نظام جمهوري اسلامي حاصل خيزش مردمي بود. حاصل جهتگيريهاي اسلامي بود. قراربود هم مشروطه باشد و هم مشروعه. اما از همان اول عدهاي به دنبال صرفا مشروطه شدن بودند و عدهاي هم ميخواستند فقط مشروعه باشد. قطعا جمع مشروطيت و مشروعيت ممکن بود اگر زيادهخواهي طرفين کنترل ميشد. اما گويا سياسيون و قدرتمندان، جامعه را بسان هيکل انساني در وسط قرارداده و هر کدام يک دست آن را گرفته و بيرحمانه به سمت خود ميکشند. بالها در حال کنده شدن هستند و صداي شکستن ترقوه و دستها ميآيد. مشروعهگرايان افراطي بدانند که تحصيل قدرت در کوتاه مدت ممکن است ولي حفظ آن محال است. از هاله تقدس هميشه نميتوان استفاده نمود و باعث رويگرداني مردم از دين ميشود. سرخوشيهاي قدرت گذرا و موقتي است. مشروطهگرايان صرف بدانند که ميتوان مشروطيت و دموکراسي را در فضاي مذهبي بدون مداخله در شئون زندگي فردي افراد حفظ و پياده کرد. فقط کافي است قانون اساسي درست پياده شود و تفسير به راي نشود. ميثاق ملي اگر از سوي طرفين مورد پذيرش عملي قرار نگيرد بالهاي جامعه کنده خواهد شد و قطعا عاقبت درستي نخواهد داشت. تمرکز قدرت در نهادهاي غيرمردمي زيانبار و ناقض مشروطه است. نفي گرايشهاي مردم به مذهب و حرکت به سوي سکولاريسم هم شدني نيست و هم اين که پس از مدتي دوباره بازگشت به عقب را به همراه خواهد داشت. اگر قانون اساسي را درست اجرا کنيم، نه نيازي به رفراندوم است و نه چيز ديگري و همچنين ميتواند در وحدت ملي و همافزايي نيروهاي داخلي کشور موثر باشد.