بستن

حال خوب داشته باشيم

حال خوب داشته باشيم
محمدرضا سرگلزایی روانشناس اجتماعی

مهارت‌هاي خودآرام‌سازي، ريلکسيشن، مديتيشن، براي اينکه افراد بتوانند ذهن‌شان را آرام نگه دارند و نگراني‌هايي که در زندگي وجود دارد، باعث نشود که کنترل خودشان را از دست دهند، چون وقتي ما کنترل خود را از دست مي‌دهيم، رفتارهايي از خود نشان مي‌دهيم که منجر به تخريب بيشتري مي‌شود، هزينه بيشتري ايجاد مي‌کند و در نتيجه مشکلات زندگي ما بيشتر مي‌شود. بسياري اوقات همين سيکل معيوب‌هاست که يک مساله را در زندگي ما به يک بحران تبديل مي‌کند و وقتي آن بحران به وجود آمد، ما فکر مي‌کنيم در حل آن ناتوان و عاجز هستم، درحالي که اگر به سه قدم گذشته برگرديم، متوجه مي‌شويم اين مساله آنقدر کوچک بوده که اگر ما کنترل خودمان را از دست نمي‌داديم و سيکل معيوب ايجاد نمي‌شد، مشکلات تا اين حد شديد نمي‌شدند. مهارت مديريت خشم را مي‌توانيم مثال بزنيم؛ اگر شما مديريت خشم نداريد، ممکن است يک بحث کوچک منجر به يک جدال بزرگ، نزاع فيزيکي، آسيب‌هاي جسماني و گرفتاري‌هاي قانوني شود. وقتي چند قدم به عقب برمي گرديم، مي‌بينيم مي‌توانستيم با روش بهتري برخورد کنيم. کنترل خشم چيزي نيست که با موعظه به دست بيايد و مغز ما براي اينکه بتواند قسمت‌هاي هيجاني تحتاني خودش را که کانون ايجاد خشم و ترس هستند کنترل کند نياز به تمرين دارد. اين تمرينات از کودکستان و دبستان بايد جزء سيستم آموزشي قرار بگيرند. تمريناتي که باعث مي‌شود قسمت فوقاني مغز تقويت شود، عبارتند از تمرينات مديتيشن يا مراقبه، ريلکسيشن يا خود آرام‌سازي يا تمرينات رياضي بيشتر و نيز کارکردن و گوش دادن به موسيقي کلاسيک، نظير موسيقي باخ، بتهوون، موتسارت که متأسفانه در کشورمان ما مردم کمتر به اين نوع موسيقي گوش مي‌دهند. کسي که به موسيقي کلاسيک علاقه ندارد، چه نوع موسيقي مي‌تواند وي را آرام کند؟ چرا ما به موسيقي کلاسيک علاقه نداريم؟ زيرا متاسفانه ذائقه موسيقيايي ما بد تربيت شده؛ يعني ممکن است ما به بسياري از موسيقي‌ها علاقه داشته باشيم و به آنها گوش دهيم که در اصل فالش هستند، يعني وزن و قافيه ندارند يا بر اساس اصول موسيقي آپولوني- فيثاغورثي اشتباه هستند. ذائقه موسيقايي ما از کودکي بدون موسيقي کلاسيک تربيت شده و مثل اين است که اگر به يک کودک ذائقه پفک بدهند، ذائقه وي با پفک و چيپس سازگار مي‌شود و مسلما ديگر نمي‌تواند لب به غذاي سالم و کم نمک بزند، بنابراين مي‌گوييم ذائقه وي بيمار شده است. ما ذائقه ارگونومي بيمار داريم؛ يعني تا حدي روي صندلي‌هاي غيراستاندارد نشسته‌ايم که به قوز کردن عادت کرده‌ايم و اگر صندلي سالم هم به ما بدهند، باز هم ما قوزدار مي‌نشينيم. در مورد موسيقي هم، چنين است، يعني آنقدر به موسيقي‌هاي غيرکلاسيک عادت کرده‌ايم که موسيقي کلاسيک را که بسيار سالم و کامل است، درک نمي‌کنيم و با آن اقناع نمي‌شويم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی