متاسفانه در شرایطی روز گذشته ما مسعود مهرابی عزیز را از دست دادیم، که مهمترین ویژگی این مورخ سینما و مدیر مجله «فیلم»، تلاشهای او در جهت استقلال و عدم وابستگی این مجله با عمر 38 ساله بود. بهواقع مجله فیلم بدون وابستگی به حزب، گروه و باندی و با اتکا به تلاشهای زندهیاد مهرابی استقلال آن حفظ شد. ما در عین حال شاهدیم که این مجله با سه عضو اصلی که بهشکل مشارکتی، آن را اداره میکردند، در جامعهای که طاقت و تحمل کار مشارکتی را ندارد، ساختار خود را حفظ کرده و از اولین شماره این مجله تا به امروز که ما متاسفانه آقای مهرابی را از دست دادیم، بنای مشارکتی آن همچنان پابرجاست و این مجله با استقلال بهکار خود ادامه میدهد. در کنار این موضوع مسعود مهرابی بهعنوان یک رفیق، شریک و روزنامهنگار، فردی با اتکای به نفس و هنرمند بود. او فارغ از اینکه گرافیست بسیار خوبی بود و تا سالها مجله فیلم را به شخصه صفحهآرایی میکرد، نویسنده و محقق بسیار ارزشمندی برای سینمای ایران بود. بهواقع همه این صفات و ویژگیها در زندهیاد مهرابی وجود داشت و خوشبختانه از ایشان کتابها و تالیفات کاربردی و ارزشمندی در حوزه تاریخ سینما برجای مانده است. مهرابی تا آخرین روزهای عمر باارزشش تلاش میکرد که در این حوزه همچنان به تحقیق و پژوهش بپردازد و از این بابت او را میتوان انسانی منحصربهفرد معرفی کرد. اهمیت مسعود مهرابی برای سینمای ایران در نگاه، شیوه و روشی بود که او در انجام کارهای جمعی به دیگران نشان داد. او به همه ما یاد داد که برای کارهای جمعی باید مواقعی از خودگذشتگی داشته باشیم و نباید فقط خودمان را ببینیم و این موضوع را میتوان در عمر 38 ساله مجله فیلم بهوضوح دید. همچنین او در سالهای 62 و 63 کتاب تاریخ سینمای ایران را نوشت و این کتاب بیشترین تعداد تجدیدچاپها را در حوزه سینمایی داشته است. شیوه نگاه و نگارش نگارنده در این کتاب، شیوه صرفا تاریخنویسانه نبود، بلکه این نخستین تجربه تاریخنویسی در پس از انقلاب به حساب میآمد که شما وقتی این کتاب را مطالعه میکنید یک وجه شیرینی در قلم و قصهگویی در واژهها وجود دارد که این موضوع کتاب را خواندنی و جذاب میکند. او در این کتاب فقط تاریخنگاری نکرده و به شکل راوی قصهگو، تاریخ سینمای ایران را برای مخاطب نقل میکند و بههمین دلیل این کتاب مورد اقبال مردم قرار گرفت. زمانی این کتاب منتشر شد که سینمای ایران در یک بحران قرار داشت و برای هنرمندان و مردم نمایان نبود که میتواند به حیات خود ادامه دهد یا خیر، یا اصلا علاقهای برای ادامه حیات سینمای ایرانی وجود دارد، چون سینمای ایران بهعنوان یک هنر ضدارزشی در آن زمان مطرح بود. در آن زمان (سالهای 62 و 63) تعداد تولید فیلم در سینمای ایران به اندازه انگشتان یک دست هم نمیرسید و نمیتوان نقش این کتاب ارزشمند را در این برهه زمانی نادیده گرفت. بیشک زندهیاد مهرابی با ویژگیهای منحصربهفردی که داشت، یک نوع راه، روش و نگاه به زندگی، کار و مطبوعات و در عین حال وابسته نبودن و ازخودگذشتگی را به همه ما نشان داد و آرزو میکنم روحشان در آرامش باشد، چون سالها تلاش کرد که بدون حاشیه و با سلامت این مسیر را طی کند.