در دوره نهم جايزه هفتاقليم را با علي خدايي و ناهيد طباطبايي مجموعهداستانهاي ارسالي از دفتر موسسه هفتاقليم را داوري کرديم. اين سومين دوره بود که من هم در کنار دوستان در هياتداوري اين جايزه بودم. دورهاي که به دليل شيوع ويروس مرموز کرونا به شکلي نه شبيه هر سال و مثل تمامي رويدادهاي جمعي در سکوتي مجازي به انتها رسيد. گروه داوري تقريبا در انتهاي ديماه بود که به جمعبندي خود و انتخاب هفت کتاب که جزو رسوم اين جايزه است، رسيد. کتاب «جغد برفي» تنها کتابي بود که راي هر سه داور را داشت و کتاب منتخب معرفي شد. اما روش کار ارتباط واتساپي ما سه نفر بود. بنا يا مانيفست خاصي هم براي انتخاب کار وجود نداشت و به درک و حس و سليقه شخصي هر يک از ما، از داستاني که متوسطي از استاندارد را گذرانده باشد، برميگشت. خانم طباطبايي گاه چند خطي از کتابهايي که خوانده بود ميگذاشت و علي خدايي هم گاه که از خواندن مجموعهاي سر ذوق ميآمد، نظرش را اعلام ميکرد و من هم. من نميدانم اين روش چقدر در انتخاب اثري برتر ميتواند موثر باشد. اما با وضع زندگياي که داريم و روزبهروز هم مجازيتر و با فاصلههاي بهداشتيتر ميگذرد راهي ديگر هم براي ارتباط داوران يک مسابقه ادبي وجود دارد؟ آيا اين ارتباط از جنس گفتوگوي ناب و عرقريزيشده وکف و تف پراکنده است؟ يعني مثلا علي خدايي با آن سابقه درخشان در خلق داستان کوتاه که تخصصش است و هم آن سابقه طولاني در پيگيري و خواندن آثار ديگران و همينطور خانم طباطبايي با سابقهاي طولاني در نوشتن متون داستاني ميتوانند در فضايي مجازي و با تنها چند کلمه نظر خود را در مورد کتابي به کمال بيان کنند؟ البته جداي از نوشتار کوتاه تلگرافي در فضاي مجازي من با علي خدايي در چند نوبت تلفني راجع به چند کتاب صحبت کرده بوديم و اين امر سبب ميشد تا حدودي جوهره حرفها و ديدمان را نسبت به کتابهايي که خوانده بوديم به يکديگر منتقل کنيم و با توجه به شناختي که از يکديگر داريم ميتوانيم حدس بزنيم دلمان پيش چه نوع داستاني گير است.
دروغ چرا! داوري يک مسابقه ادبي به دور از سليقههاي شخصي نيست. براي همين هم اکثر غيرمنتخبان ناراضي و معتقد به وجود مافياي ادبي و اکثر منتخبان هم راضي و معتقدند سطح کيفي آن جايزه ادبي بسيار بالا بوده است. ولي اين مهم است که بدانيم جوايز ادبي خصوصي ما چقدر اهميت دارند و کجاي اين ادبيات ايستادهاند و چقدر ميتوانند فروش ناچيز يک کتاب داستان در اين روزهاي وانفسا را بالا ببرند؟ به گمانم براي داوري بهتر و منسجمتر داستانها جوايز ادبي نيازهاي سختافزاري و نرمافزاري دارند. اولي مثل توانايي ايجاد نشستهايي از نوع نزديک و واقعي طي برنامهاي دقيق و از پيش تعيينشده براي داوران آثار است. مثال نرمافزارياش هم اينکه اگر جايزهاي هياتمديرهاي دارد که بايد داشته باشد بايد در چند شماره بتواند اعلام کند ملاکهاي مورد علاقهاش براي انتخاب چيست؟
القصه به رغمِ نبودِ بسياري از چارچوبهاي لازم جهت برگزاري يک مسابقه ادبي، به گمانم اکثر جوايز به همين شکل و در همين چارچوب جاي ميگيرند. اينکه چقدر اين انتخابها ميتوانند به ديدهشدن و بالارفتن شمارگان اثر انتخابشده کمک کند فکر ميکنم هنوز تحقيق جدياي صورت نگرفته، اما نگاه من در بازار کتاب نشاندهنده بيتاثيري اين انتخابها در بازار کتاب است. به گمانم جوايز ادبي بخش خصوصي بايد در عزمي جدي به دور از روزمرگي و اينکه بايد و حتما هر سال جايزهاي ادبي برگزار کند و به دور از عنوانکردن انگيزههاي کليشهاي جهت ايجاد و اجراي يک مسابقه داستاني تحت عنوان کليشهاي «ميخواهيم به ادبيات داستانيمان کمک کنيم» مثل کليشه سياستمداران جهت توجيه واردشدنشان به عرصه خدمت! و با بالابردن کيفيت اجراي داوري آثار که ملزومات خودش را ميخواهد کيفيت مسابقات ادبي را افزون کنند و با ادغام چند جايزه با يکديگر و تشکيل يک هولدينگ قوي به ايجاد پشتوانه مالي مناسب جهت برگزاري جايزه و نهايتا افزايش مادي جايزه تعلقگرفته به نويسنده اثر ثابت کنند که جوايز ادبي مهماند و جدي و تاثيرگذار.
از ياد نبريم که جايزه مهم گلشيري را چگونه آهسته و به آرامي از گردونه ويترين ادبيات جدي ما حذف کردند و در سايه وجود متعدد و بيرمق جوايز ادبي بيريشه و سربرآورده هيچکس متوجه اين غيبت بزرگ نميشود.