، سرمايهگذاران و طيفي از علاقمندان به مباحث توسعه، نوآوري، نهادها و حکمراني بسيار ارزشمند است.