من: سلام پدر جان، حال دلتون این روزها چطوره؟!
عالی بهتر از این نمیشه، تا چشت دراد!
من: من که چیزی نگفتم، چرا انقدر خشن؟
آخه احساس کردم انتظار داشتی سیاهنمایی کنم و بگم آخ که چقدر حالم بده!
من: نه اتفاقا خیلی هم خوشحال شدم، میشه دلیل حال خوبتونرو بدونم؟
بله میشه!
من: خب پرسیدم دیگه دلیلش چیه؟!
دلیلش اینه که من خیلی وقته زشتیهای دنیارو نمیبینم! حالا فهمیدی چرا گفتم چشت دراد پسرم؟؟راز حال خوبم همینه!
من: آخی ببخشید متوجه نشدم مشکل بینایی دارید؟
ای بابا چرا فیلم هندیش میکنی تو! من حتی عینکمم بدون شمارهست! خانمم گفت از این هنریها بزن خوشتیپ میشی! بهم میاد نه؟!
من: اووم...بله بهتون میاد، حالا میشه یهجوری بگید حال دلتون چرا خوبه که منم متوجه بشم؟!
با این گیرائیت به جای میکروفن باید هویج میدادن دستت! ببین پسرم من متوجه شدم این دنیارو هرکاریش کنی هر روز یه خبر بد برات داره، واسه همین تصمیم گرفتم فقط خوشگلیهاشو ببینم.
من: میشه یکی از اون خوشگلیهاشو بگید؟!
مثلا چند روزی میشه که ویلی سگ خانوادگیمون رو بدون ترس از مدیر ساختمان، مامور شهرداری و پارکبان محل با خودمون اینور اونور میبریم، فقط یهمشکلی هست!
من: چه مشکلی؟!
خب من و خانمم دیدیم عمل زیبایی حیوانات مد شده، تصمیم گرفتیم برای آزادیش، با عملهای زیاد شبیه به خروسش کنیم! الان متاسفانه بلاتکلیف مونده قوقولی کنه یا واق واق!
من: آهان تازه متوجه شدم، مرسی.