متاسفانه از اول انقلاب تاکنون مسئولان ما به تحزب اعتقاد نداشته و حزبگرايي معمولا در آستانه هر انتخابات مورد توجه قرار گرفته است و براي اينکه جامعه را به پاي صندوقهاي راي بکشانند بحث احزاب و جناحهاي سياسي پيش کشيده ميشود. اما در ادامه بعد از انتخابات رئيسجمهوري و يا هر کسي که با حمايت يک يا چند حزب پيروز ميدان رقابت ميشود کنار کشيده و اعلام ميکند که من مستقل هستم و به هيچ حزبي وابسته نيستم. در واقع اين مسئولان و مديران بعد از انتخابات حزبي بودن را در شان خود نميدانند. احزاب از اول انقلاب تاکنون فرازونشيبهاي زيادي را از سر گذارندهاند و در همان مقطع که بحث حزب مطرح شد جامعه روحانيت مبارز، حزب جمهوري اسلامي و حزب موتلفه بهعنوان پيشروان احزاب در کشور فعاليت داشتند. در دوره رئيس دولت اصلاحات حدود 250 حزب و کانون توانستند مجوز بگيرند و فضا قدري بازتر شد. به صورتي که احزاب توانستند در سطح کشور فعالتر حضور داشته باشند و در آن مقطع بود که خانه احزاب شکل گرفت. در واقع بر مبناي همين امر حدود 15 نفر از دبيران کل احزاب خانه احزاب را شکل دادند. اما متاسفانه احزاب در دولت محمود احمدينژاد به صورت وسيعي تضعيف شدند و حتي خانه احزاب که در وزارت کشور داراي يک دفتر بود پلمب شد. يعني احزاب از آن دوره اوج خود که در حال رشد بود فاصله گرفت و به يک انزواي هشتساله کشيده شد. علت چنين امري نيز اين بود که مسئولان و مديران در دوره رئيس دولت اصلاحات به تحزب و حزبگرايي اعتقاد داشتند و براي احزاب جايگاه ويژهاي قائل بودند. ميتوان گفت در دولت حسن روحاني باز فضا براي حضور احزاب بازتر شد و ما سه جريان اصلاحطلبان، اصولگراي و اعتدالگرايان را داريم که در فضاي سياسي ميدانداري کردند. در واقع ميشود گفت تحزب در کشور تا حدودي توانست روند صعودي به خود بگيرد و دوباره خانه احزاب فعاليت خودش را از سر بگيرد. بنابراين اين روند صعودي و نزولي احزاب در ايران تا حدودي به نگاه مسئولان و مديران کشور در دولت مستقر ربط دارد. يکي ديگر از دلايل چنين امري تاکيد مديران بر حضور چهرهها نسبت به احزاب در فضاي سياسي کشور است. به گونهاي که در ايام انتخابات به جاي اينکه احزاب مورد توجه قرار بگيرد و نامزدها به سمت احزاب گرايش داشته باشند، اين اشخاص و چهرهها هستند که محور قرار ميگيرند و نامزدهاي انتخاباتي با آنها وارد گفتوگو و تعامل ميشوند. همين امر باعث شده است که کمکم احزاب به حاشيه رانده شوند. يکي ديگر از آفتهاي تحزب در کشور افزايش بيش از حد حزبهاست، که خوشبختانه در قانون جديد احزاب تلاش شده قوانيني گنجانده شود که از اين کميت بدون در نظر گرفتن ميزان تاثيرگذاري آنها جلوگيري شود تا شايد آن نقش مطالبهگري و تعامل بين جامعه و دولت را بهخوبي ايفا کنند. بنابراين تا زماني که مسئولان در اين ساختار به تحزب و حزبگرايي اعتقاد نداشته باشند و جايگاه حزب در ايران محترم شمرده نشود همين عملکرد فصلي احزاب ادامه خواهد شد.