آرمان ملی: بعد از انتخابات اسفندماه مجلس شورای اسلامی که کمترین سطح مشارکت را در انتخابات داشتیم انتظار میرفت که دو جریان سیاسی اصلاحطلب و اصولگرا این تلنگر و کاهش اعتبار خود را جدی گرفته و راهکاری برای انتخابات 1400 ارائه دهند. اما آنچه تابهحال مشاهده میشود سردرگمی و حتی کنارهگیری است که این رویکرد جریانهای سیاسی فضا را برای طیفهای تندرو و رادیکال مهیا کرده است؛ به گونهای که حالا افراد و چهرههای سوخته یک جریان سیاسی میداندار فضای سیاسی کشور شدهاند و جریانها دست به تحلیل رفتارهای تندروها زدهاند. درواقع آنها به خوبی میدانند که ریشه این آسیبپذیری به کجا برمیگردد اما با این حال قادر به ارائه راهکار نیستند. چرا که از جامعه فاصله گرفته و توانایی پاسخگویی به مطالبات آن را ندارند. پس منتظر یک جریان سومی هستند که جامعه را از این وضعیت نجات دهد. اما کدام جریان سوم؟ بنبست فکری دو جریان سیاسی اصلاحطلبان و اصولگرایان امری است که حالا خودشان کاملا به آن اذعان دارند و تاکید میکنند فقط یک جریان سوم میتواند جامعه را از این وضعیت نجات دهد. درواقع همه منتظر یک ناجی هستند. اما زمینههای ظهور و بروز این
جریان سوم بدون وابستگی به دو جناح اصولگرا و اصلاحطلب وجود ندارد بنابراین این نگرانی وجود دارد که کشور یکبار دیگر در دام رویکردهای پوپولیستی و عوامفریبانه بیفتد. کشور در دولتهای نهم و دهم محمود احمدینژاد یکبار طعم تلخ رویکرد پوپولیستی را چشیده و حالا در نبود اصلاحطلبان و همچنین کنارگذاشتن و حذف اصولگرایان معتدلتر دوباره این نگرانی ظهور تندروها در فضای سیاسی کشور شدت گرفته است. با این حال آنچه این نگرانی را دوچندان میکند نداشتن استراتژی و برنامه جریانهای سیاسی برای انتخابات 1400 و دست به دامن مقدرات در آینده شدهاند. به نظر میرسد شکاف ایجادشده بین جامعه و نهادهای سیاسی و اجتماعی با ادامه این روند یا سردرگمی، هر روز عمیقتر شود. تنها اقدامی که این روزها از سوی فعالان سیاسی مشاهده میشود رفتارشناسی تندروها و هشدار نسبت به قدرت گرفتن آنها در کشور است.
انتخابات 1400 تکقطبی؟
شاید اصولگرایان هیچ وقت فکرش را نمیکردند که یک روز مجبور باشند رفتار محمود احمدینژاد را تحلیل کنند و دست به رفتارشناسی این فرد بزنند. درواقع فضای سیاسی کشور در نبود یک استراتژی کارآمد و سازوکار عملیاتی جولانگاه طیفهای تندرو شده است. همانطور برخی فعالان سیاسی معتقدند که فردی همچون محمود احمدینژاد ذائقه جامعه را به خوبی میشناسد و قادر است در هر شرایطی تغییر وضعیت دهد غلامعلی جعفرزاده ایمنآبادی نماینده سابق مجلس، در خصوص رفتارها و موضعگیریهای اخیر محمود احمدینژاد رئیس دولتهای نهم و دهم گفته است: احمدینژاد یک هنرمند واقعی در تغییر وضعیت است، من فکر میکنم که او ذائقه اجتماعی را بهخوبی میسنجد. افرادی که رفتارهای پوپولیستی دارند، کسانی هستند که میتوانند بهخوبی ذائقه اجتماعی را شناسایی کنند و متناسب با آن تغییر وضعیت دهند. حال سوال اینجاست که چه بلایی بر سر جامعه آمده که فردی همچون او قادر است موج ایجاد کرده و بر آن سوار شود؟ چرا جریانهای سیاسی در برابر این رفتارهای عوامفریبانه دستبسته هستند؟ جعفرزاده معتقد است: یکی از علتها این است که ما رقابت انتخاباتی بلد نیستیم و چون بلد نیستیم وارد
تنشهایی میشویم که این تنشها ریشه دارد، شما میبینید هنوز به دنبال محاکمه برخی افراد حاضر در انتخاباتهای قبلی هستند، بنابراین بسیاری از سیاسیون دیگر انگیزهای برای شرکت در انتخابات ندارند، به این دلیل که بعد از هر حضور در انتخابات برای ۱۰-۱۵ سال تبدیل به مهره سوخته سیاسی میشوند. بنابراین من پیشبینی میکنم که دیگر انتخابات دوقطبی یا سهقطبی نداشته باشیم. از این به بعد هر کسی را که به صورت ۱۰۰درصدی قابل اطمینان باشد تایید میکنند و تلاش میشود یک انتخابات آرام و ساکت برگزار شود. ابراهیم نکو، نماینده سابق مجلس نیز با تایید بنبست فکری جریانهای سیاسی بر این باور است که انتخابات 1400 تکقطبی خواهد بود. او اظهار کرده است: طیف اصلاحات و نزدیکانش قافیه را در عرصه سیاسی فعلی به دلایلی باختهاند و من فکر میکنم انتخابات آتی به سمت یکقطبی شدن حرکت میکند بنابراین پیشبینی میکنیم انتخابات ریاستجمهوری آتی تکقطبی خواهد بود که این امر ناخوشایند جامعه سیاسی و مردم است. او دلایل باخت اصلاحات در عرصه سیاسی و بیاقبالی مردم به آنان را عملکرد سیاسی بزرگان این جریان دانسته و معتقد است: یکی از دلایل یاس و ناامیدی
جامعه از اصلاحطلبان عدم مطالبهگری آنان از دولت است. آنها میتوانستند با مطالبهگری و تذکر صحیح امید را به جامعه برگردانند. اطرافیان آقای روحانی هیچگونه رقبتی برای تعامل با جامعه اصلاحطلب ندارند و رفتهرفته در بدنه دولت افرادی نفوذ کردند که سهم کمی از سبد رای دولت روحانی متعلق به آنان است. کسانی هستند که با کمترین نقش در به قدرت رسیدن این دولت بیشترین نفوذ را پیدا کردند. تا زمانی که جریانهای سیاسی دست به احیا و بازسازی خود نزنند و تحزب به معنای واقعی در کشور شکل نگیرد همین روند ارتباطی مقطعی جناحهای سیاسی با جامعه ادامه خواهد داشت. که ادامه این روند چیزی نیست جز ظهور افکار عوامفریبانه؛ بنابراین نباید انتظار داشت که یک جریان سومی بهدور از رویکرد پوپولیستی بتواند ناجی جامعه کنونی ایران باشد.