بستن

زمین، روح، انسان

زمین، روح، انسان
‌‌ مهدی کریمی منتقد

«اين اول‌بار است که داري از خانه و خانواده دور مي‌شوي و مي‌روي روستا، پس سعي کن چيزهايي را که آنجا است دوست داشته باشي. با همه مودب و خوش‌رفتار باش، آن‌وقت کاري را که کردي فراموش مي‌کني و وقتي برگشتي، بقيه هم کارت را فراموش کرده‌اند.» اين تصويري از داستان بلند «ساندويچ‌دزد» نوشته گودبرگر برگسونِ ايسلندي است؛ «ما ملتي قصه‌گو هستيم. به يمن منظومه‌هاي شاعرانه و افسانه‌هاي اسکانديناوي (وايکينگ‌ها)، همواره با داستان‌هاي مختلف احاطه شده‌ايم... ادبيات کمک کرد هويتمان را تعريف کنيم.» برگسونِ قصه‌گو همچون نياکانش داستاني نوشته که نه‌تنها براي ايسلندي‌ها که براي همه جهان خواندني است. جوايز معتبر ادبي از جمله بهترين رمان ايسلند تا جايزه نوبل کوچک سوئد و جايزه انجمن ادبي شمال اروپا گوياي اهميت اين کتاب است.

زمين و روح مضمون اصلي کتاب را تشکيل مي‌دهد. در داستاني که در ايسلند مي‌گذرد و درباره دختري خطاکار است و او براي تاوان‌دادن و ادب‌شدن، بايد چند ماهي را در روستا بگذراند و اين امر برمي‌گردد به گذشته تاريخي اين کشور، در داستان‌هاي مطول قرن سيزدهم ايسلند، معمولا جانيان بالفطره را به اين‌جور جاها مي‌فرستادند که با توجه به يخبندان‌شدن اين کار مثابه مجازات مرگ محسوب مي‌شد.

داستان در ستايش طبيعت است و کودکي، از همين رو است که ما با دختري کم‌سن‌وسال مواجه هستيم تا هم بکري آدمي را پوشش بدهد و هم بکري نگاه به طبيعت را. بهترين توصيفي که درباره اين اثر شده توصيفي است که ميلان کوندرا درباره آن کرده و به‌ درستي آن را «مدرنيته مدرن» ناميده است و در مقدمه ترجمه فارسي نيز آمده است: «هنر برگسون عمدتا ملهم از شوق جست‌وجويي جامعه‌شناختي يا تاريخي و يا از آن کمتر جغرافيايي نيست، بلکه جست‌وجويي اگزيستانسياليستي واقعي است که کتاب او را درست در مرکز آن چيزي قرار مي‌دهد که به نظر من «مدرنيته مدرن» ناميده مي‌شود.»

قهرمان داستان مثل باقي شخصيت‌هاي داستان نام ندارد: دختر کوچولو، کشاورز و کارگر مزرعه و... شخصيت‌هاي داستان را تشکيل مي‌دهند و شايد از همين رو است که مادر دختر کوچولوي قهرمان داستان به او مي‌گويد: «ما به اندازه‌ به‌يادآوردن خاطرات، از فراموش‌کردنشان هم لذت مي‌بريم.»

داستان موقعيتش عمومي است؛ خطايش بزهکاري ناخواسته است و هدفش هماهنگي جسم و روح يا زميني‌شدن روح انساني است. آسمان‌هاي بي‌کران و کوه‌هاي باشکوه که طبيعت را احاطه کرده‌اند موقعيت داستان را مي‌سازند، گويي دوربيني در حال به نمايش‌کشيدن فيلمي مستند است.

چه کسي افراد را به هم وصل مي‌کند زماني‌که ممکن است حتي هم‌خون نباشند؟ آن ‌هم در زماني ‌که سه نفر در مکان‌هاي بسيار متفاوت زندگي خود، هر کدام به نحوي نظر ديگري را جلب مي‌کنند. ويژگي شخصيت‌هاي داستان در رفتارشان است، در خوي انساني که ناشي از تلقي‌بودنشان است، هم از محيط تاثير مي‌پذيرند و هم بر محيط و ساکنانش تاثير مي‌گذارند.

«ساندويچ‌دزد» يا همان دخترکوچولوي داستان به خيال خود آمده تا مدت تکليفي تاديبي جرمش را در طبيعت بگذراند و مي‌خواهد صرفا روزگارش را بگذراند، آن‌هم در محيطي که برايش ناآشنا است و شايد اگر مجبور هم نمي‌شد هيچ‌وقت پايش به چنين محيطي باز نمي‌شد واز آن طرف باقي آدم‌هاي داستان قصد دارند تا وظايف زندگي‌شان را انجام بدهند و اين اوست که بايد خودش را با آنها هم‌سو و هماهنگ بکند و اين موضوع مخاطب را به تصويري ساده از پيچيدگي‌هاي زندگي مي‌رساند. تصويري از موقعيتي که به ظاهر ساده است، اما خصوصيت‌هاي خاص خود را دارد و اين تجربه‌اي را در معرض نگاه قهرمان داستان قرار مي‌دهد که در فکرش هم چنين چيزي خطور نمي‌کرد؛ گويي در طبيعت کاشت يک دوربين را ناظريم و طلوع طبيعت زندگي را در حال تماشا. رماني که در آن نويسنده به بهترين شکل و هنرمندانه‌ترين حالت ممکن از احساسات طبيعي انسان در تقابل با مدرنيته عصر حاضر براي خواننده تصاويري بديع به عرصه تماشا مي‌آورد.

«قو» که نام اصلي رمان است، نماد داستان است؛ شخصيتي که از دل طبيعت انتخاب شده و حضوري مانا در اثر دارد؛ در اثري که داستاني دارد که تمام مختصات يک اثر کلاسيک رئاليستي را دارد و همين قو است و به درستي داستان را و سرنوشت قهرمان داستان را در طبيعت هدايت و به سر منزل مقصود مي‌رساند: «قوي سپيد را ديد که دارد بالاي سرش، درست کمي جلوتر از او، پرواز مي‌کند و راه را به او نشان مي‌دهد...»

نام کتاب: ساندويچ‌دزد

نويسنده: گودبرگر برگسون

مترجم: انيسا دهقاني

ناشر: نقش جهان

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی