بستن

بیشتر زمانم را به مطالعه و دیدن فیلم می‌گذرانم

بیشتر زمانم را 
 به مطالعه و دیدن فیلم می‌گذرانم

عليرضا داوودنژاد گفت: اين روزها عمدتا در خانه هستم، مگر در موارد خاصي که براي خريد بيرون مي‌روم و در آن زمان هم ماسک مي‌زنم. اين نويسنده، کارگردان و تهيه‌کننده سينما که سابقه پنج دهه حضور در سينماي ايران را دارد، بيان کرد: در حال نوشتن يک سريال با عنوان «متل قو» هستم؛ اين فيلمنامه داستاني است که مايه‌هاي طنز دارد و از جريانات جاري در زندگي روزمره خانوادگي و اجتماعي الهام مي‌گيرد، براي نمايش در شبکه خانگي ساخته مي‌شود. وي افزود: پس از شيوع کرونا بيشتر زمانم را به مطالعه و ديدن فيلم مي‌گذرانم؛ به‌ويژه در اين ايام سريال‌هايي که در اين سال‌ها آمده بود و نديده بودم را تماشا کردم. داوودنژاد در توضيح کارهايي که در ايام کرونا انجام مي‌دهد، گفت: آدم وقتي که در خانه است و تنها مي‌شود و زمان زيادي هم دارد، خواه‌ناخواه متوجه خودش و عمري که پشت‌سر گذاشته و همچنين فرصت‌هايي که سوزانده و اشتباهاتي که کرده است، مي‌شود؛ به‌خصوص که مرگ هم پشت در و پنجره کمين کرده باشد و در کوچه و بازار پرسه بزند! وي افزود: مرور خاطرات و رسيدگي به بعضي از مناسبات و برنامه‌هايي براي اندک ساليان احتمالي مانده در پيش‌رو، از جمله کارهاي اين روزهاي من است. روزهايي که از تعليق و اضطراب و افسردگي و ملال دور نيست و بايد مراقب بود و با برنامه‌ريزي و اشتغال از تاثيرات سوء و عميق‌تر آن جلوگيري کرد. داوودنژاد در مورد رعايت مسائل بهداشتي اين روزها تصريح کرد: عمدتا در خانه هستم مگر موارد خاصي که براي خريد بيرون مي‌روم و در آن زمان هم ماسک مي‌زنم. وي در پاسخ به اين موضوع که چرا برخي زدن ماسک و احتياط‌هاي لازم در اين روزها را جدي نمي‌گيرند، خاطرنشان کرد: به‌نظرم اين رفتار بيان بي‌خيالي و غفلت و يا نوعي به ستوه‌آمدگي از مشکلات زندگي روزمره است؛ البته نه اينکه اين افراد تعمدا و خودآگاه دنبال بيمارشدن باشند اما نوعي نشانه است؛ مانند نمونه‌هاي بي‌شمار بي‌احتياطي در رانندگي و يا مثلا موتورسواري که در زمستان برفي و يخبندان خيابان‌ها زن‌وبچه را بر ترک موتور مي‌نشاند و در اتوبان‌ها گاز مي‌دهد و کسي هم جلودار او نيست. داوودنژاد در توضيح علت حضورش (به‌عنوان بازيگر) در فيلم «شناي‌پروانه» (ساخته محمدکارت 1398) يادآور شد: محمد کارت پيشم آمد و به‌عنوان جواني که در صدد ساختن اولين فيلم سينمايي خود است از من درخواست همکاري کرد؛ ضمن اينکه يکي از فيلم‌هايش «بچه‌خور» (1397) را ديده بودم و فيلمنامه «شناي‌پروانه» را نيز خوانده بودم و به‌نظرم متفاوت و جالب آمده بود و علاوه بر همه اينها دوستم رسول صدرعاملي نيز اصرار داشت که من حتما اين کار را انجام بدهم. در نشستي که با محمد کارت داشتم او را عاشق سينما و مصمم براي انجام يک کار خوب ديدم. او گفت: مرا براي ايفاي نقشي کوتاه مي‌خواهد که با آن براي قهرمان فيلم هدف تعيين کند و ماموريت بتراشد و نمي‌خواهد از هنرپيشه استفاده کند تا هرچه بيشتر اثرگذار و باورپذير شود. مقاومت من بيهوده بود و عزم جزم و استدلال‌هاي مطمئن او چاره‌اي جز موافقت باقي نمي‌گذاشت.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی