سياست ميتواند محلي، منطقهاي و جهاني باشد اگر بپذيريم سياست تلفيقي از هنر، ادبيات و فلسفه است بنابراين بايد بين هنر محلي و جهاني، ادبيات محلي و جهاني و همچنين فلسفه محلي و جهاني تفاوت گذاشت. فناوري و تکنولوژي در قالب دادههاي شبکههاي اجتماعي ادبيات، هنر و فلسفه نسل نوجوان و جوان جامعه ايران را جهاني کرده است و در واقع آنان محصول دنياي جديد و ديجيتال هستند و به تعبيري در فضاي يکپارچگي جهاني متاثر از فرهنگ، اقتصاد، سياست، هنر و در واقع ادبيات جهاني قرار دارند و هرگونه ديدگاه محلي براي نسل ديجيتال ايران، نقطه تعارض به حساب ميآيد. ذهن جريانهاي سياسي ايران در فضاي درگيري و کشمکش کسب و حفظ قدرت مشغول است و بر همين اساس، مشغوليت ذهني قشر موثر جامعه يعني نوجوان و جوان ايران را فراموش کردهاند و اين فاصله ذهني پاشنه آشيل هر گونه همراهي شده است و ادبيات جهاني در حال پُر کردن اين خلأ مشهود جامعه ايران است تا هنگامي که جريانهاي سياسي ايران، قدرت اجبار زمان را به عنوان عنصر مهم جامعهساز به حساب نياورند هر گونه نسخهپيچي فقط ماهيت مهارکنندگي و حفظ و حراست از موجوديتشان را دارد؛ بهعنوان مثال سوال اساسي اين است ادبيات گام دوم برآمده از ادبيات سياست محلي يا اينکه برآمده از واقعيت ادبيات دهکده جهاني است؟ پاسخ به اين پرسش ميتواند مجهولات را به معلوم تبديل کند با توجه به اينکه جوامع متاثر از دادههاي يکپارچه فرهنگي، سياسي، اقتصادي و... هستند، اگر حکمرانان جوامع، جهاني انديشه نکنند نميتوانند حاکم فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و... باشند؛ به تعبيري آنان به دليل وجود هسته سخت قدرت و براي مهار جامعه، حاکمان سياسي و نظامي به حساب ميآيند و براي حفظ موجوديتشان مجبور به استفاده از ادبيات تلخ سياست يعني زور و اجبار هستند که آن هم در فرآيند زمان چارهساز نيست! به عنوان مثال، تکنولوژي و فناوري گوشي همراهي که در دست اکثريت ملت مخصوصا نسل نوجوان و جوان است محصول اختراع و اکتشاف چه تمدن و فرهنگي است؟ هر گونه فناوري و تکنولوژي، ادبيات فرهنگي خود را نيز تحميل ميکند و اين واقعيت قابل کتمان نيست. جهاني انديشيدن جوامع، محصول فناوري و تکنولوژي غرب است و جوامع کمتر توسعهيافته يا درحال توسعه، تابعي از دادههاي جهاني شدهاند و تا هنگامي که حکمرانان جوامع درحال توسعه چنين واقعيتهايي را نپذيرند در چالشهاي محلي و منطقهاي دست و پا خواهند زد. شايد در فرآيند زمان قدرت در غرب و شرق جابهجا شود اما نکته مهم اين است که دانايي بشر از بين نميرود؛ بنابراين زماني قدرت کاربردي و اثرگذار است که همراه با رضايت عمومي باشد و متناسب با آگاهي جامعه عملکرد داشت بايد حکمرانان جوامع بپذيرند همانطور که به شعارهاي اقليت همراه استناد ميکنند و آن را نشانهاي از عملکرد درست به حساب ميآورند، شعارهاي اکثريت نيز همان خاصيت شعارهاي اقليت را دارد، بايد پذيرفت مردم، مردم هستند چه در اکثريت و چه در اقليت باشند!