در يک صبح بهاري، تمام زيرساختها و روساختهاي موردنياز ساخته شده و ما ديگر در اين ابعاد شگفتزده نشده و به فنا نميرويم!
در يک صبح بهاري، «مادر زمين» کمتر با دمپايي ابري خيس، به جان فرزندان ناخلفش خواهد افتاد!
در يک صبح بهاري، قدرتتکلم جايگزين تبر و داس شده و ما بالاخره ميفهميم که زبانمان فقط براي تماشاگرنمايي در ورزشگاهها کاربرد نداشته و با آن ميتوان کارهاي بهتري هم انجام داد!
در يک صبح بهاري، ما ميپذيريم که همه به يک اندازه بدبخت و بيچارهايم و دست از مسابقه «کي از همه بدبختتره؟» برميداريم!
در يک صبح بهاري، بالاخره ميفهميم که در هيچ آزمايشگاهي، در هيچ کجاي دنيا، امکان گرفتن خون بدون دخالت دست وجود ندارد و انقدر اصرار نميورزيم!
در يک صبح بهاري، بالاخره دانشمندان از خواب غفلت بيدار شده و درماني براي «سندروم هزينههاي بيقرار» پيدا خواهند کرد!
در يک صبح بهاري، زمانبندي شبانهروز مطابق ميل بزرگان تغيير کرده و مثلا ما تا ساعت 24 و 3 دهم در جلسات حرفهاي مشغول اثرگذاري بر همه چيز، خواهيم بود!
در يک صبح بهاري، بالاخره وعدهها محقق شده و ما شاهد اعمال قانون شدن تمامي افراد متظاهر به آهنگ با صداي بلند در خودروهاي لوکس خواهيم بود!
در يک صبح بهاري، طبيعت از آتشسوزيهايش لذت بيشتري خواهد برد و «دم شما گرم» گويان خودش را فوت ميکند که خاموش شود!
در يک صبح بهاري، التهاب بازار با کفايت بالاي مسئولان، کاملا قابل پيشبيني و حتي پيشگويي خواهد بود!
در يک صبح بهاري، تمام سلبريتيها، به معجزه سکوت پي برده و دهانشان را خواهند بست!
در يک صبح بهاري، معناي دقيق صاحبخانه و مستاجر و تفاوتهايشان براي رئيس دولت محرز شده و نسبت هفتاد به سي دستخوش تکانهاي جدي خواهد شد.
و نهايتا، در يک صبح بهاري، ميفهميم که ممنوعيت خريد و فروش وسايل شيشهاي ضامن سلامتي خودمان است چرا که شيشه نور آفتاب را منعکس کرده و به چشمان ما خسارات جبرانناپذيري وارد خواهد کرد!