عباس سليمي نمين از چهرههاي فکري شاخص اصولگرايي در مصاحبهاي منتشر شده، به تشريح نگاه اصولگرايانه خود به وجوه مختلف سياست در ايران پرداخته است. سليمي نمين در حوزه تاريخ فعاليت فکري ميکند. مصاحبه او به چند جهت اهميت دارد. يک؛ او با روزنامه دولتي گفتوگو ميکند که صريحا ميگويد رئيسجمهورش را نميپسندد. اين از باب کردار گفتوگويي در ايران امروز که برخي بر طبل قطبي شدن ميکوبند مهم است. عباس سليمي نمين و روزنامه ايران از اين جهت کار شايستهاي کردهاند. دو؛ او به صراحت از مليگرايي دفاع ميکند و ميگويد: «شخصا به مصدق در آن بخشي که به مليت پايبند است، احترام ميگذارم. بهعنوان يک مورخ چرا نبايد احترام بگذارم وقتي ميبينم او ميايستد و به شأن ملت احترام ميگذارد... من جريان دامن زننده به اختلاف ميان دين و مليت را عامل بيگانه ميبينم». اين موضع در درون اردوگاه اصولگرايي، راهي براي گفتوگو با انديشه مليگرايي باز ميکند که براي امروز و فرداي ايران اهميت دارد. سه؛ سليمي نمين موضعي سازنده نسبت به احزاب بيان ميکند: «يکي از محورهاي ديگر قوي شدن احزاب هستند. احزاب با پيوندي که ميان مردم و حاکميت ايجاد ميکنند، ميتوانند موجب تقويت توان ملي شوند و جامعه را قدرت ببخشند. احزاب ميتوانند آگاهي جامعه را رشد داده و به برطرف کردن ايرادهاي تصميمسازان در حاکميت کمک کنند». چهار؛ او به قدرت نرم توجه ميکند و صريح ميگويد: «اصلا قائل نيستم که قدرت نظامي نقطه قوت اصلي ما محسوب ميشود. قدرت نظامي ابزار ماست و اصل پايههاي قدرت ما را قدرت نظامي تشکيل نميدهد. آنچه موجب شد ملت ايران در انقلاب اسلامي پيروز شود، آنچه موجب شد حتي در صحنههاي رويارويي ما با آمريکاييها، آنان به تامل وا داشته شوند، قدرت نرم ماست، نه قدرت سخت ما. البته من اصلا قدرت سخت را ناديده نميگيرم و معتقدم بايد بهعنوان يک ابزار حياتي به آن توجه کنيم، اما نقطه قوت ما، قدرت نرم ماست». کساني ممکن است اين عبارات و کل مصاحبه را مهم نشمارند اما براي من که خودم اهل گفتن و نوشتن در عرصه عمومي هستم، ميدانم که اين عبارات در چه مسيري از زندگي و کار فکري توليد ميشوند و گوينده براي بيانشان چه ملاحظاتي دارد و گاه چه هزينهها ميپردازد. تصور ميکنم بايد اينگونه ورودها به ميدان گفتوگو را جدي گرفت و از فرصت آن براي ترميم فضاي سياسي و کاستن از دوقطبيها استفاده کرد. اين گونه مصاحبهها نشاندهنده تحولاتي در انديشهها نيز هستند و از بازنگريهاي عميقتري حکايت ميکنند. اميدوارم بسياري اين مصاحبه را از باب تعميق گفتوگو، کنار گذاشتن تصورات قالبي پيشين و از مسير فرصتهايي که در آن براي کاستن از تنشهاي مخرب به حال جامعه، سياست، اقتصاد و فرهنگ ايراني است بنگرند.