بستن

سحر و جادوی شرلی جکسون به روایت جویس کرول ‌اوتس

سحر و جادوی شرلی جکسون به روایت جویس کرول ‌اوتس
شاهرخ شاهرخیان مترجم

در بين کودکان بيش‌فعال و نوجوانان داستان‌هاي خيالي اواسط قرن بيستم آمريکا، شاهد آثاري هستيم که از شخصيت دختران پسروار استفاده کرده‌اند. در اين ميان مي‌توان به شخصيت فرانکي در رمان «مهمان عروسي» (1946) اثر کارسون مک‌کالرز و اسکات در رمان «کشتن مرغ مقلد» (1960) اثر هارپر لي، شخصيت مرگباري به نام رودا پنمارک در رمان «بذر هرز» (1945) اثر ويليام مارچ، هولدن کالفيلد در رمان «ناتوردشت» (1951) اثر جي. دي. سلينجر يا ايثر گرين‌وود در رمان «حباب شيشه‌» (1963) اثر سيلويا پلات اشاره کرد. هيچ‌يک از اين آثار به اندازه شخصيت هجده‌ساله‌اي به نام مري‌کت در شاهکار سبک گوتيک شري جکسون با عنوان «ما هميشه قلعه‌نشينان»، ترجمه عليرضا مهدي‌پور، نشر چشمه؛ يا «ما يک عمر قلعه‌نشين بوديم»، ترجمه رضا اسکندري، نشر آگه؛ يا «ما هميشه در قصر زندگي کرده‌ايم» ترجمه محمدرضا شکارسري، نشر کتابسراي تنديس (1962) در ذهن خواننده جا خوش نمي‌کند. در اين رمان با قالبي رمانتيک روبه‌رو هستيم، که به طرزي غيرمنتظره پايان خوشي دارد، ولي ما به‌عنوان خواننده با توصيفات مري‌کت از خود روبه‌رو مي‌شويم، ناخودآگاه لبخند بر چهره‌هايمان نقش مي‌بندد.

در اين توصيف مرتب و ماهرانه از مري‌کت، شرلي جکسون به عنوان خالق يا ياور همدل و موافق اين شخصيت، هر آنچه از سبک داستان گوتيک و انتقامي با شور و حرارت نياز بوده به کار گرفته است. همانطور که به اشکال مختلف به طرزي ناگزير و غيرقابل پيش‌بيني پيچ‌وخم‌هاي داستان باز مي‌شود، رمان «ما يک عمر قلعه‌نشين بوده‌ايم» به داستان جادويي نيوانگلند با شرارت‌هاي جورواجوري تبديل مي‌شود، که در اين روند «پايان خوش» را مي‌توان هم واقعي و هم طعنه‌آميز قلمداد کرد که در پي سحر و جادويي با سماجت و فداکاري وحشتناکي از سوي ديگران اتفاق مي‌افتد.

مانند ديگر قهرمانان زن جوان که روحيه‌اي فوق‌العاده حساس و منزوي در داستان‌هاي خيالي شرلي جکسون دارند که در اينجا مي‌توان به شخصيت ناتالي در رمان «هنگزامان» (1951)، اليزابت در رمان «آشيانه پرندگان» (1954) اليونور در «تسخير عمرات هيل‌» (1959) اشاره کرد، مري‌کت از لحاظ اجتماعي منفعل است و بي‌نهايت خجالتي و نسبت به ديگران خودش را برتر مي‌داند. او شخصيتي خاص دارد و ويژگي سحر و جادويش را ظاهرا خود اختراع کرده، جادويي که به نوعي بيان نوميدي و استيصال است و حسرتي براي توقف زمان را به نمايش مي‌گذارد که هيچ ارتباطي با اعمال شيطاني ندارد، چه برسد به خود شيطان. مري‌کت صدايي گوشخراش، مضحک، جذاب و آزاردهنده دارد. او بيش از صد صفحه را صرف بيان اين مساله مي‌کند که از چه چيزي مطلع است و ما از آن بي‌اطلاع هستيم.

مانند دختران بالغ رمان‌هاي «مهمان عروسي» و «کشتن مرغ مقلد»، مري‌کت بلک‌وود به نظر دست‌پرورده شهري کوچک با حال‌وهوايي روستايي در آمريکا است. اغلب اوقات را در بيرون از خانه همراه با همدمش که گربه‌اي است به نام جونس سپري مي‌کند، او دختري پسروار است که در جنگل پرسه مي‌زند و اصلا به آراستگي ظاهري‌اش هيچ اهميتي نمي‌دهد. او به بزرگسالان بي‌اعتماد است و به‌رغم آنکه بي‌سواد بوده هوشي سرشار و لحني کتابي دارد. گهگاه مري‌کت طوري رفتار مي‌کند که انگار عقلش را از دست داده، اما اين فقط ظاهر امر است، درصورتي‌که در باطن مثل تيزي لبه تيغ به طرز موشکافانه‌اي به اطراف نگاه مي‌کند و از هيچ تهديدي در برابر سلامتي‌اش غافل نمي‌ماند. با ترکيب مرموزي از معصوميت کودکانه و فريبکاري، تنها يک نفر ياراي «اهلي‌کردن» است، و او کسي نيست جز خواهر بزرگترش کانستنس.

اگر مري‌کت ديوانه مي‌شود، اين ديوانگي همانند قهرمان جوان رمان «آشيانه پرندگان» از نوع خيالي است که شخصيت مغلوب وي به چند شخصيتي بسط داده مي‌شود يا به سبک اميلي ديکنسون نمود پيدا مي‌کند. شرايط او حالت روان‌گسيختگي پارانوياواري را بروز مي‌دهد که هر مساله معمول و روزمره‌اي تهديدکننده خواهد بود و همه‌چيز نشانه و نمادي براي رمزگشايي محسوب مي‌شود. مري‌کت مصمم است تا هر تغييري را که تهديدي براي خانواده‌اش به شمار مي‌آيد منحرف کند. اين کار را توسط سحر و جادو، از نوع جادويي ساده و دلسوزانه که تنها محافظت و نگهباني را به کار مي‌گيرد، انجام مي‌دهد. وهم و خيال‌هاي مري‌کت بچگانه و به طرز هراس‌انگيزي ساديستي هستند: «روي جسد‌هايشان قدم برمي‌دارم، مي‌خواهم در غزل‌هايشان مرگ بپاشم و لحظه مرگشان را به تماشا بنشينم.»

چنين بيزاري مطلقي که در هر بخشي و از هر سمت‌و‌سويي در «ما يک عمر قلعه‌نشين بوده‌ايم» ديده مي‌شود، خشمي بدوي را به سبک جاناتان سويفت ارائه مي‌دهد که از مرزهاي هجونويسي اجتماعي هم‌عصرهاي مسن‌تر جکسون چون سينکلر لوييس و اچ. ال. منکن عبور کرده و وارد حوزه تقليدوارانه‌اي از آسيب‌شناسي رواني مي‌شود.

«ما يک عمر قلعه‌نشين بوده‌ايم» با اشاراتي شعرمانند پايان مي‌گيرد که اين درست مانند داستان‌هاي عاشقانه و افسانه‌اي است که عشاق به يکديگر مي‌رسند و حتي روستاييان از ظلم و ستم خود توبه کرده و دينشان را به خواهران بلک‌وود با پيشکش‌کردن غذا و گذاردن آن روي پله‌هاي جلوي در خانه ادا مي‌کنند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی