با توجه به اینکه الان قوه مقننه دست اصولگراها است، احتمال اینکه اصولگراها به سمت گرفتن قوه مجریه هم پیش بروند، چقدر است؟
الان مجموعه موضعگیریها و واکنشهایی که فعالان سیاسی اصولگرا نسبت به شرایط اکنون دارند، نگاهشان به انتخابات 1400 است. اگر فعالیتهای آنها را پیگیری کنیم، کاملا مشخص میشود که رفتاری انتخاباتی دارند. مجلسیها هم حتی از نهادهایی که ماهیت حقوقی دارند بهرهبرداری سیاسی میکنند و کاملا مبرهن است که برای 1400 برنامه دارند.
اصلاحطلبها چطور؟ بهنظرتان برنامهای برای انتخابات ریاست جمهوری 1400 دارند؟
ما اگر انتخابات مجلس 98 را مبنا برای رفتار سیاسی اصلاحطلبان قرار دهیم، بهنظر میرسد که شرایط، ادامه همان موقع است. بعضی از اصلاحطلبان همچنان نگاهشان شرکت نکردن در انتخابات است و مسائل را جوری تحلیل میکنند که اتفاق خاصی نمیافتد. طیفی از اصلاحطلبان با توجه به شرایط، وضعیت اقتصادی، محدودیتها و... میخواهند که روند سابق را ادامه دهند. طیف دیگری از آنها هم مثل کارگزاران و جمعی از اعضای شورای هماهنگی، نگاهشان به حضور در انتخابات و مشارکت در انتخابات است. این مشارکت به معنای مشارکت حداکثریاش و بحث اینکه چه کسی کاندیدا خواهد شد است. مشارکت به این معنا که به مردم بگویند بروید و رای بدهید، در اصطلاح علم سیاست بهآن مشارکت حداقلی میگویند. این مشارکتها مکمل هم و لازم و ملزومند. ولی الان بخشی از اصلاحطلبان بهرغم اینکه تمرکزشان روی مشارکت حداکثری است و میگویند که باید لوازم این مشارکت فراهم شود، بحثشان در این مورد این است که چه کسی کاندیدا بشود. کار را برای انتخابات ریاست جمهوری 1400 شروع کردند ولی فضای کسب و کار کرونا که بر آن سایه انداخته و آن را تحت الشعاع قرار داده است، بهنظر من روی مسائل سیاسی هم
تاثیر گذاشته است. باید ببینیم که هر چه جلوتر برویم چه اتفاقی میافتد و شرایط چه تغییری میکند.
بهنظر شما دلیل ناامیدی جامعه از اصلاحطلبان چیست؟ آیا اصلا بدنه جامعه از آنها ناامید است؟
ناامیدی جامعه از اصلاحطلبها، آن چیزی است که اصولگراها مدعی آن هستند و خیلی مایلند که ناامیدی مردم از اصلاحطلبان را در جامعه جا بیندازند اما واقعیت این نیست. واقعیت این است که مردم از مشارکت در انتخابات مقداری مایوس شدند. چون می گویند که ما به اصلاحطلبها رای دادیم که شرایط جامعه را تغییر بدهند اما آنها نتوانستند. بخشی از عدم مشارکت در انتخابات مربوط به نفس زیر سوال رفتن اصل مشارکت کردن است. میگویند که وقتی ما در انتخابات شرکت میکنیم و رای میدهیم، پس چرا تغییری نمیبینیم و در چرا در همان پاشنه میچرخد. در سالهای اخیر، امید بسیار پررنگی وجود داشت. در سال 92 امید میرفت که اصلاح طلبان با کمک به آقای روحانی درصدد بهبود شرایط کشور و در سطح بینالمللی بربیایند که ایران مقداری از این شرایط خارج شده و تحریمها از بین برود. مردم دیدند که بهرغم انتظاری که از مشارکتشان داشتند، این اتفاق نیفتاد و مقداری سرخورده شدند. لازم است کسانی که در جریان اصلاحطلبی مرجع هستند و نفوذ کلام دارند و نهادهایی که در جریان اصلاحطلبی میتوانند موثر واقع شوند، انجمنها و تشکلهای دانشجویی بهنظر من باید در این زمینه وارد
گفتوگوی جدی درونجناحی شوند. ببینند که علت عملکرد ناموفقشان در این چند سال چه بوده، چه کسی مقصر این اتفاقها بوده، آیا سیاستها یا رویکردها اشتباه بوده، آیا شرایط بینالمللی یا شرایط داخلی کشور مشکلساز شده است و... باید دید که سهم هر کدام چقدر است. بهنظر من باید وارد یک گفتوگوی جدی بشوند تا این یاس و ناامیدی از بین برود. چون غیر از گفتوگو راهی وجود ندارد. اینها باید بتوانند افراد ناامیدی را که در انتخابات دوم اسفند شرکت نکردند با گفتوگو قانع کنند. آنها همچنان با این سوال مواجه هستند که با این همه مشارکت چه چیزی عایدشان شده است، اعتقاد من این است که حضور مردم علی الخصوص تشکلهای دانشجویی و جوانان هم در گذشته تاثیرگذار بوده و هم الان تاثیرگذار است. آنها میتوانند برای مثال بسیاری از چالشها را به حاشیه ببرند. چه بسا اگر اینها شرکت نکنند، هزینههای اداره کشور بیشتر میشود. هزینههایی که این روزها با آن مواجه هستند و معیشت آنها را تحت تاثیر قرار داده است. اگر مشارکت مردم نبود، اگر هواداران جریان اصلاحات پای صندوقهای رای نمیآمدند، چه بسا این شرایط از سال 92 تا امروز بدتر از اینها هم بود.
بنابراین، بهنظر من راهحل همه اینها گفتوگو است. الان زمانش است که دانشگاهیان با جریانهای اصلاحطلب گفتوگو کنند و دلایل نگرانیهایشان را با دانشگاهیان در میان بگذارند، ناامیدی از وضع موجود را آسیبشناسی کنند. هر چند که گفتم ناامیدی از اصلاحطلبان نیست، ناامیدی از صندوق های رای است.
اگر فرض را بر این بگیریم که کاندیداهای منتخب اصلاحطلبان تایید صلاحیت شوند، چه کسانی از جبهه اصلاحات ممکن است کاندیدا شوند؟
در جریان اصلاحات چند رویکرد وجود دارد. یک رویکرد میگویند ما کسانی را که بهعنوان چهرههای باتجربه میشناسیم مثل آقایان عارف، جهانگیری، محسن هاشمی و گزینههای دیگر، باید بهعنوان کاندیدا معرفی کنیم. اما رویکرد دوم میگوید که باید فردی را معرفی کنیم که جدیدتر باشد. رویکرد دیگری هم هست که میگوید عرصه سیاست، عرصه آزمون و خطا نیست و باید افراد مجرب به میدان بیایند. کسانی که با اتکا به تجربههایشان کاری کنند که کشور از این شرایط بیرون برود. طیف چهارم هم میگویند که نه باید برویم سمت کسی که چهار تا رای داشته باشد. تقریبا زمانی در جریان اصولگرا، بحث اصلح و صالح وجود داشت. یک عده میگفتند که باید اصلح را کاندیدا کنیم و یک عدهای میگفتند که اصلحی که مقبول نباشد فایدهای ندارد و باید رفت سمت کسی که صالح باشد اما مقبول هم باشد. الان بخشی از اصلاحطلبان هم نیم نگاهی به این موضوع دارند. بخش دیگری از اصلاحطلبان هم رویکردشان این است که اگر فردی اصلاحطلب نباشد اما توان اداره کشور را داشته باشد و بتواند کشور را از بحران خارج کند، باید از او حمایت کرد که البته این رویکرد مخالفان جدی در جریان اصلاحطلب دارد که
میگویند باید حتما چهرهای اصلاحطلب داشته باشیم تا مشارکت معنادارتر بشود. خلاصه که این رویکردها در جریان اصلاحطلبی است. منتهی چند وقت یک بار یک نفری مطلبی مینویسد که بازگوکننده طیفی از این رویکردهاست. این کارها کافی نیست. باید هر کدام از افراد شاخص اصلاحطلبی که قائل به یکی از طیفها هستند، بیشتر صحبت کرده و نقطه نظرهایشان را برای جامعه شفاف کنند تا مقداری رقابت در بین جریان اصلاحات به وجود بیاید و مردم ترغیب بشوند که مباحث را پیگیری کنند. با پیگیری این مباحث است که برای انتخابات ترغیب شده و پای صندوقهای رای میآیند.