بهرام عظيمي انيميشنساز و از مربيان «عصرجديد» از دغدغهها و ويژگيهاي اين تجربه در کارنامه خود گفت که بهدليل جذابيتها و اتفاقات غيرقابل پيشبيني گاهي از فوتبال هم جذابتر ميشود. براي او «عصرجديد» و شرکتکنندههايش آنقدر مهم است که در صفحه يادداشت گوشي موبايلش نام همه شرکتکنندههايش را دارد و برايشان برنامهريزي ميکند. هيچ تفکيکي هم نميکند که فقط آنها را در لوکيشن برنامه ببيند يا ساعت خاصي براي ارتباط با آنها قائل شود. شرکتکنندههاي بسياري در بيرون هم با او در ارتباط بودهاند و به گفته خودش شب و نيمهشب برايش پيام ميفرستادهاند، مشاوره ميگرفتهاند، تشکر ميکردهاند، استاداستاد کردهاند و شايد براي همينهاست که وقتي برخيشان با حذف از «عصرجديد» يک باره همه ارتباطشان را با او قطع کرده و حتي خداحافظي هم نکردهاند آن را بهعنوان يکي از گلايههايش مطرح ميکند! فاطمه عبادي در فصل اول، نفر اول «عصرجديد» شد و معمولا در پشت صحنه «عصرجديد» بهرام عظيمي را يکي از مربيان جدي و دغدغهمند در حوزه کارياش ميداند. در ادامه «مهر» با بهرام عظيمي گفتوگويي انجام داده که ميخوانيد:
کمي درباره فرايند کاري که مربيان «عصرجديد» در پشتصحنه درگيرش ميشوند، توضيح دهيد.
الان برنامهاي به اسم «هشتگ عصرجديد» پخش ميشود که مردم بهتر ميتوانند در جريان پشت صحنه عصرجديد قرار بگيرند. بسياري از اين بچهها بيرون هم با ما در ارتباط هستند يعني اينگونه نيست که بگوييم ساعت 10 صبح مثلا به لوکيشن برنامه بياييم با بچهها صحبت کنيم و شب هم برگرديم و تمام. تمام شرکتکنندهها با مربيان خود در يک ارتباط دائمي قرار ميگيرند که حداقل آن تلفني است. مثلا براي خود من دائم تصاويري که ميکشند يا رويدادهاي تجسمي که قرار است رقم بزنند را ارسال ميکنند.
اين ارتباط دائمي شما را خسته نميکند چون بهنظر ميرسد تعداد افراد هم زياد باشند؟
من در اين فصل از ابتدا با 28 نفر در ارتباط بودم که برخي نقاش يا حتي باستانيکار بودند. گاهي از من ميپرسند چه کمکي به بچهها ميکنم چون کار من در مقايسه با استاد ترکاشوند که در حوزه خوانندگي است و يا مربيان ديگر که در حوزه بازيگري يا رشته مشخصي فعاليت دارند گستره بيشتري را در بر ميگيرد و تفاوت دارد. خيليها درباره حوزه کاري من اطلاعي ندارند. فقط ميدانند انيميشن کار کردهام و مثلا سيا ساکتي يا بابابرقي ساختهام و يا سالهاست در برنامههاي مختلف مثل «خندوانه» يا «هفت» و يا «راديوهفت» حضور داشتهام، با اين حال هنوز نميدانند تخصص من چيست. رشته کارشناسي من صنايعدستي بوده است که يعني معرق، فرش، خاتم، سفالگري و… و پاياننامه کار من درباره شيشه بوده است پس ميتوان گفت هر آنچه را که به صنايعدستي مربوط ميشود را کار کردهام و البته هنرهايي مثل گرافيک، نقاشي، تصويرسازي و کاريکاتور را صددرصد حرفهاي انجام دادهام. من کارگردان انيميشن هستم، فيلمنامههاي بسيار زيادي نوشتهام و بازيگري هم کردهام و خيلي جالب است در مربيگري «عصرجديد» خيلي از کارهايي که در زندگي خود تجربه کرديد فايده دارد. حتي غير از اجراي بچهها، نحوه صحبتکردن و اجرا و مهارتشان و در هر کاري که روي صحنه دارند نياز به نوعي کارگرداني و هدايتگري دارد. در رشته کاري صنايعدستي که من به بچهها کمک ميکنم اگر بخشي از اجرايشان به بازيگري مربوط شود من در همان بخش سراغ مربيان و متخصصان حوزه بازي ميروم و حتي براي دو دقيقه بازيگري از آها کمک ميگيرم.
تا چه حد ايده ميدهيد و يا در نگارش يک سناريو و ايده کمک ميکنيد؟
کسي که ايده دارد آن را پختهتر ميکنيم و کسي که ايده نداشته باشد ما در ارائه ايده به او کمک ميکنيم. مثلا براي خانم بهاره سرگلزايي دوبلوري که با آقاي احسان عليخاني و عصرجديد شوخي کرد من و خانم سرگلزايي و برادرم (که هيچ ارتباطي هم کارش با «عصرجديد» ندارد) چندين روز کار کرديم و انيميشنها را بررسي کرديم، داستان نوشتم و سناريويي داديم تا برنامه دوم را اجرا کرد.
اين همه تلاشي که براي اين استعدادها ميشود چه لذتي دارد وقتي به اسم آنها تمام شود؟
مردم روي استيج را ميبينند که يک خواننده اجرا ميکند و پشتصحنه هم يک مربي که دارد او را تشويق ميکند يا حرص ميخورد. بارها شده است فشار ما بالا رفته است يا قندمان پايين افتاده است. شرکتکننده داشتهايم که از 12 ظهر تا 4 صبح فقط با او تمرين کردهايم تا ايرادات رفع شود. بهغير از مربي، افراد بسيار زيادي براي شرکتکنندهها زحمت ميکشند مثل آقاي نجفي يا آقاي اختري، آقاي تهراني، آقاي زحمتکش، آقاي يزدانپرست، آقاي بزرگزادگان و دهها نفر ديگر، حتي خود آقاي عليخاني در اکثر تمرينها حضور مييابد تا در جريان اجراها باشد. بههرحال ما مثل مربي فوتبال هستيم مگر ميشود مربي فوتبال بدش بيايد که تيمش ببرد. هر اجراي زيبايي که روي صحنه عصرجديد ديده شود افتخاري است براي همه عوامل برنامه. ما در اجراها سعي ميکنيم همهچيز را پيشبيني کنيم حتي ايرادات را و اگر فردي به مشکلي خورد به او بگوييم چطور رفتار کند. ما دربست در اختيار شرکتکنندهها هستيم. اما ممکن است فردي يا گروهي چهار ضربدر سفيد هم بگيرد اما در مراحل بعدي حذف شود و متاسفانه پيش ميآيد که حتي از ما خداحافظي هم نميکند اما قبل از آن قربانصدقه مربيان و عوامل برنامه ميرود، به ماها استاداستاد ميگويد و وقتي حذف ميشود همه اينها را فراموش ميکند و حتي خداحافظي هم نميکند. هرچند که از همان چند بار حضورش در برنامه هم استفاده ميکند و معروف و مطرح ميشود! خواهش ميکنم اين را بنويسيد که تمام تلاش و تفکر ما، مربيان و عوامل عصرجديد اين است که يک اجراي جذاب و حرفهاي روي آنتن برود. مثلا تيم نمايش تلفيقي «مجاز» با اينکه در حوزه کاري من نيست اما خيلي دوستشان دارم و حتي چندي پيش در شب اجرايشان به تيمشان گفتم اگر همان شب اول نشوند سر و کارشان با من است! و حسابي قاطي ميکنم! چون تيم خوبي دارند و شما لذت ميبريد اين تلاشها را ميبينيد. هيجانانگيز است وقتي فرد يا گروهي از يک روستا يا منطقهاي که حتي اسم آن را هم نشنيدهايد به اينجا ميآيد و ديده ميشود همه ما به خودمان افتخار ميکنيم.
سهم شما در اين موفقيت به اندازه کافي ديده ميشود؟
موفقيتها بيشتر بهخاطر توانايي و استعداد خود بچهها بوده است و ما هم کمک ميکنيم و هم لذت ميبريم. خيليها از من ميپرسند چرا اينجا مربيگري ميکني درحاليکه کارگردان انيميشن هستي… تدريس ميکني… ورکشاپهاي خارجي برگزار کردهاي… چرا با اين رزومه اينجا ميآيي آيا پول کلاني ميدهند؟ اما مساله اين نيست اينها درک نميکنند که وقتي يک نفر موفق ميشود و شما در کنار او بودهايد و در موفقيت او سهمي داشتهاي خيلي لذتبخش است.
فرق افرادي که در اينجا ديده ميشوند تا کساني که بهصورت آکادميک در ورکشاپها و کارگاهها پرورش پيدا ميکنند، چيست؟
ما بازيگر فيلم و سريال داشتهايم که يکشبه مطرح يا مشهور ميشود؛ کسي که شناخته شده نبوده است اما يک سريال بازي کرد و چون چهره داشت يا نقش او جذاب بوده است يکباره گل کرده است با اين حال چند نفر از همين بازيگران نابود شدهاند و ديگر در فيلم و سريالي بازي نکردهاند. برخي هم در ميان همين بازيگران بودهاند که يکشبه ديده شدهاند اما از اين فرصت استفاده کرده و قدرش را دانستهاند. در «عصرجديد» هم همينطور است. مثلا ما شعبدهبازي داشتيم که 40 سال سابقه کار داشته است و در هر اجرا بارها تحسين شده است و حتي در خارج از کشور برايش کف زدهاند. منتها مسابقات استعداديابي فضاي عجيبي دارد و يک باره يک دختر 6 ساله کنار همين شعبدهباز 60 ساله قرار ميگيرد و مخاطب بين اين دو دست به انتخاب کودک 6 ساله ميزند. بهنظرم اين فضاي رقابت از فوتبال هم جذابتر است چون واقعا هيچ چيز قابل پيشبيني نيست.
ممکن است تبعيضي براي شرکتکنندگان قايل شويد؟
ما يک دوره چند ماهه با بچهها هستيم و با روحياتشان آشنا ميشويم ممکن است من بعضي را خيلي دوست داشته باشم و برخي را هم اصلا دوست نداشته باشم ولي با خودم ميگويم حسم را کنار بگذارم. به من چه ارتباطي دارد که بخواهم تبعيض قائل شوم به من گفتهاند که به همه کمک کنم پس من کارم را انجام ميدهم. بارها شده اينجا وقتي شرکتکنندهاي رأي نياورده است من داغون شدهام. کاريکاتوريست بسيار بسيار درجه يکي اينجا حضور پيدا کرده بود که بسيار در کارش حرفهاي است اما چهار رأي قرمز گرفت. بههرحال يکي از تخصصهاي من کاريکاتور است و زماني رکوددار جايزه بينالمللي در اين زمينه بودم و از اين حيث تواناييها را ميشناسم و سعي کردم خيلي به او کمک کنم ولي اين کاريکاتوريست در شرايط «عصرجديد» کار نکرده بود و متاسفانه اينجا نتوانست هنرش را نشان دهد و به همين دلايل است که اينجا فضاي عجيبي دارد و اين يعني جذابيت يک برنامه.
چقدر تلويزيون نقش داشته در توجه مردم به هنرهاي تجسمي؟
براي رشته هنرهاي تجسمي اتفاقات باحالي رخ داد. مثلا فاطمه عبادي که سال گذشته با شن کار کرد مورد اقبال قرار گرفت و الان در خيلي از مراکز هنري «نقاشي با شن» بهعنوان تکنيک آموزش داده ميشود درحاليکه اطمينان دارم قبل از «عصرجديد» هيچجا چنين کاري نميکردند و ذوق خود آدمها بود يا زمانيکه گروهي از باستانيکاران اينجا آمدند و نمايش خيرهکنندهاي داشتند، اين ورزش يکبار ديگر محبوب شد و البته محبوبيتي براي همه مردم و در هر سني.
تلويزيون باعث شد اين هنرها و ورزشها ديده شود يا «عصرجديد» بهعنوان يک برنامه پربيننده باني و باعثش بود؟
تلويزيون وظيفه دارد برنامه خوب بسازد درحاليکه بهنظرم 80 درصد برنامههاي تلويزيون نمره قبولي نميگيرند و 20 درصد برنامههايش قابل ديدن است. «عصرجديد» اين ميان بسيار ديدني است و به مخاطب شديد احترام ميگذارد و دنبال اتفاقات جديد است. به خدا وقتي يک اجراي جذاب و ديدني روي صحنه عصرجديد ميرود همه ما دستاندرکاران اين برنامه مثل بچهها ذوق ميکنيم، فرقي برايمان نميکند که آن فرد خواننده است يا شعبدهباز يا پارکورکار يا هر فرد ديگري. احسان عليخاني با ساخت اين برنامه روي ديگري از خودش را نشان داد من باورم نميشد او اينقدر طناز باشد و آنقدر بداهه تيکههاي خاص بيندازد! بهنظرم براي خود او اتفاق ديگري رخ داد. حتي دفاع او از شرکتکنندهها جذاب است، اوايل خيليها ميگفتند در تلنتهاي خارجي فقط داوران هستند اما همين که او خود را هم جاي داور ميگذارد و هم جاي بيننده معمولي بسيار اتفاق خوبي بود. اين ميان تلويزيون هم وظيفه دارد براي چنين برنامههايي هزينه کند. من در «خندوانه» و «دو قدم مانده به صبح»، «هفت» يا برنامههاي پرطرفدار ديگري هم بودهام و ميدانم که در پشتصحنه تمام اين برنامههايي که تاثيرگذار و موفق هستند يک تفکر اصلي و خلاقانه است که توانسته جريانساز باشد.
ما اکنون فقط دو يا سه برنامه داريم که پربيننده بودهاند يا حتي بازپخش «خندوانه» توانسته جزو پربينندهها باشد تا يک برنامه توليدي جديد. چرا خلق برنامههاي جديد اينقدر سخت است؟ ايدهپردازي کم داريم؟
غير از اينکه بايد ايده جذابي داشته باشيد بايد بتوانيد آن را خوب هم اجرا کنيد. من براي برخي از برنامههاي تلويزيوني ايده دادهام و حتي براي يکي از برنامهها اخيرا ايدهاي دادم که خيلي بهنظرم باحال بود اما خودم نميتوانم کاري بکنم و مشغله دارم اما اينکه چه کساني آن ايده را اجرا کنند و چگونه به خروجي برسد خيلي مهم است مثلا افرادي مثل احسان عليخاني، رامبد جوان، مهران مديري يا… پاي خود را در مسيري که اشتباه باشد نميگذارند. اعتبارشان را براي درآمد بيشتر هزينه نميکنند. آنها ميدانند که هيچ لذتي بالاتر از شادکردن و سرگرمکردن مردم نيست. از تجربه کاري پيشين خود استفاده ميکند، آدمهايي که براي تيم خود ميگذارند درست انتخاب ميشوند. اما مثلا برنامهاي داريم که دکور زيبايي دارد و هزينه صرف کرده است اما داوراني را انتخاب کرده است که احتمالا تهيهکننده بعدا به روابط کاري و منفعتهاي خود فکر کرده است و براي همين برنامهاش جذاب و پربيننده نيست.