برای داشتن دموکراسی باید ذهنها نیز عوض شوند و باید ذهنها نیز قوانین بازی را بپذیرند. ابتدا باید مدارا را آموخت و سپس به اعتراض پرداخت. نزد ما، اعتراض و مخالفت فورا به یک امر ناموسی و غیرتی تبدیل میشود. از آنجا که شما یا دوست من یا دشمن من هستید، پس به شیوه قبیلهای از یکدیگر انتقام میگیریم. اگر دوست من باشید، باید در کنار من قرار بگیرید و اگر دشمن من هستید خونتان را میریزم! هموطنان ما هنوز دارای ذهنیت رعیتمآب هستند و هنوز شهروند نشدهاند؛ این امر نیاز به زمان دارد، نمیتوان به نیروی معجزه به دموکراسی رسید. دیگر چه بگویم از آداب و رسوم و خلقیات، از این عاداتی که به اعماق روحمان چسبیدهاند. بگذارید توصیف زیبایی را از یک نویسنده آمریکای لاتینی برایتان نقل کنم: آداب و رسوم را، زمان، با همان شکیب و صبر و درنگی که برای ساختن کوهها به کار برده آفریده است با تلاش و روزبهروز میتواند نابودش کند، با کوهستان نمیتوان بهزور سرنیزه درافتاد!