عصبانيت در کودک گاهي توأم با لجبازي و کجخلقي است و در سالهاي اول ميتواند تا حدي طبيعي باشد. عصبانيت ممکن است با آرامشنسبي کودک همراه باشد يا باعث از دسترفتن تعادل روحي او شود (شدت عصبانيت). يادگيري عصبانيت از پدر و مادر، رفتار پدر و مادر با کودک، مقاومت و منفيگرايي، وضعيت روحي و شخصيت کودک و همچنين حس استقلالطلبي در کودک از علل اصلي ايجاد عصبانيت در کودکان محسوب ميشود. کودک، پدر و مادر را الگو قرارداده و رفتار آنها را ياد ميگيرد. اگر پدر و مادر در هر موردي عصبانيشده و محيط ناامني در خانه حکمفرما باشد، کودک عصبانيت و پرخاشگري را ياد گرفته و اين رفتار براي او عادت ميشود. رفتار والدين با کودک بايد رفتاري منطقي باشد. رفتار والدين در دو جهت افراط و تفريط هر دو غلط است. در جهت افراط (محبت و وابستگي بيشاز اندازه) او را پرمدعا کرده و هميشه ميخواهد همهچيز بر وفق مرادش باشد و کوچکترين ناملايمات و (آنچه بر وفق مرادش نباشد) او را آزار خواهد داد. اين رفتار در کودک تا حدود 2سالگي تا حدي طبيعي است، اما گاهي با رفتاروالدين شدت ميگيرد و در سالهاي بعد نيز ادامه پيدا ميکند. در کودکاني که از نظر محيط و خانواده، وضعيتي توأم با آرامش و امنيت دارند، کمتر عصبانيتهاي نوع شديد ديده ميشود، بنابراين بر والدين واجب است که اين آرامش و امنيت را براي کودک فراهم کنند. همچنين در سالهاي اول، کودک يک حالت استقلالطلبي دارد و اگر نتواند امري را مستقلا انجام دهد، عصباني ميشود. والدين بايد به اين علل پنجگانه توجه داشته باشند که امنيت و آرامش محيط خانواده را تامين کنند. آنها بايد قبل از امرونهي و بکنونکنها علل را برطرف کنند. براي مثال آنچه ممکن است کودک به آن دست بزند و نبايد دست بزند از دسترس او دورکرده، به کودک مسئوليت و همچنين حق انتخاب بدهند. موقعي که کودک عصباني شد، در حال عصبانيت با او برخورد نکنند که اگر دوطرف، هردو عصباني باشند، نتيجه معلوم است که چه ميشود. همچنين در موقع عصبانيت کودک، خنده، تحقير و عصبانيت، کار غلطي است، آرامش و خونسردي از همه بهتر است، بعداز آرامش کودک و رفع عصبانيت، کودک را نوازش دهيد و با او به صحبت بنشينيد و اجازه دهيد تا او حرفش را بزند و حتيالامکان بررسي علت و معلول کنيد، نه اينکه احساساتي و سطحي با کودک برخورد کنيد.