بستن

یاد «منوچهر طیاب» همیشه زنده خواهد ماند

یاد  «منوچهر طیاب»  
همیشه زنده خواهد ماند
ناصر فکوهی استاد دانشگاه تهران

طياب رفت، همچون سينايي که چند هفته پيش رفت، آنها با خاطرات و تجربه زندگي‌هاي پربارشان براي هميشه باقي خواهند ماند و زندگي دومي را که قرن‌ها و قرن‌ها ادامه خواهد يافت، آغاز خواهند کرد. در تهران در خانه بسيار کوچکي زندگي مي‌کرد. در يوسف‌آباد. يک آشپزخانه باز در گوشه‌اي از يک‌ اتاق‌نشيمن کوچک، يک انباري و همين... . شايد 40 متر هم نمي‌شد. نخستين‌باري که به او زنگ زدم شايد شش هفت سال پيش، مي‌دانستم که فردي فروتن و بزرگوار است اما با شهرت و افتخاراتي ـ که در ايران عموما بعد از يک‌عمر جفا به بزرگان نثار مي‌کنند - پيش خود مي‌گفتم: حتي اگر آنقدر مهربان نباشد که توصيفش را به‌ويژه از دوست و استادم که همين چند روز پيش او نيز از دست رفت (خسرو سينايي) شنيده بودم، بازهم از دل‌وجان آماده‌ام که هر کاري بخواهد بکنم تا گفت‌وگويم درباره زندگي و آثار و يک‌عمر تجربه زيسته‌اش را با او انجام بدهم. خسرو سينايي که طياب برايش هم دوست بود و هم يک استاد، او را براي گفت‌وگو به من پيشنهاد کرده و خودش با وي صحبت کرده بود. يادم هست وقتي تلفن را پاسخ داد و خود را معرفي کردم، با چنان صدايي صميمي و گرم و مهربان و در همان حال مودبانه روبه‌رو شدم که حيرت کردم. قرار را گذاشتيم و از اولين ديدار، او نيز برايم به يک دوست ِدوست‌داشتني تبديل شد. بارها با خسرو سينايي و چند دوست قديمي ديگر که هم‌نسلان خود آنها بودند، ما را به خانه کوچکش دعوت مي‌کرد و ساعت‌ها به بحث و شوخي و گفت‌وگو و يادهايي مي‌گذشت که بيشتر به نسل آنها تعلق داشتند. گويي در اين ساعات پرواز مي‌کردند و به سال‌هاي قديم مي‌رفتند؛ اما تفاوت برخي از آنها با طياب و سينايي آن بود که تنها به يادکردن بسنده مي‌کردند و بر آن بودند که ديگر کار کردن امکان ندارد (که در حوزه بعضي‌شان درست هم بود) ولي طياب و سينايي، معتقد بودند که تا به آخر بايد کار کرد و کردند. بارها سينايي تعريف مي‌کرد که اگر تشويق‌هاي طياب نبود، شايد به‌سوي سينما در وين، جلب نمي‌شد و چنان با احترام از طياب سخن مي‌گفت که نديده بودم جز درباره پدرش و دکتر مجتهدي (مدير دبيرستان البرز) چنين سخن بگويد. صميميت اين دوستي، برايم مثال‌زدني بود؛ و گويي آنها نمي‌توانستند با فاصله زيادي از يکديگر از اين جهان بروند؛ که نرفتند. بار آخري که زنگ زد، فکر کنم زمستان گذشته بود، پيامم را شنيده بود و با پوزش گفت که از سفر وين آمده و دوباره بايد برود چون معايناتي کرده‌اند که: «زياد خوب نبودند». من هم به شوخي گفتم: «اي‌بابا، آقاي طياب شما تا اين سن از ما سالم‌تريد و از کوه بالا مي‌رويد، حتما مي‌رويد و بهتر از هميشه برمي‌گرديد» که برنگشت؛ و حسرت ديدن دوباره و شنيدن آن صداي گرم و آن‌همه مهرباني را بر دلمان گذاشت؛ اما پاسخ او اين بار، اندکي تلخ بود، گفت: «نه اين دفعه ديگر گفته‌اند شوخي‌بردار نيست، فکر نمي‌کنم به‌زودي برگردم، به‌هرحال هرچه شد، بشود.» احساس رنج و اندوهي وجودم را فراگرفت و فهميدم که مساله اين بار واقعا جدي است؛ و بسيار جدي بود: آنقدر جدي که خود او نيز ناچار است واقعيت سن و سال و شکنندگي طبيعي خويش را بپذيرد.وقتي چند ماه پيش شنيدم که بستري‌شده وضع وخيمي دارد؛ مشخص بود که نبايد با اين وضعيت کرونا، انتظاري مي‌داشتيم. بااين‌وجود پس از بستري‌شدن و سپس درگذشت خسرو سينايي، اينکه شنيده بودم از بيمارستان بيرون آمده، دلگرمي بزرگي برايم بود. حال‌آنکه شايد اين آخرين توان، حاصل عشقي بود که به ايران داشت و مي‌خواست شايد بتواند شانس خودش را يک‌بار ديگر بسنجد و با موقعيت طبيعي خودش بجنگد تا به عشقش برسد؛ و امروز خبري که هرگز دوست نداشتم، بشنوم از راه رسيد. طياب رفت!.درباره کارهاي طياب، فيلم‌هاي بي‌شمار و کتاب‌هاي ارزشمندش بسيار مي‌توان نوشت و بسيار نوشته خواهد شد؛ اما به باور من اين نوشته‌ها را درباره بسياري از هنرمندان ديگر نيز مي‌توان داشت؛ اما چيزي را که درباره اندک آدم‌هايي مثل سينايي و طياب نمي‌توان گفت اين است: ترکيب خلاقيت بالاي هنري آنها با يک‌عمر زندگي اخلاقي و سالم و به‌دور از هرگونه فساد، آن‌هم در شرايطي که چه بسياري از دوستان خود آنها، تن به اين فساد و بدي‌ها دادند. خالص ماندن او، مهرباني و صميميتش و فروتني عظيمي که در رفتارهايش تا به آخر موج مي‌زد. آنچه مي‌توانست با هر بار ظاهرشدنش در يک جمع بزرگ به نسل جوان بياموزد که چطور با اين عظمت در خلاقيت و انديشه، مي‌توان و بايد هميشه مهربان و فروتن بود و ماند. طياب رفت، همچون سينايي که چند هفته پيش رفت، آنها با خاطرات و تجربه زندگي‌هاي پربارشان براي هميشه باقي خواهند ماند؛ و زندگي دومي را که قرن‌ها و قرن‌ها ادامه خواهد يافت، آغاز خواهند کرد؛ اما حسرت بزرگ زندگي ما، بايد در آن باشد که در چشم‌اندازي که اکنون مي‌توانيم داشته باشيم هيچ‌يک از اين بزرگاني که هرروز از دست‌شان مي‌دهيم، با کساني که حتي تا سال‌ها بعد خواسته باشند جايگزين آنها شوند، در کار نيستند.درختان تنومندي که از خاک پرمايه اين فرهنگ سر برآورده و چنين محصول مي‌دادند را ديگر به‌زودي نخواهيم ديد. اين افسوس بزرگ زندگي و فرهنگ ما خواهد بود.

يادش هميشه زنده خواهد ماند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی