اين نگاه آنارشيستي که در موضعگيريهاي جريان اصولگرايي وجود دارد و برخي مواقع ما نيز همان نگاه را در جريان اصلاحطلب شاهد هستيم دلايل متعددي دارد. يکي از علتها را ميتوان فقدان احزاب سياسي قدرتمند دانست. کشور با مشکلاتي در رابطه با فعاليتهاي مدني و سياسي مواجه است، به اين صورت که يا حزب نداريم يا احزاب قوي با کارکرد قابلقبول وجود ندارند. بههرحال اين بهمريختگي و بيانضباطي در مواضع را ميتوان اينگونه تعبير کرد که در شرايط فقدان شناسنامه حزبي و جرياني شاهد چنين اتفاقاتي هستيم. يعني تا زماني که ما داراي احزاب قوي نباشيم بايد منتظر ظهور چنين رفتارها و برخوردهايي در فضاي سياسيکشور باشيم. در جريان اصولگرا ما ديديم که محمود احمدينژاد در درون يک تصميم تشکيلاتي اصولگرا رشد و به جايگاه رياستجمهوري هم دست پيدا کرد، که البته در دوره بعد انتخابات نيز از او پشتيباني کردند. اما اين حمايت چندان دوام نداشت و در پايان دولت دوم او بسياري از چهرههاي شاخص اصولگرايي علاوه بر برائت جستن از آقاي احمدينژاد حتي در ادامه اصولگرا بودن او را نيز کتمان کردند. چنين رفتارهايي درواقع نشانگر آن است که ما نتوانستهايم طي اين سالها در جريانهاي سياسي هويتبخشي را حاکم کنيم. به همين دليل است که در يکسري از تصميمات جريان اصولگرا اتفاقاتي ميافتد که موردتاييد همه اصولگرايان نيست. در حال حاضر ما طيفي را در درون اين جريان داريم مانند افرادي همچون آقايان ناطق نوري، علي لاريجاني و محمدرضا باهنر که در طيف اصولگرايان سنتي يا متمايل به اعتدال قرار دارند. رفتار و منش چنين افرادي در راستاي منافع ملي است و قواعد بازي را تا حدود زيادي رعايت ميکنند. اما بعد از حضور احمدينژاد ما شاهد يک دگرگوني اساسي در جريان اصولگرايي بوديم. از آنجا به بعد تعدادي از اصولگرايان لقب دلواپس گرفتند و برخي نيز اعتدالگرا شدند. درواقع اين بهمريختگي و گسيختگي ضربات جبرانناپذيري را متوجه جريان و کشور کرده است. با اين حال جريان اصولگرا هر جا که منافع آن ميطلبد از اين طيف دلواپس حمايت و پيروي ميکند و آنجا که در تضاد منافع آن قرار داشته باشد، جدا ميشود و در جايگاه منتقد قرار ميگيرد. مصداق چنين رفتاري را ميتوان در موضعگيري بهارستانيها نسبت به وزير خارجه ديد، آنجا که بازتاب زيادي را در جامعه و بين تحليلگران داشت طيف سنتي اصولگرا و نزديک به اعتدالي چنين برخوردي را دور از اخلاق دانسته و آن را تقبيح کردند. چرا که اين حملات فقط متوجه آقاي ظريف نشد بلکه متوجه سياستهاي کلان کشور بود که وزير خارجه مجري آن تلقي ميشود. اصولگراياني که معتقد به حفظ منافع ملي هستند بايد مقابل اين طيف بايستند، چرا که ادامه اين نوع رفتارها و موضعگيريها هزينههاي زيادي را متوجه کليت نظام خواهد کرد. هر چند به نظر ميرسد اين نوع رفتارهاي غير مدني ادامه پيدا کرده و به همين جا ختم نخواهد شد؛ چراکه اين مجلس گمان ميکنند که جايي را فتح کرده، بنابراين حق دارد هرگونه موضعگيري داشته باشد ولو اين موضعگيري هزينهاي را متوجه جريان خودي يا رقبا کند. به نظر ميرسد در ماههاي آينده ما همچنان شاهد چنين برخوردها و رفتارهاي تندي از سوي اين طيف دلواپس باشيم.