بستن

سینما با طعم سیاست!

سینما با طعم سیاست!
فریور خراباتی

امروز با خودم گفتم چقدر از مشکل مسکن و قيمت ارز و مشکلات ديگر بنويسيم؟ در نتيجه ناگهان مغزم بيشتر از روزهاي ديگر اتصالي کرد و تصميم گرفتم يک چيز متفاوت بنويسم و در راستاي اينکه يک نفر در توييتر نوشته که برخي از فيلم‌هاي انتخاباتي سياست‌مدارها را کارگردانان سينما مي‌سازند(که البته کارنامه‌ها اين افراد پس از پايان دوره مسئوليت هم همين‌قدر تخيلي است)، گفتم اگر قرار باشد کارگردانان بزرگ سينما، فيلم تبليغاتي بسازند، چگونه آنها را خواهند ساخت.

وودي آلن: من يک سري توهم دارم!

وودي آلن کارگردان مشهور فرانسوي اگر قرار بود فيلم تبليغاتي براي کانديدها بسازد به اين صورت بود که کانديداي موردنظر را به يک صد سال پيش مي‌برد.در آنجا کانديدا متوجه مي‌شد که شرايط آن روز با امروز تفاوت چنداني ندارد.وعده‌هاي کانديداها را هم به عنوان شوخي و در موقعيت‌هاي کمدي به بيننده نشان مي‌داد.همچنين کانديدا که نقش اصلي اين فيلم است، رو به دوربين کرده و مي‌گفت: «هرکسي براي اينکه زندگي کند، بايد يک توهي داشته باشد، منم توهم‌هام رو به عنوان وعده خدمت شما عرضه مي‌کنم».در نهايت شخصيت اصلي داستان به زمان گذشته مي‌رود و متوجه مي‌شود که روش«وعده کيلويي» دادن از زمان«ويکتور بين هشتم و دهم» باب بوده است!

استيون اسپيلبرگ: وجدانا بيخيال شو

استيون اسپيلبرگ کارگردان مشهور آمريکايي اگر تصميم بگيرد يک فيلم انتخاباتي درست کند، شش نفر را مامور مي‌کند که بروند و از درون مناظره، يکي از کانديداها را زنده بيرون بياورند.در نتيجه آن شش نفر با هزار مصيبت و سختي خودشان را به کانديداي موردنظر مي‌رسانند و از او مي‌خواهند که بيخيال مناظره شده و به خانه برگردد.اما کانديدا مي‌گويد: «اينا کاري کردن که ما همه چيزمونو از دست بديم و اون موقع تو منو دوست نخواهي داشت و منم سرزنشت نمي‌کنم» بعد سر تيم گروه نجات به او مي‌گويد: «وجدانا بيخيال شو بيا برگرديم، وعده رو کي داده و کي گرفته؟» و با برگشتن اين کانديدا فيلم انتخاباتي به پايان مي‌رسد.

رامش سيپي: کانديدايي با کفش ميخي

کارگردان فيلم معروف«شعله» اگر قرار بود فيلم تبليغاتي بسازد، ابتدا کانديدا را مي‌فرستاد تا يک کفش ميخي برايش درست کنند.بعد به کانديدا مي‌گفت به صورت کاملا بي‌ربط روي شيشه خرده راه برود و حرکات موزون انجام بدهد.بعد در نهايت مشخص مي‌شد که دو کانديداي بي‌ربط ديگر با يکديگر خواهر و برادر بوده و از کودکي يکديگر را گم کرده‌اند.در نهايت کانديدايي که فيلم او را رامش سيپي ساخته بود، يک مشت به زمان مي‌زد و تمام کانديداهاي ديگر را روانه بيمارستان مي‌کرد و در نهايت کانديدا مي‌گفت: «آهاي مردم فقط يه نفر مي‌تونه شما رو از دست من نجات بده... اونم خودمم!» و فيلم به پايان مي‌رسيد!

آلخاندرو گونزالز ايناريتو: لايک در آسمان

ايناريتو کارگردان مکزيکي اگر بخواهد فيلم انتخاباتي بسازد بدون ترديد در يک فضاي سورئال داستان را روايت مي‌کند.کانديدا همينطوري که پشت ميز مناظره نشسته آنقدر به ميکروفون رو‌به‌رويش خيره شده و به آن زل مي‌زند تا نهايت ميکوروفن خم مي‌شود و او به قدرت خود پي مي‌برد.در نتيجه يک دسته بازي پلي استيشن در مي‌آورد و با فشار دادن هم زمان دکمه‌هاي ضربدر، دايره و مربع از روي صندلي بلند شده، بال در مي‌آورد و پرواز مي‌کند.کانديداها همينطور که در آسمان است مي‌گويد: «زندگي از تورم و مسکن و اشتغال محافظت مي‌کند».کانديداهاي ديگر خطاب به کانديدايي که در آسمان پرواز مي‌کند، مي‌گويند: «زندگي پول اجاره خونه مردم رو هم ميده؟» کانديدا هم با انگشت شست خود چيزي را که خارجي‌ها به آن لايک مي‌گويند را به بقيه نشان مي‌دهد‌ و در افق محو مي‌شود.

کرم چاتاي: کي به کيه؟!

کارگردان سريال‌هاي تمام‌نشدني ترکيه‌اي که معمولا به گونه‌اي سريال مي‌سازد که تا بازيگران اصلي و عوامل به علت کهولت سن نميرند، بيخيال نمي‌شود اگر بخواهد فيلم انتخاباتي بسازد، کانديداها را به صورت گروهي در يک خانواده پولدار نشان مي‌دهد.در اين فيلم همه يکديگر را خيلي دوست دارند و اصرار دارند به اطرافيان يکديگر محبت کرده و عشق بورزند.در نهايت هم مشخص مي‌شود که کانديداها همه باهم نسبت خانوادگي دارند و در نهايت هم اين فيلم آنقدر پخش مي‌شود که تا چهارصد انتخابات بعدي قابل استفاده است.اين کارگردان به کانديداهايي که اصرار دارند از انتخابات رياست جمهوري تا مبصري کلاس و مديريت ساختمان نامزد شوند، به شدت توصيه مي‌شود.

کوئينتين تارانتينو: همه رو بکش، حتي بيل رو!

اگر تارانتينو روزي زحمت بکشد که يک فيلم انتخاباتي بسازد.اين فيلم به اين صورت خواهد بود که تمام کانديداها که ترجيحا عدد آنها بايد به هشت برسد، به زور در يک کافه يا رستوران يکديگر را ملاقات مي‌کنند.در ظاهر همه چيز خوب است، اما آنها در جيب کت و کاپشن‌شان انواع سلاح‌هاي گرم و سرد را دارند، در نهايت هر هشت کانديدا يکديگر را به طرز وحشتناکي مي‌کشند و انتخابات برگزار نمي‌شود.در نهايت يک نفر که زرنگي کرده و وارد کافه نشده مي‌گويد: «پست و مقام هميشه دو در ميشه!»

ديويد فينچر: همه‌اش عشق به خدمته!

اين کارگردان آمريکايي تصميم مي‌گيرد يک فيلم انتخاباتي بسازد.در نتيجه يک نفر از کانديداها را انتخاب مي‌کند.در طول داستان کانديدا وعده‌ها و شعارهايي مي‌دهد که براي خودش هم تعجب برانگيز است.در نهايت او متوجه مي‌شود که درخت است و کسي که در طول داستان اين وعده‌ها را داده مشاورش است.در نتيجه درخت مذکور مي‌گويد: «هفت اشتباه مستحق به مرگ وجود داره، شکم‌پرستي که من خودم الان رژيمم، طمع که کلا ندارم، تنبلي که توي مرام ما نيست، خشم که گاهي لازمه واسه جذبه مرد! غرور که لطف شماست اگه نه بنده خاک پاي ملت هستم، هوس که خودتونيد، حسادت که در قاموس ما نمي‌گنجه، همه‌اش عشق به خدمته!»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی