با اعلام تاریخ برگزاری انتخابات ۱۴۰۰توسط وزارت کشور کمتر از۱۰ ماه به موعد انتخاب سیزدهمین دوره ریاستجمهوری برای تعیین هشتمین رئیسجمهور زمان باقی مانده است . این درحالی است که برخلاف ادوار گذشته هنوز هیچ تحرک آنچنانی از سوی دو جریان سیاسی موجود در سپهر سیاسی کشور (اصلاحطلب، اصولگرا) مشاهده نمیشود و هیچ برنامه و مانیفست مدونی هم جهت چگونگی حضور در این ماراتن ارائه نشده است. در این شرایط اینگونه به نظر میآید که به منظور ایجاد انگیزه در مردم برای حضور و مشارکت گسترده و پرشور در انتخابات لازم است احزاب و جریانهای سیاسی بهویژه اصلاحطلبان از هم اکنون با طرح و برنامهریزی اصولی و مانیفست مدونی وارد عرصه شوند. در این میان جریان اصولگرایی که در انتخابات دوم اسفند ۱۳۹۸، در غیاب اصلاحطلبان و با مشارکت حداقلی موفق شدند قوه مقننه یکدست و تکجناحی تماما اصولگرا را در دست بگیرند، سرمست از پیروزی حاصله در سودای فتح پاستور بوده و از هماکنون خود را صاحب بلامنازع صندلی ریاست جمهوری و در اختیار گرفتن قوه مجریه میدانند. امری که در صورت حضور و مشارکت گسترده آحاد مردم پای صندوقهای رای قدری بعید و دور از انتظار
بهنظر میرسد و در غیر اینصورت در غیاب حضور و مشارکت حداکثری مردم تحقق ایده فتح پاستور مثل فتح بهارستان در انتخابات دوم اسفند۹۸برای جناح فوق حتمی خواهد بود. درسوی دیگر ماجرا اما در جریان مقابل (اصلاحطلبان) وضعیت به گونه دیگری است. عملکرد نامناسب دولت دوازدهم در بهبود وضعیت کشور و مردم بهخصوص در بعد اقتصادی و معیشتی، ناتوانی نمایندگان فراکسیون امیدمجلس دهم در سروسامان دادن از طریق نظارت جدی بر عملکرد دولت و تصویب قوانین خوب و مفید به حال مردم جهت بهبود وضعیت معیشتی و همچنین عملکرد نامناسب شوراهای شهر و روستا همگی به پای جریان اصلاحات نوشته شده است، بهطوری که مجموعه این عوامل شرایطی پدید آورده که موجب یأس و ناامیدی و سرخوردگی مردم بهعنوان بدنه و عقبه اجتماعی و پایگاه اصلی رای اصلاحات شده، بهنحوی که اعتماد خود را از این جریان و در نتیجه تاثیرگذاری صندوق رای از دست دادهاند، بنابراین انگیزه و اعتقادی برای حضور و مشارکت در انتخابات ندارند و دریک معنا باید گفت که دچار بیتفاوتی سیاسی شدهاند. لذا شکاف و گسست عمیقی بین جریان اصلاحات و عقبه اجتماعی و پایگاه رای آنها بهوجود آمده و باعث از دست دادن سرمایه
اجتماعی (مردم) این جریان اصیل سیاسی شده است.این شکاف و گسست در انتخابات دوم اسفند ۹۸به صورت آشکار بروز و ظهور یافت که نتیجه و ثمره آن انتخاباتی با حداقل مشارکت (۴۲/۵۷درصد درکل کشور و ۲۶/۲۴درصد در استان تهران) رکورددار کمترین میزان مشارکت در بین تمامی انتخابات مجالس ادوار دهگانه گذشته پس از انقلاب شد که منجر به تشکیل مجلسی یکدست اصولگرا گشت. ناگفته نماند با علم به اینکه اعتماد مردم به جناحهای سیاسی و تاثیرگذاری آرایشان آسیب دیده و اشتیاق چندانی برای حضور درپای صندوقهای رای ندارند لذا بهنظر میرسد در کل، انتخابات ۱۴۰۰با بحران مشارکت روبهرو باشد. این وضعیت مطلوب اصولگرایان بوده، چراکه پیروزی خود را در مشارکت پایین میدانند در سوی دیگر ماجرا عدم حضور مردم و مشارکت پایین امر را برای جریان اصلاحطلبی قدری سختتر مینماید بهطوری که چنانچه این جریان قصد ورود جدی به انتخابات برای پیروزی و کسب صندلی پاستور و ازدست ندادن قوه مجریه را داشته باشد ابتدا ضروری است که این مشکل اساسی (بحران مشارکت) را حل و فصل نموده ومردم که اصلیترین رکن انتخابات و عامل پیروزیشان میباشد را با صندوقهای رأی آشتی دهد. و از طرفی
هم باید بدانند که مردم و عقبه اجتماعی چه توقعات و انتظاراتی از اصلاحطلبان دارند؟ آیا قادر خواهند بود این توقعات و انتظارات را در مدت زمان اندک باقی مانده تا خرداد ۱۴۰۰بهنحوی برآورده نمایند یاخیر؟! اینها و سوالاتی از این قبیل است که پاسخ به آنها در ماههای آینده سرنوشت جریان اصلاحات را مشخص خواهد کرد، چراکه چگونگی حضور و مشارکت مردم در انتخابات آتی برای اصلاحطلبان تعیینکننده و سرنوشتساز خواهد بود. مخلص کلام اینکه اگر این جریان سیاسی بتواند بدنه و عقبه اجتماعی خود را راضی به حضور گسترده در انتخابات نموده و طیف خاکستری و به قولی آرای خاموش را نیز با خود همراه ساخته و به آنان بقبولاند برای منافع ملی و مصالح کشور پای صندوقهای رای بیایند و به گزینه مورد نظر اصلاحطلبان که ضرورت دارد ترجیحاباید اصلاحطلب شناسنامهدار باشد رای دهند، در این صورت است که امید به پیروزی اصلاحطلبان دور از انتظار نباشد.