جدا از کارهاي خوب و بد سياستمداران، ادبيات و هنر پل شناخت و دوستي ملتهاست. همين گفته کافي است تا رمان «هوانورد» برنده جايزه کتاب بزرگ روسيه و نويسندهاش برنده جايزه سولژنتسين بشود و يکبار ديگر در اثري درخشان از ادبيات روس، نويسنده پا را از سياست و اجتماع فراتر بگذارد و دغدغه موقعيت انسان را داشته باشد و آن را به تصوير بکشد. تا آنجا که از نظر منتقدان روسي اين کتاب «ميتواند پنجرهاي رو بهسوي انديشه نوين انسان پستمدرن باشد.»
بهطور کلي در «هوانورد»، قهرمان داستان يا اينوکنتي پس از يک دوره انجماد، هنگامي که بر تخت بيمارستان بيدار ميشود، به اين نتيجه ميرسد که مطلقا چيزي در مورد خودش نميداند - نه نام خودش، نه هويت و جاييکه وجودش در آن معنا گرفته است. او به اميد بازگرداندنِ تاريخ زندگي خود، شروع به نوشتن خاطراتي ميکند که تکهتکه و آشوبآور است. او براي بازگرداندن تاريخچه زندگي و يافتن حداقل اطلاعاتي در مورد خودش، شروع به نوشتن خاطرات و روياهايش ميکند.
عبارت شگفتانگيزي که در اين کتاب به چشم ميآيد، قهرمان داستان آنچنان در روح خود زنداني ميشود که گويي روح او مسئول درک درست و صحيح هر لحظه اوست. تا آنجاکه نگاه ميخائيل باختين نويسنده و زبانشناس روسي در رمان «دو دنيا» و «ذاکرهالجسد»، يعني روش وصفيتحليلي، يا بهاصطلاح ادبي کرونوتوپ (پيوستار زمانيمکاني)، بهطرز ماهرانهاي بهکار گرفته ميشود. بهطوريکه فضا، زمان، گذشته و بلافاصله مفهوم کرونوتوپ در ذهن ترکيب و سپس به ثمر مينشيند. وادالازکين قدمبهقدم حقيقتِ مدنظر خود را در اشخاص داستان و بر پايه مفهوم زندگي جستوجو ميکند؛ بهنحويکه افراد بهصورت چندجانبه قالبهاي مختلفي از اين جستوجو را ارائه ميدهند.
چيرگي وادالازکين آنجايي است که او از مشکلات زمان خود فاصله گرفته و سپس اينگونه تصويرسازي ميکند: «اگر در جهان ما مفهوم زندگي و شرايط و موقعيت انساني درک نشود، عملا چيزي براي افزودن به آگاهي باقي نميماند.» بر اين اساس، وقتي اينوکنتي نميداند چگونه در درياي زندگي شنا کند، از کشيدهشدن به ساحل هراس دارد. دقيقا مشابه يک جراح که اگر در حين کار در چنگال احساسات گرفتار شود يک فاجعه رخ ميدهد. بنابراين، از نظر وادالازکين انتخاب هر موضوع انساني يک منطق ميپذيرد: «نبايد عميقا عاشق يک موضوع شد.»
اما از زاويهاي ديگر رمان جذاب «هوانورد» روايتگر حالوروز انسان گرفتار در چنبره زمان و سرگشته در دايره مکان است که به جستوجوي هويت خويش برخاسته است. «هوانورد» با تکنيکي آشناييزدا و پيرنگي خارقالعاده، به درونيترين لايههاي وجودي آدمي نقب زده و درعين پرهيز از رويکردهاي ايدئولوژيک و سطحينگر، جامعه شوروي سابق را با شلاق هنر و ادبيات، نواخته و مناسبات انساني آن دوره را با بهرهگيري از زبان داستان نقد کرده است.
يوگني وادالازکي در «هوانورد» از سويي در پي رابطه انسان با خويشتن خويش و از سوي ديگر پرسش بنيادين از عدالت است. او در اين اثر ضمن طرح مسائل فلسفي-روانشناختي اساسي، در موضعي رفيعتر از يک قصهگوي نصيحتگر نشسته و هرگز در مقام پاسخگويي نهايي به پرسشهايي که درافکنده است برنيامده، بلکه کوشيده که صورت مساله را با زباني هنري روشنتر کرده و پرتويي بر اين دشواريهاي ديرين بشري بيفکند.
در اين راستا وادالازکين بيان ميکند: «در مسير زندگي ميدوي و اميد کمي به پرواز داري و همه با تحقير و دلسوزي و در بهترين شرايط با ناباوري و سردرگمي نگاهت ميکنند... ولي تو به پرواز درميآيي و از آن بالا، همه آنها، نقطههايي کوچک بهنظر ميرسند.» درواقع بيانگر حرکتي است که در جامعه امروزي ما به حاشيه رانده شده و با تلنگري که نويسنده وارد ميکند، بالهاي پرواز جاني دوباره ميگيرد. وادالازکين در ادامه همين موضوع بيان ميکند: «آنها که پاييناند تحسينت ميکنند و شايد کمي حسوديشان شود، ولي قدرت ندارند چيزي را عوض کنند، زيرا در اين حيطه، همهچيز تنها به فردي بسته است که توانايي پرواز دارد، به هوانوردي که در تنهايي خودش بينظير و زيباست.»
بنابراين، از يکسو بهدليل اينکه اينوکنتي يک کشف بر هويت انساني خودش داشته، ميتواند دستاورد مهمي باشد؛ يعني قهرمان داستان در انتها به انساني وارسته تشرف يافته و اين براي خواننده ميتواند بسيار آموزنده باشد و از سويي ديگر، آنان که دل در گرو ادبيات داستاني معاصر روس دارند، بيگمان از مطالعه کتاب «هوانورد» لذت فراوان برده و همچنين درگير ساحتي ديگر از انديشهورزي ادبي خواهند شد.
نام کتاب: هوانورد
نويسنده: يوگني وادالازکين
مترجم: زينب يونسي
ناشر: نيلوفر