با مبانياي که در قانون اساسي وجود دارد؛ انتخابات ابزاري براي کسب قدرت محسوب ميشود اما کسب قدرت براي چه موضوع و اقداماتي؟ در قانون اساسي کسب قدرت معنا و مفهومي جز ادامه راه انقلاب اسلامي ندارد و همين بايد اساس کسب قدرت در کشور باشد اما در طول زمان پس از انقلاب اين آرمانها و آمال کمرنگ شده و فقط کسب قدرت باقي مانده و انتخابات هم امروز فقط ابزاري براي کسب قدرت است. وقتي آرمانها رو به فراموشي برود تنها باقيمانده آن دعوا بر سر کرسيهاي قدرت است؛ البته که در ابعاد اصولگرايي بيش از همه اين موضوع ديده ميشود و تمام اهداف آنها در کسب قدرت خلاصه ميشود اما در جريان اصلاحطلبي اين آرمانها باقي هستند و اصلاحطلبان به دنبال اصلاحاتي هستند که در مشي آن و روش اداره حکومت به اين شيوه مردم از آزادي، رفاه و احترام و شخصيت بينالمللي برخوردار باشند اما امروز اصولگرايان با ابزارهاي متعدد قدرت را بهطور کامل به دست گرفتهاند. بايد دانست که سختگيريهاي غيراصولي در امر نظارت به آرمانهاي انقلاب ضربه ميزند. گاهي در مرحله نظارت هر شخصي که بخواهد به قدرت برسد، بايد رضايت نهاد ناظر را جلب کند و در سوي ديگر اين شائبه ايجاد شده که اگر شخصي نقدي حتي منصفانه داشته باشد، نميتواند از فيلترهاي سختگيرانه نظارتي عبور کند. زماني هم که نقد خود را مطرح ميکند اما بهوضوح اعلام ميکند که قصد ندارد به عرصه قدرت و انتخابات پا بگذارد، نشاندهنده همان وضعيت است و نگراني را نشان ميدهد و مبنايي جز کمرنگي آرمانهاي انقلاب ندارد. در کنار مردم بودن از مباني اصلي اصلاحطلبان است اما اين مساله بهتنهايي کارساز نيست. جريان اصلاحطلبي و مشي اصلاحطلبان زماني براي مردم مفيد و کارساز است که در نحوه اداره کشور اجرا و استفاده شود در غيراينصورت حضور در کنار مردم بدون تاثير روي روند زندگي آنها، چه هدفي خواهد داشت؟ ما ميخواهيم قوانيني تبيين و تعيين شوند که شرايط زندگي را براي مردم تسهيل کنند. در نگاهي به عنوان شيعه امام علي(ع) قدرت فيالنفسه خطرناک است و بايد هدفي در پس آن وجود داشته باشد. قدرت در معناي نفس آن هيچ ارزشي ندارد و زماني ارزشمند ميشود که به نفع مردم و در روند مطالبات آنها و اهداف و آرمانهاي انقلاب به کار گرفته شود. اصلاحطلبان هم بايد همين اصول را مبنا قرار بدهند.