تصويب نهايي قرارداد جامع همکاريهاي 25ساله ايران و چين لزوما به معناي آن نيست که ايران تمام مناسبات تجاري خود را با چين پيگيري کند و در آن سو غربيها و اروپاييها را رها کنيم. چون عملياتي شدن اين توافقنامه ايران و چين ميتواند بهعنوان رقابت بين اروپا و چين در افزايش همکاريهاي تجاري با ايران عمل کند. پس بهترين و منطقيترين سناريو آن است که ايران روابطي همهجانبه، گسترده و پايدار با همه کشورهاي جهان از چين تا اروپا گرفته، داشته باشد. خصوص که جايگاه ژئوپلتيک جمهوري اسلامي ايران در منطقه، هم براي چينيها و هم براي اروپاييها بسيار حائز اهميت است. حتي معتقدم اگر برجام هم به قوت خود باقي بود بايد هرچه سريعتر اين سند به تصويب ميرسيد چون هيچ راهي براي براي توسعه و پيشرفت پايدار کشور جز تصويب اين سند با چينيها وجود ندارد. بههرحال موانع زيادي براي همکاري ايران با اروپا وجود دارد. يک روز مساله حقوق بشر، روز ديگر توان موشکي و دفاعي، مساله نفوذ منطقه ايران يا پرونده فعاليتهاي هستهاي در صورتي که هيچکدام از اين مسائل نقاط نگرانکننده و حساسي براي چينيها محسوب نميشوند. متاسفانه به دلايل متعدد شناخت کافي و عميق نسبت به توان دانش و تکنولوژي چين در افکار عمومي داخلي وجود ندارند و بيشتر مردم معتقدند که چين به دنبال ساخت کالاهاي ارزان قيمت و فاقد کيفيت است، در صورتي کساني که چين را از نزديک ميشناسند و با دانش و تکنولوژي اين کشور آشنا هستند، ميدانند اين کشور داراي چه تواناييهايي در دانشهاي متعدد است. پس باز هم تاکيد دارم حتي اگر ايران در تحريم قرار نداشت و برجام هم در زمينه تجاري و اقتصادي فعال بود، ميبايست اين قرارداد و سند همکاري جامع با چين به تصويب ميرسيد. البته اين نکات لزوما به معناي آن نيست که مناسبات خود را با غرب و اروپا قطع کنيم. اکنون پرسش اين است که آيا توافق 25ساله با چين ميتواند سبب استمرار سياست منطقهاي ايران در خاورميانه شود، يا اينکه بهعکس، چنين توافقي با حجم بالاي سرمايهگذاريهاي پکن ميتواند اساس سياستهاي منطقهاي تهران را دگرگون کند. چون اگر توافق دو طرف بهواقع يک توافق استراتژيک و مستلزم سرمايهگذاري چند صد ميلياردي چين در اقتصاد ايران باشد، در عمل نوع نگاه ايران در منطقه ممکن است کل توافق احتمالي را به مخاطره اندازد. چراکه اين نگاه تهران به خاورميانه عملا ناامني سرمايهگذاري چينيها در ايران را به همراه دارد؟ همانگونه که در قانون اساسي مطرح شده ما شعار نه شرقي و نه غربي را در سياست خارجي خود داريم و در طول سالها نيز عملا اين سياست از سوي دولتها در دستورکار قرار گرفته است. اما چون در طول اين سالها شدت تنشها اروپاييها و نيز ايالاتمتحده آمريکا با ايران بيشتر شده، اين تصور شکل گرفته است که ايران سياست نه شرقي و نه غربي را کنار گذاشت و به سمت همکاري و گرايش بيشتر با روسيه و چين رفته است. در صورتي که اساسا ايران هيچگاه در پيگيري منافع ملي و راهبردي خود هيچگونه وابستگي به شرق و غرب ندارد. هيچ اشکالي ندارد که متن اين سند در اختيار افکار عمومي و رسانهها قرار گيرد. اين سند را مطالعه کردهام، اين توافقنامه در صورت تصويب نهايي و عملياتي شدن ميتواند مسيري کوتاه و جدي را براي توسعه و رشد ايران محقق کند.