بستن

آن‌ سوی تاریخ

آن‌ سوی تاریخ
مونا رستا منتقد و داستان‌نویس

«تاريکخانه اشياء» داستاني کوتاه از مجيد قيصري است. او که در پنجمين دهه از زندگي خود به سر مي‌برد، از نويسندگان شاخص ادبيات جنگ در ايران است. در اين داستان ولي، او نه به جنگ هشت‌ساله ايران و عراق پرداخته، نه مايه‌هاي ديني و آييني را مدنظر داشته و نه مانند بعضي ديگر از آثارش متوجه موضوعات اجتماعي بوده‌ است. درعوض با بهره‌گرفتن از رخدادي مستند و شخصيت‌هاي دخيلِ آن در بستري تاريخي، دست به خلق وضعيتي در داستان زده ‌است که مي‌توان آن را فلسفي توصيف کرد. نويسنده در حينِ همين وضعيت فلسفي، موقعيت‌هايي طنزآميز هم رقم زده و درنهايت داستان را به شکلي سرانجام داده ‌است که جدالِ شکل‌گرفته در بستر آن پس از پايان‌يافتن داستان نيز در ذهن خواننده ادامه مي‌يابد.

نويسنده در اين داستان، ديدار ملاهادي سبزواري فيلسوف و فقيه سرشناس قرن سيزدهم هجري با ناصرالدين‌شاه از خاندان قاجار را دستمايه خود قرار داده ‌است. اين ديدار که چندوچون آن در منابع مختلف به شکلي کم‌وبيش مشابه روايت شده ‌است، زماني اتفاق مي‌افتد که شاه قاجاري در سفر خراسان، به سبزوار ورود مي‌کند و در آنجا جوياي احوال حکيم نامدار شهر مي‌شود که شاگرداني از راه‌هاي دور و نزديک براي درک محضر استادي‌اش خود را به سبزوار مي‌رساندند. ولي «تاريکخانه اشياء» به روايت مجيد قيصري، پس از اين ديدار و در جايي‌که بسياري از نويسندگان، در دل تاريخ به دنبال آن مي‌گردند آغاز مي‌شود؛ يعني همان بزنگاهي که قوهِ خلاقهِ نويسنده مجال پيدا کند تا پا به ميدان بگذارد و قرار بر آن مي‌شود که يکي از پيشخدم‌تان ديوانخانه دربار ناصري ماموريت پيدا کند تا ماحصلِ منحصربه‌فرد اين ديدار را به مثابه تحفه‌اي، پيشکشِ درگاه حضرت استاد کند. تحفه‌اي که تا به امروز هم بر جاي مانده و عبارت است از تنها عکسِ موجود از ملاهادي سبزواري که در آن با عبا و عمامه بر جاي خود تکيه زده و با حسي از عدم اطمينان، به دوربين و عکاس‌باشي ناصرالدين شاه نگاه مي‌کند. پيشخدمت ولي در به انجام‌رساندن اين ماموريت ناکام مي‌ماند و نامه‌اي مي‌نويسد تا در آن اسباب و علل اين ناکامي را شرح دهد. در ضمنِ همين نامه است که به شرح ماوقعِ ديدارِ مذکور از نگاه خود نيز مي‌پردازد و به اين ترتيب، استراتژيِ رواييِ نويسنده به اجرا درمي‌آيد: «در مستندات تاريخچه عکاسي ايران، نامه‌اي کمياب موجود است که... اگر نبود راويِ آن، ما هرگز از اين واقعه باخبر نمي‌شديم.»

اختراع دوربين عکاسي در قرن نوزدهم همزمان با رواج مکتب رئاليسم در هنر و ادبيات داستاني بود. اين همزماني منجر به رشد و رواج بيش از پيش رئاليسم شد؛ زيرا دوربين عکاسي در حال اجراکردن همان ايده‌اي بود که رئاليست‌ها در هنر و ادبيات دنبال مي‌کردند. ايده‌اي که عبارت بود از پايبنديِ کامل به جزئيات عيني در ثبت و ضبط موقعيت‌ها. «تاريکخانه اشياء» ولي با گذار از رئاليسم روي ديگر اين سکه نظر مي‌اندازد و هم‌سوييِ مذکور را تبديل به يک رويارويي مي‌کند. به اين معنا که نويسنده در اين داستان در قالب سوالات حاج ملاهادي و سپس شاگردش از ديدگاهي ماهوي به مقوله عکسبرداري مي‌پردازد، به شکلي که صدر و ذيل آن از يک سو به مبحث کلاسيک نور و سايه در فلسفه يونان باستان و از سوي ديگر به مقوله امروزي فتوشاپ کشيده مي‌شود تا درنهايت، متن داستان را به عرصه‌اي براي مواجهه دو مقوله تصوير و روايت، بدل کند. در اين بين، نويسنده نه‌تنها ابايي از آن ندارد که بنا به نظر خود، طرفِ پيروزِ اين مواجهه را انتخاب و معرفي کند، بلکه از اساس داستاني نوشته است تا به علني‌کردن همين نتيجه منجر شود: «گزارش نورمحمدخان زنگي‌آبادي [پيشخدمت دربار ناصري] لحظه‌اي را ثبت کرده که نگاتيو از درک آن عاجز است.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی